عمليات سلطان، ضرب شست نيروي هوايي ايران به فرانسويها   

يروي هوايي عراق در سالهاي آخر دهه 1970 ميلادي قرادادهايي جهت خريد و بكارگيري جنگنده هاي ميراژ اف 1 با فرانسه منعقد كرده بود . با آغاز كار ساخت اين جنگنده ها در فرانسه و نزديك شدن زمان تحويل آنها تعداد 47 متخصص فرانسوي به همراه تعداي جنگنده Mirage F1C در پايگاه هوايي الهوريه (در نزديكي موصل) مستقر شدند تا كار آموزش خلبانان عراقي براي پرواز با Mirage F1EQ را شروع نمايند .

اين تحولات از چشمان تيزبين مسئولان نيروي هوايي كشورمان پنهان نمانده بود و آنان نيز اطلاع دقيقي از ماجرا داشتند . نيروي هوايي بي ميل نبود تا با انجام حمله اي به پايگاه هوايي الهوريه كار آموزش عراقيها بر روي ميراژ را متوقف كند و همچنين خوش آمدي نيز به ورود فرانسوي ها به جنگ گفته باشد . بنابر اين طرحي براي انجام يك عمليات عمقي توسط نيروي هوايي و حمله به پايگاه هوايي الهوريه ريخته شد . در اين طرح كه با نام عمليت سلطان شناخته ميشد قرار بود تا تعداد قابل توجهي جنگنده بمب افكن F-4 فانتوم تا عمق 300 كيلومتري عراق نفوذ كنند و آن پايگاه هوايي را نابود كنند .طراحان اصلي اين عمليات سرهنگ افشار و سرگرد شوقي بودند . مطابق اين طرح، قرار بود 6 فروند جنگنده F-4E ، هر كدام مسلح به 12 بمب MK-82 (متعلق به اسكادران هاي 31 و 32 شكاري تاكتيكي مستقر در پايگاه شهيد نوژه همدان ) به هدف حمله نمايند . براي اين حمله تصميم گرفته شده بود تا جنگنده ها از شمال عراق به هدف نزديك شوند ( بر خلاف معمول هميشه كه جنگنده ها از غرب عراق وارد آسمان اين كشور ميشدند ) . اين تغيير مسير به جنگنده ها اين امكان را ميداد كه از خطر قرار گرفتن در برد 12 سايت از 16 سايت موشكي شناخته شده SA-2 ، SA-3 و SA-6 مستقر در منطقه پرهيز نمايند ، همچنين اين تغيير مسير باعث ميشد تا جنگنده ها در مسير گشت هاي هوايي شناخته شده جنگنده هاي عراقي كه عمدتا با MiG-21 بر روي شهر موصل صورت ميگرفت قرار نگيرند .
با اين وجود ، بارگيري جنگنده هاي فانتوم با بمبهاي 500 پوندي (آن ةم به تعداد 12 تير براي هر جنگنده) باعث ميشد تا وزن هواپيما شديدا افزايش يابد و به تبع آن جنگنده ها نتوانند با تكيه بر سوخت داخلي خود و مخازن سوخت اضافه ماموريت را به سلامت انجام دهند ، از اين رو نياز به سوختگيري هوايي در بين مسير احساس ميشد . بنابر اين قرار شد تا 2 فروند هواپيماي تانكر 707 به همراه گروه پروازي به داخل عراق وارد شوند و كار سوخترساني به فانتومها را انجام دهند . براي محافظت از تانكرها هم قرار شد 2 فروند جنگنده F-14A تامكت (متعلق به گردان 81 شكاري تاكتيكي پايگاه هشتم شكاري اصفهان) در گروه پروازي حضور داشته باشند . اين ماموريت يكي از معدود ماموريتهايي بود كه هواپيماهاي تانكر و جنگنده هاي تامكت به طور رسمي اجازه يافتند تا وارد خاك عراق شوند.
براي حفظ اصل غافلگيري و شوكه كردن عراقيها ، تصميم بر آن شد تا گروه پروازي سلطان (شامل تانكرها ، فانتومها و تامكتها) بعد از عبور از فضاي هوايي تركيه وارد آسمان عراق شوند . اين آخرين باري نبود كه جنگنده هاي نيروي هوايي از آسمان تركيه استفاده ميكردند .


بعد از انجام همه مقدمات ، روز موعود فرا رسيد و نيروي هوايي براي اجراي عمليات سلطان كاملا آماده بود . قبل از شروع عمليات سرهنگ افشار ماموريت را براي خلبانهاي شركت كننده كاملا تشريح كرد. وي ابتدا خلبانان فانتومها را نسبت به ماموريت توجيه كرد و در خلال آن به خلبانان گفت كه آنها بايد بر روي اصول پروازي تمركز كنند ، همديگر را در ديد داشته باشند ، هدف را پيدا كرده و منهدم نمايند و سپس بعد از توجيه كردن خلبانان تامكتها خطاب به آنها تاكيد كرد كه آنها ميبايست به همراه تامكتهايشان در كنار تانكر ها بمانند و از آنها كاملا محافظت كنند، چون اگر تانكر ها از بين بروند همه چيز از بين خواهد رفت . خود سرهنگ افشار قرار بود تا شخصا در عمليات حضور داشته باشد و از درون يكي از تانكرها عمليات را فرماندهي كند .
سحرگاه روز 29 اكتبر 1980 ، پايگاه دوم شكاري تبريز ، شاهد برخاست 3 فروند تانكر 707 (1 فروند ذخيره) ، 8 فروند جنگنده فانتوم (2 فروند ذخيره) و 3 فروند جنگنده تامكت (1 فروند ذخيره) بود . هواپيماها در جنوب اروميه به يكديگر ملحق شدند و با حركت در ارتفاع پايين و در پناه كوهها خود را از ديد رادارهاي عراقي مخفي كردند . قبل از ورود به آسمان تركيه تمام هواپيماهاي ذخيره به پايگاه بازگشتند . سپس بقيه هواپيماها كه اكنون 10 فروند ميشدند گروه پروازي سلطان را تشكيل دادند . اين گروه پروازي شامل 6 فروند جنگنده فانتوم با اسامي سلطان 1 تا سلطان 6 ، 2 فروند جنگنده تامكت با اسامي سلطان 7 و سلطان 8 و 2 فروند هواپيماي تانكر 707 با اسامي سلطان 9 و 10 بود . ليدر دسته فانتومها ، سلطان 1 به خلباني سرگرد شوقي بود ، ليدر تامكتها تامكت سلطان 7 به خلباني كاپيتان صدقي بود و همبال (وينگ من ) او تامكت سلطان 8 به خلباني كاپيتان طيبي بود. سرهنگ افشار نيز درون تانكر سلطان 9 قرار داشت و از آنجا عمليات را فرماندهي ميكرد. هواپيماهاي گروه پروازي سلطان به مسير خود ادامه دادند و وارد آسمان تركيه شدند و دقايقي به طي مسير در آسمان تركيه ادامه دادند ، سپس فضاي هوايي تركيه را ترك كرده و وارد آسمان عراق شدند و در پناه كوههاي جبل سينجار به حركت ادامه دادند ، سپس تمام جنگنده ها يكبار ديگر در آسمان سوختگيري كردند . پس از سوختگيري فانتومها راهي هدف شدند ،در حاليكه تانكرها و تامكتها در همان منطقه شروع به چرخيدن كردند و منتظر آنها ماندند .

جنگنده هاي فانتوم پس از دقايقي توانستند تا بدون مشكل به هدف نزديك شوند و با رها كردن بمب هاي خود آنجا را به جهنمي از آتش بدل نمايند . در همان زماني كه فانتومها مشغول بمباران پايگاه هوايي الهوريه و سپس برگشت به سمت تانكرها بودند، رادار يكي از تامكتها 4 جنگنده عراقي را در 70 كيلومتري تانكرها شناسايي كرد . با استفاده از تجهيزات شناخت دوست از دشمن ، مشخص شد كه جنگنده هاي عراقي از نوع ميگ 23 فلاگر هستند . خبر حضور جنگنده هاي عراقي سريعا به اطلاع سرهنگ افشار رسيد . افشار ميدانست كه اكنون ميگ 23 ها در منطقه اي بين تانكرها و فانتومها پرواز ميكردند و اگر چه تاكنون متوجه حضور هيچ يك از هواپيماهاي ايراني نشده بودند ، اما امكان دارد كه فانتومها در سر راه برگشت به سمت تانكرها به آنها بر بخورند و مشكلاتي برايشان بوجود آيد ، در شرايط عادي جنگنده هاي فانتوم مشكلي در رويارويي با جنگنده هاي عراقي نداشتند اما در چنين ماموريتي سوخت به مانند زندگي بود و رسيدن جنگنده هاي فانتوم به تانكر ها بدون هيچ تغيير مسير يا برخورد به دشمن ضروري مينمود ، همچنين هيچ كدام از فانتمها به موشك هوا به هوا مجهز نبودند . از اين رو سرهنگ افشار به 2 فروند تامكتي كه در معيت تانكرها پرواز ميكردند دستور داد تا ميگ 23 ها را رهگيري كنند و پيش از رسيدن آنها به جنگنده هاي فانتوم ، نابودشان كنند.
از آنجايي كه وقتي براي تلف كردن وجود نداشت ، هر دو تامكت سريعا از تانكر ها فاصله گرفتند و به يكديگر ملحق شدند و در حالي كه ارتفاعشان را به 15000 پا افزايش ميدادند به سمت جنوب(مكان حضور فلاگر ها) حركت كردند . صدقي و طيبي با چك كردن دستگاههاي الكترونيكي هواپيماهايشان متوجه شدند كه عراقيها هنوز متوجه حضور آنها نشده اند ، بنابر اين بازهم افزايش ارتفاع دادند و خود را به ارتفاع 20000 پايي رساندند . در چنين ارتفاعي دست آنها براي حمله بسيار بازتر بود .
در آن ماموريت تامكت سلطان 7 با دو تير موشك AIM-54 فينيكس ، 3 موشك AIM-7 اسپارو و 2 تير موشك AIM-9‌سايدوايندر مسلح شده بود و تامكت سلطان 8 نيز مجهز به 6 تير موشك AIM-7 اسپارو و 2 تير موشك AIM-9 سايدوايندر بود .به خوبي قابل درك است كه تامكتها موشكهاي دوربردتر و موثرتري نسبت به حريفان خود در اختيار داشتند ، اما هنوز موفقيت آنها منوط به رعايت اصل غافلگيري بود ، تا مبادا نيروي هوايي عراق متوجه حضور آنها شود و جنگنده هاي ديگري را نيز براي مقابله با آنها به آسمان بفرستد . خدمه تامكتها قرار كردند تا ابتدا تامكت سلطان 7 با فلاگرهاي عراقي درگير شود . در حال افزايش ارتفاع به 22000 پايي ، كمك خلبان تامكت سلطان 7 ، رادار AWG-9 جنگنده را در حالت TWS قرار داد و مشغول بررسي دقيق اهداف شد ، در فاصله 56 كيلومتري از فلاگر هاي عراقي ، جنگنده هاي عراقي به وضوح رادار تامكت صدقي قابل مشاهده بودند . 4 فروند ميگ 23 به صورت جفتي پشت سر هم حركت ميكردند . صدقي تصميم گرفت تا ابتدا به ميگ 23هاي جلويي حمله كند . در فاصله 33 كيلومتري از جنگنده هاي عراقي ، صدقي اجازه شليك موشك فينيكس را به كمك خلبان داد . وي موشك را بر روي اولين ميگ 23 كه در جلو حركت ميكرد شليك كرد ، موشك بلافاصله از تامكت جدا شده و به سمت جنگنده عراقي كه در ارتفاع 30000 پايي حركت ميكردند به پرواز در آمد . 8 ثانيه بعد نيز دومين موشك فينيكس به سمت دومين هواپيماي ميگ 23شليك شد . عليرغم شليك 2 موشك ، هنوز ميگ 23 ها به مسير خود ادامه ميدادند ، احتمالا آنها هنوز از حضور تامكتها در منطقه و سرنوشت سياهي كه در انتظارشان بود بيخبر بودند . در حاليكه خدمه تامكتها مسير موشك هاي فينيكس را دنبال ميكردند و منتظر نتيجه بودند ، از سوي سلطان 9 با آنها تماس گرفته شد و به آنها اطلاع داده شد كه عراقيها از حمله به پايگاه الهوريه آگاه شده اند و به ميگ 23 ها دستور داده اند تا به سمت فانتومها پرواز كنند و آنها را رهگيري نمايند . ميگ 23 هاي عراقي قصد گردش و حركت به سمت فانتومها را داشتند اما خوشبختانه فرصتي پيدا نكردند . اولين فينيكس به ميگ 23 جلويي برخورد كرد و آن را به تلي از آتش بدل كرد . كمك خلبان تامكت سلطان 7 فريادي از خوشحالي كشيد . با اين وجود به نظر ميرسيد كه موشك فينيكس دوم به هدف برخورد نكرده اما لحظاتي بعد كمك خلبان متوجه شد كه دومين ميگ 23 نيز در حال سقوط به طرف زمين است . به احتمال زياد موشك به خود هواپيما برخورد نكرده بود اما فيوز مجاورتي آن منفجر شده بوده و سرجنگي قوي موشك فينيكس كار ميگ 23 عراقي را يكسره كرده بود . تا اين لحظه 2 فروند ميگ 23 عراقي نابود شده بودند ، اما خدمه تامكتها فرصتي براي شادماني نداشتند چون هنوز 2 فروند ميگ 23 ديگر در منطقه حضور داشتند كه ممكن بود خطراتي براي فانتومها ايجاد كنند . ميگ 23 هاي باقي مانده كاملا گيج شده بودند و نميدانستند چه بايد بكنند ، آنها ابتدا به سمت جنوب تغيير مسير دادند ولي بعد به سمت غرب تغيير مسير دادند و پس از آن شروع به كاهش ارتفاع نمودند . آنها هنوز هم نميدانستند كه چه چيزي و از چه سمتي آنها را مورد حمله قرار داده است . صدقي و طيبي با دقت فعاليت آنها را بر روي رادارهايشان زير نظر داشتند و منتظر موقعيت مناسبي براي شكار آنها بودند . شوك ناشي از متلاشي شدن 2 فروند ميگ 23 در مقابل چشمان خلبانان ميگ 23هاي باقي مانده باعث شد تا آنها دو اشتباه بزرگ انجام بدهند . يكي اينكه به سمت غرب راه افتادند و پشت خود را به سمت تامكتها نموده بودند (اكنون تامكتها دقيقا در پشت آنها قرار گرفته بودند) و ديگر اينكه كاهش ارتفاع داده بودند و باعث شده بودند تا تامكتها در ارتفاع بالاتري قرار بگيرند كه براي حمله بسيار ايده آل تر بود . تامكتها براي چند لحظه پس سوز موتورهايشان را روشن كردند تا به سرعت مناسبي برسند و فاصله شان با فلاگر ها كمتر شود .



خدمه دو تامكت اكنون خودشان را براي شليك موشكهاي اسپارو به طرف فلاگر هاي عراقي كه فقط 12 كيلومتر جلوتر از تامكتها بودند آماده ميكردند . اينبار نوبت طيبي بود كه وارد عمل شود ، بنابر اين صدقي 2000 پا از او فاصله گرفت تا مواظب اطراف باشد و چنانچه هنوز جنگنده عراقي ناشناخته اي در منطقه باقي مانده بود آن را رهگيري كند . لحظاتي مانده به شليك موشكهاي اسپارو ‏، طيبي با صدقي تماس گرفت و اعلام كرد كه در CSD جنگنده اش مشكلاتي بوجود آمده است . ساختار سيستم تسليحات تامكت بگونه اي است كه بدون داشتن يك CSD فعال و بدون مشكل كار رهگيري دشمن و شليك موشك كاملا غيرممكن است .
طيبي ميتوانست مشكل را حل نمايد ، برنامه ريزي مجدد CSD در حدود 5 دقيقه زمان ميبرد و 6 تا 8 دقيقه نيز نياز بود تا سيستم ناوبري هواپيما اصلاح گردد . اما او در 300 كيلومتري عمق اسمان عراق قرار داشت و فرصت و سوخت كافي براي انجام اينكار ها نداشت . بدون CSD ، طيبي فقط ميتوانست از مسلسل هواپيما استفاده كند و براي برگشت به فضاي امن ايران نيازمند شانس زياد و اسكورت از سوي جنگنده ديگري ميبود . صدقي كه از اين مشكل آگاه شده بود و ميدانست كه طيبي فرصتي براي رفع مشكل ندارد به او دستور داد كه از ادامه مسير خودداري كند و به سمت منطقه اي كه تانكرها در آنجا در حال گردش بودند برگردد و منتظر بماند . و خودش نيز به دنبال ميگ23هاي باقي مانده به راه افتاد . صدقي موشك حرارتي را مسلح كرد و به دنبال ميگ 23 ها به راه افتاد . وي يكبار ديگر نيز از پس سوز استفاده نمود تا به سرعت دست يابد . اكنون صدقي به نزديكي فلاگر ها كه در 10000 پايي پرواز ميكردند رسيده بود . در 1500 متري آنها ، صدقي صداي قفل موشك سايدوايدر را شنيد اما قبل از آنكه بتواند موشك را شليك كند ، فلاگر ها به يكبباره از هم جدا شدند و ليدر به سمت راست گردش كرد و وينگ من هم به سمت چپ . مسلما آنها اكنون از حضور تامكت مطلع شده بودند . صدقي بلافاصله به راست گردش كرد و به دنبال ليدر رفت . فلاگر عراقي سعي در انجام مانورهاي شديد جهت جلوگيري از شليك موشك توسط صدقي داشت اما بالاخره صدقي توانست تا بر روي فلاگر قفل كند و موشك سايدوايندر را به طرفش شليك كند . ثانيه هايي بعد موشك به هدف برخورد كرد و آن را متلاشي كرد . هنوز لحظاتي از متلاشي شدن فلاگر عراقي نگذشته بود كه كمك خلبان صدقي به وي خبر داد كه آخرين ميگ 23 دقيقا در پشت سر آنها قرار دارد و همچنين سوخت چنداني براي آنها باقي نمانده است .
در حال پرواز با سرعت 520 مايل بر ساعت ، با سوخت نه چندان زياد و با يك ميگ 23 دقيقا در پشت سر ، صدقي مانوري شبيه مانور كبرا انجام داد . اين مانور باعث شد تا سرعت وي در چند ثانيه به يكباره از 520 مايل بر ساعت به 150 مايل بر ساعت كاهش پيدا كند . اما خلبان آخرين ميگ 23 كه انتظار چنين مانوري را نداشت غافلگير شد و به يكباره از صدقي جلو افتاد . اكنون صدقي در پشت سر فلاگر عراقي قرار گرفته بود ، وي مجددا پس سوز را روشن كرد تا به سرعت دلخواه برسد سپس يك تير موشك حرارتي سايدوايندر روانه فلاگر عراقي كرد . اين مشوك نيز همانند 3 موشك قبلي به هدف اصابت كرد و باعث شد تا فلاگر عراقي منهدم شود . پس از منهدم كردن آخرين فلاگر عراقي ، صدقي پس سوز را خاموش كرد و با سرعت عادي به سمت تانكرها به راه افتاد . وي در تماس با سلطان 9 وضعيت خود را اطلاع داد و همچنين متوجه شد كه تمام فانتوم ها به سلامت به تانكر ها رسيده اند و پس از سوختگيري راهي آسمان ايران شده اند . پس از لحظاتي صدقي و كمك خلبانش توانستند تانكر سوخترسان را ببيند در حاليكه فانتومهاي سلطان 1 و سلطان 3 آن را اسكورت ميكردند . صدقي توانست همانند ساير پرنده هاي حاضر در عمليات به راحتي سوختگيري نمايد و به سلامت به آسمان ايران اسلامي برگردد .
بعد از عمليات مشخص شد كه فانتومهايي كه به پايگاه هوايي الهوريه حمله كرده بودند ، علاوه بر وارد كردن خسارات جدي توانسته اند تا 2 فروند ميگ 21 و يك فروند Mi-8 را نيز بر روي زمين از بين ببرند . همچنين حداقل يك متخصص فرانسوي در جريان حمله به هلاكت رسيد و يك نفر ديگر نيز زخمي شد . بعد از اين جريان تمامي متخصصان فرانسوي به فرانسه بازگشتند . همچنين بعدا مشخص شد كه 3 خلبان از 4 خلباني كه ميگ 23 هايشان توسط صدقي ساقط شده بود كشته شده اند كه از جمله آنان ميتوان به كاپيتان احمد صباح (شكارچي 2 فروند F-5E ايراني در روز اول جنگ) اشاره كرد .

F-27 Friendship

چند روز قبل خبری توسط خبرگزاریها منتشر شد که حاکی از تصویربرداری يك فروند هواپيماي اف27 نیروی دریایی ایران از ناو هواپیمابر آیزنهاور آمریکا بود. بنا بر گزارش جام جم آنلاين امیر دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش در حاشیه نشست خبری صبح سه‌شنبه (١۴ اردیبهشت ١٣٨٩) با تائید پرواز یک هواپیمای ارتش بر فراز ناو هواپیمابر آمریکا(آیزنهاور) گفت: "ناوهای آمریکایی در محدوده آبهای آزاد در دریای عمان تردد می‌کنند و نیروی دریایی ارتش نیز بنا بر ماموریت خود، حق شناسایی شناورهای تردد کننده در منطقه را دارد."

هواپیمای توربوپراپ F-27 Friendship محصول شرکت هواپیماسازی فوکر هلند است که حدود ۴٠ کشور از جمله ایران از کاربران آن محسوب می شوند.

طراحی و توسعه
طراحی این هواپیما به عنوان جایگزینی برای هواپیمای بسیار موفق DC-3 مطرح شد.مسئولان و طراحان شرکت فوکر به دنبال هواپیمایی بال بالا بودند که توانایی حمل 28 مسافر را در کابین تحت فشار داشته باشد و از موتورهای رولزرویس سری Dart نیرو بگیرد.
اولین پیش نمونه با علامت ثبت PH-NIV در 24 نوامبر 1955 به پرواز در آمد.دومین پیش نمونه ی تولیدی حدود 90 سانتی متر از پیش نمونه اول کشیده تر بود و دم هواپیما نیز سنگین تر طراحی شده بود.تعداد مسافران هم به 32 نفر افزایش پیدا کرده بود.
این نمونه از موتور قدرتمند تر DART MK 528 استفاده کرد.

تولید
اولین سری تولیدی سری 100 این هواپیما بود که به شرکت Aer Lingus به سال 1958 و در ماه نوامبر تحویل داده شد.
دیگر مشتریان این هواپیما Braathens SAFE, Luxair, Ansett, Trans Australia Airlines و هواپیمایی ترکیه بودند.
به سال 1956 فوکر با شرکت فیرچایلد آمریکا قراردادی برای تولید و توسعه F-27 در آمریکا منعقد کرد که اولین هواپیما نیز در آوریل 1958 تولید گردید.
یک نمونه ی کاملا مستقل ازین هواپیما معروف به FH-227 تولید گردید که بیشتر در آمریکای شمالی به فروش رفت.
تا زمان پایان تولید این هواپیما در سال 1987 جمعا 793 فروند(شامل 207 فروند نمونه آمریکایی)تولید گردید که ازین حیث F-27 به عنوان موفق ترین هواپیمای توربوپراپ اروپای غربی شناخته شده است.
بسیاری ازین هواپیما تبدیل به انواع مسافربری یا باری شده اند و هنوز هم در سال 2009 پرواز میکنند.

در اوایل دهه 1980 بر پایه ی هواپیمای F27-500 هواپیمای فوکر 50 ساخته شد که از موتورهای پرت اند ویتنی و سیستم های به روز و پیشرفته تری نسبت به فوکر 27 استفاده میکند.

انواع
F27-100 پیش نمونه
F27-200 با موتورهای DART MK 532
F27-300 Combiplane نوع باربری/مسافربری
F27-300M Troopship طراحی شده برای نیروی هوایی سلطنتی هلند
F27-400 Combi با در باربری بزرگ و موتورهای DART 7
F27-400M نوع نظامی برای نیروی هوایی آمریکا
F27-500 برجسته ترین نوع که 1.5 متر کشیده تر شده و قابلیت حمل 52 نفر را نیز دارد.
F27-500Mنوع نظامی
F27-500F با درها و ارابه فرود کوچکتر برای نیروی هوایی اتریش
F27-600 با قابلیت تغییر سریع به نوع باربری/مسافربری
F27-700 بر پایه مدل 100 این هواپیما اما با در cargo بزرگتر
F27 Maritime مدل شناسایی و غیر مسلح گشت دریایی
F27 Maritime Enforcer مدل مسلح شده

FH-227 مدل کشیده تر شده

مشخصات

خدمه: دو یا سه نفر

ظرفیت: ۵٢ تا ۵۶ نفر مسافر

طول: ٠۶/٢۵ متر

طول دهنه بال: ٢٩ متر

ارتفاع: ٧٢/٨ متر

سطح بال: ٠٧/٧٠ متر مربع

وزن خالی: ١١٢٠۴ کیلوگرم

بیشینه وزن برخاست: ١٩٧٧٣ کیلوگرم

پیشرانه: دو موتور توربوپراپ رولز رویس Dart Mk.532-7 (هر یک با قدرت ١۶٧٨ کیلو وات)

سرعت کروز: ۵١٨ کیلومتر در ساعت

برد: ١٨٢۶ کیلومتر

نرخ صعود: ٣٧/٧ متر بر ثانیه

 

کاربران فرندشیپ در ایران:

١- نیروی زمینی (هوانیروز)

2- نیروی هوایی

٣- نیروی دریایی


sherman tank

 نام: شرمن M4

 سال شروع به تولید: 1941

 سال شروع به خدمت: 1942

 کشور سازنده: ایالات متحده آمریکا

 کمپانی سازنده: LIMA LOCOMOTIVE WORKS

 طول : 5.84 متر

 عرض: 2.62 متر

 وزن: 30.3 تن

 قطر زره: 63 میلیمتر

 قدرت: دارای سیلندر دیزل و دارای 400 اسب بخار

 تسلیحات: یک توپ  75 میلیمتری مدل I/40 و دو مسلسل BROWNING M1

 سرعت: 48 کیلومتر در ساعت

شرح:

 تانک شرمن که نامش برگرفته شده از نام ژنرال ویلیام تکومش شرمن یکی از فرماندهان جنگ داخلی آمریکا بود، یک تانک مدل متوسط آمریکائی بود که از هر لحاظ نسبت به دیگر تانک های سبک و متوسط آمریکائی برتری داشت. اولین نمونه های این تانک توسط شرکت LIMA LOCOMOTIVE WORKS با تولید تانک برای انگلستان و به سفارش آن کشور ساخته شد و این زمانی بود که ایالات متحد آمریکا هنوز وارد جنگ نشده بود. در جنگ دوم ایالات متحده آمریکا 16 لشگر زرهی و 70 گردان مستقل تانک در اختیار داشت که سه گردان و شش گردان تانک وابسته به سپاه تفنگداران دریائی در محدوده عملیاتی پاسفیک مستقر بودند.

 در سپتامبر 1942 فرانكلين روزولت دستور تهیه برنامه ای برای تولید 12.000 تانک را صادر نمود. این تعداد تانک می توانست 61 لشگر زرهی جدید به لشگرهای زرهی ایالات متحده آمریکا اضافه نماید. تانک شرمن دارای دو نوع موتور مختلف از نوع دیزل که با سوخت گازوئیل کار می کرد و موتور بنزینی بود و توسط شرکت های کاترپیلار و کرایسلر ساخته می شد. در طول جنگ دوم تقریبا تعداد 19.247 تانک شرمن به ارتش ایالات متحده و تعداد 1.114 تانک شرمن به سپاه تفنگداران دریائی تحویل گردید همچنین 17.184 تانک شرمن به انگلستان و تعداد 4.102 تانک شرمن به اتحاد شوروی و تعداد 812 تانک به ارتش چین تحویل گردید. سپاه تفنگداران دریائی از تانک هائی با موتورهای دیزل از نوع M4A2 در محدوده پاسفیک استفاده می کرد اما فرمانده کل نیروهای زرهی آمریکا به نام ژنرال ژاکوب دیورس دستور داده بود تا از تانک های با موتور دیزل در خارج از محدوده مرزهای ایالات متحده آمریکا استفاده نگردد.

 در جریان نبردهای اقیانوسیه و پاسفیک ارتش آمریکا فقط سه گردان تانک در این منطقه مستقر نموده بود و هیچ کدام از لشگرهای زرهی در این محدوه وجود نداشت. از دیگر سو ارتش امپراطوری ژاپن نیز فقط لشگر دوم زرهی را در طول جنگ دوم جهانی در این منطقه مستقر نموده بود. علت تعداد اندک تانک های بکار رفته در این نبردها را باید در شرایط جغرافیائی و اقلیمی این منطقه جستجو نمود. مناطق عملیاتی این محدوده به علت قرار گرفتن در مناطق حاره ای دارای بارش زیاد باران و در نتیجه زمین های باطلاقی و جنگل های انبوه میباشد که این مسئله موجب می شد تا بکارگیری تانک های سبک در اولویت قرار گیرد. در جریان نبرد گوادال کانال، تانک های سبک M2A4 برای  مقابله با تانک های  سبک  ژاپنی 95 ها- گو (HA-GO95) بکار رفت. هر دو مدل از تانک هایآمریکائی و ژاپنی مجهز به توپ های 37 میلیمتری بودند اما تانک های آمریکائی 5 سال جدیدتر از تانکهای ژاپنی بودند.

 در سال 1943 ارتش ژاپن از تانکهای متوسط 97 چی - ها (CHI - HA 95) استفاده کرد که این مسئله موجب شد آمریکائی ها تانک های خود را با تانک های شرمن M4 تعویض نمایند. ژاپنی ها که تصمیم داشتند با حفظ جزایر اشغالی یک خط دفاعی در اطراف کشورشان ایجاد نمایند به زودی تانک های چی - ها 97 خود را به توپهای 75 میلیمتری مجهز نمودند اما با این وجود هنوز در بسیاری از جزایر تانک های سبک و متوسط ژاپنی که محصول دهه 1930 بودند در برابر تانک های ساخته شده دهه 1940 متفقین که از نظر تکنولوژی بسیار برتر بود، قرار داشتند. با اتمام جنگ دوم جهانی تانک های شرمن همچنان در خدمت ارتش آمریکا بود و در جنگ کره نیز شرکت داشت اما در جریان نبرد کره ایالات متحده مجبور به جایگزینی این تانک ها با تانک های پاتون گردید. با وجود این تانک شرمن در جریان نبرد هند و پاکستان و نبرد سوئز و جنگ شش روزه و جنگ یوم کیپور همچنان بکار گرفته می شد.

نسل سوم بمب‌هاي‌ هوشمند «قاصد» با برد 100 كيلومتر


معاون جهاد خودكفايي نيروي هوايي ارتش با اشاره به اهميت استفاده از بمب‌هاي هوشمند قاصد با سر جنگي دو هزار پوندي گفت: در نسل سوم اين بمب‌ها كه در دست طراحي و ساخت است، برد آنها به‌واسطه نصب موتور بر روي آن به 100 كيلومتر خواهد رسيد.

امير سرتيپ خلبان محمدرضا كارشكي، معاون تحقيقات و جهاد خودكفايي نيروي هوايي ارتش با اشاره به توليد انبوه بمب‌هاي هوشمند و نقطه‌زن «قاصد» با سر جنگي دوهزار پوندي در اين نيرو، آن را از قوي‌ترين بمب‌هاي دنيا دانست و گفت: ما توانستيم در سال‌هاي آخر جنگ اقدام به ساخت اين بمب‌ها كنيم كه امروز به توليد انبوه رسيده و هيچ محدوديتي در بكارگيري آنها نداريم.

وي ادامه داد: نسل دوم اين بمب‌ها با برد بيش از 50 كيلومتر ساخته شده و مراحل آخر را پشت سر مي‌گذارد و به زودي نيز به توليد انبوه خواهد رسيد.

علاوه بر اين امير سرتيپ خلبان حسن شاه‌صفي، فرمانده نيروي هوايي ارتش نيز در تاريخ سوم تيرماه 1388 در پايان رزمايش هوايي ميلاد نور ولايت از تست موفقيت‌آميز بمب‌هاي هوشمند قاصد 1 و 2 در اين رزمايش خبر داده و گفته بود: اين بمب‌ها مي‌توانند بدون نياز به كنترل خلبان، تا 40 كيلومتر پرواز كرده و به هدف مورد نظر اصابت كنند.

فرمانده نيروي هوايي ارتش همچنين در اسفندماه سال گذشته نيز با بيان اينكه بمب هوشمند و 2هزار پوندي قاصد 1عملياتي شده و با توليد انبوه، در اختيار نيروي هوايي قرار گرفته است، اظهار داشت: در يگان‌هايي كه به اين سلاح نياز داشته باشند از آن استفاده مي‌كنيم.

شاه‌صفي با اشاره به قابليت‌هاي مهمي چون قدرت تخريب و دقت عمل اين بمب‌ها از تست "قاصد 2 " با بردي بيشتر از نمونه اوليه آن خبر داده بود.

توليد نسل سوم اين بمب هوشمند دوهزار پوندي در آينده نزديك، خبر ديگري بود كه امير كارشكي معاون جهاد خودكفايي نهاجا اعلام كرد.

كارشكي درخصوص ويژگي‌هاي نسل جديد اين بمب‌ها نيز گفت: نسل سوم بمب‌هاي هوشمند "قاصد "، مجهز به موتور بوده و برد آن به بيش از 100كيلومتر خواهد رسيد.

«زينت البحار» سفير صلح و دوستي، ميهمان نيروي دريايي ارتش

به مناسبت چهلمين سالگرد تشكيل حكومت كشور عمان، كشتي سلطان قابوس اين كشور به نام «زينت البحار» وارد منطقه يكم نيروي دريايي ارتش شد.

به گزارش روابط عمومي نيروي دريايي ارتش، اين كشتي تحت عنوان سفير صلح و دوستي پس از توقف در كشور قطر به مدت سه روز ميهمان منطقه يكم نيروي دريايي ارتش خواهد بود.

در مراسم استقبال از زينت البحار و ديدار مسئولان و نمايندگان ايران و عمان طي سخناني با اشاره به پيام اين كشتي مبني بر سفير صلح و دوستي، ايران امن ترين كشور منطقه و رساترين زبان در انتقال اين پيام به گوش جهانيان مطرح شد.

نماينده نيروي دريايي ارتش در اين ديدار اظهار داشت: اين نيرو با حراست مجدانه از آبهاي نيلگون جمهوري اسلامي ايران در بسط و گسترش فرهنگ امنيت منطقه خواهد كوشيد و اين مهم قطعا در  سايه توجهات صاحب الزمان (عج) و فرماندهي مقام معظم رهبري دست يافتني است.

شايان ذكر است بنا به خواسته مسئولين كشتي زينت البحار پس از توقف در منطقه يكم دريايي ارتش به مدت سه روز در منطقه سوم دريايي چابهار توقف و از اين منطقه بازديد خواهد داشت و در ادامه سفر خود در كشور پاكستان پهلو خواهد گرفت.

استفاده از موشك‌هاي كروز جديد در نيروي دريايي ارتش

سامانه‌هاي ساحلي جديد موشكي كروز دريايي با حضور امير دريادار حبييب‌الله سياري، فرمانده نيروي دريايي ارتش و سردار احمد وحيدي، وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح به يگان‌هاي عمليات نيروي دريايي ارتش تحويل داده شد.

امير سياري در مراسم تحويل سامانه‌هاي ساحلي جديد موشكي كروز دريايي به يگان‌هاي عمليات اين نيرو تصريح كرد: امروز با تحويل گيري اين تجهزات مدرن، مهم و با توان، قدرت و دقت بالا، گام بلندي در اجراي فرمان مقام معظم فرماندهي كل قوا برداشته شد.

وي ادامه داد: با انتقال و بكارگيري اين سامانه هاي مدرن، مي توانيم در ايفاي ماموريت خطيري كه بر عهده نيروي دريايي ارتش است، زنجيره توان دفاعي خود را در دفاع از حريم مرزهاي آبي كشور تكميل كنيم.

دريادار سياري همچنين افزود: نيروي دريايي ارتش در حوزه‌هاي زيرسطحي، هواناو، سطحي و ساحلي از توانمندي بالايي برخوردار است.

سردار وحيدي نيز در اين مراسم با اشاره به گستره وسيع مرزهاي دريايي و لزوم حفظ و حراست از آن توسط نيروي دريايي ارتش و سپاه، گفت: طراحي و ساخت انواع سايت ساحلي پرتاب موشك‌هاي برد بلند و متوسط كروز دريايي در دستور كار سازمان صنايع دريايي وزارت دفاع قرار گرفت كه پيشرفت‌هاي بسيار خوبي حاصل شد و امروز بخشي از دستاوردهاي اين اقدام مهم را شاهد هستيم.

وحيدي در ادامه تصريح كرد: اين سايت‌ها در سه نوع سايت سبك، سايت خوداتكا و سايت گسترده شامل سيستم‌هاي كشف هدف، سكوهاي پرتاب موشك و سيستم‌هاي راداري هدايت موشك است كه همه مراحل طراحي و ساخت آن به دست متخصصان زبده و كارآمد سازمان صنايع دريايي صورت گرفته است.

وزير دفاع ادامه داد: با استقرار اين سايت‌ها در خطوط ساحلي، امكان كشف، شناسايي و انهدام چند هدف از طريق كنترل فرماندهي واحد فراهم خواهد شد.

وزير دفاع در پايان اظهار داشت: بي ترديد بكارگيري اين سايت، علاوه بر افزايش توان دفاع دريايي نقش مهمي در تأمين امنيت و ثبات منطقه خواهد داشت.

منبع خبر سايت ارتش ايران

dirty bombs

بمب کثیف چیست؟

بمب کثیف، نوعی ماده منفجره است که به منظور پراکنده کردن مواد خطرناک رادیواکتیو در سطحی وسیع طراحی شده است. ممکن است شما هم مثل خیلی های دیگر، وقتی دو عبارت بمب و رادیواکتیو را می شنوید، ناخودآگاه به یاد یک جنگ هسته ای تمام عیار بیفتید. ولی قوی ترین قدرت تخریبی یک بمب کثیف، آسیب های ناشی از پرتوهای رادیواکتیو نیست، که ترس و اضطراب شدید است.
بمب کثیف بیشتر از آنکه شبیه به یک بمب هسته ای با قدرت تخریب بالا باشد، به یک بمب با مواد منفجره معمولی شبیه است، ولی ترس از ترکیبات آن می تواند مردم را به سر حد مرگ بکشاند، همانند خطر سیاه زخم در ایالات متحده که در سال ۲۰۰۱ روی داد وعلیرغم آنکه فقط تعداد اندکی از مردم مبتلا شدند، تمامی شهروندان ایالات متحده شرایطی پراضطراب و ترسناک را تجربه کردند.

بمب کثیف چگونه کار می کند؟

بمب کثیف یا بمب پخش کننده مواد رادیواکتیو از نظر تئوری بسیار ساده است: یک ماده منفجره معمولی مانند TNT که همراه با مواد رادیواکتیو در یک محفظه قرار گرفته اند. این بمب نسبت به یک بمب هسته ای بسیار ساده تر، ارزان تر و البته کم اثرتر است، والبته هنوز از قابلیت تخریب انفجاری و آسیب های تشعشعی برخوردار است.
مواد منفجره از طریق گاز بسیار داغی که به سرعت منبسط می شود، موجب آسیب های تخریبی فراوانی می شوند. ایده اصلی بمب کثیف هم این است که به جای آنکه از این قدرت انبساطی گاز در جهت تخریب استفاده شود، به عنوان پخش کننده مواد خطرناک رادیواکتیو در سطحی وسیع استفاده شود. هنگامی که انفجار پایان یافت، مواد رادیواکتیو به صورت ابری از غبار در فضا پخش می شود که همراه با وزش باد، در سطحی وسیع تر از محل انفجار پراکنده می شود. اثر تخریبی طولانی مدت بمب، تشعشع یونیزه کننده مواد رادیواکتیو است. اتمها را یونیزه کند و مجموعه ای از یونهای مثبت و منفی را درون سلولها ایجاد کند. این پدیده در بدن انسان بسیار خطرناک است، زیرا جریان الکتریکی ناشی از حرکت یونها می تواند واکنش شیمیایی غیر طبیعی را در سلولها آغاز کند. علاوه بر اینها، این یونها ممکن است مولکولهای DNA را که حاوی کدهای ژنتیکی انسان هستند، مورد حمله قرار داده و آن را بشکنند. سلولی که رشته DNA آن شکسته شد، یا می میرد و یا مولکول DNA خودش را به شکل دیگری ترمیم می کند که با شکل پیشین خود متفاوت است و به آن جهش ژنتیکی می گویند. اگر بسیاری از سلولها بمیرند، بدن دچار بیماری های مختلف می شود. ولی اگر DNA جهش کند، سلول ممکن است سرطانی شود و سرطان در بدن پخش شود. تابش رادیواکتیو هم چنین می تواند در کارکرد سلول اختلال ایجاد کند که منجر به بروز علایمی می شود که از آن به بیماری تشعشع یاد می شود. بیماری تشعشع می تواند مرگ آور باشد، ولی مبتلایان به آن می توانند با درمان های پیشرفته از آن نجات پیدا کنند، بخصوص اگر پیوند مغز استخوان روی آنها صورت پذیرد.
تابش یونیز کننده از ایزوتوپ های رادیواکتیو ( رادیو ایزوتوپ ها ) ساطع می شوند. ایزوتوپ های رادیواکتیو، اتمهایی با هسته ناپایدار هستند که با گذشت زمان دچار واپاشی می شوند؛ به عبارت دیگر، آرایش پروتون ها و نوترون ها در هسته اتم و الکترونها در اطراف اتم به شکلی تغییر می کند که موجب می شود خصوصیات اتم تغییر کند. این واپاشی رادیواکتیو، انرژی فراوانی را در قالب تشعشع های یونیزه کننده آزاد می کند.
ما همیشه مقادیر اندکی از این تشعشع های یونیزه کننده را دریافت می کنیم که منشأ آنها طبیعی است: پرتوهای کیهانی که از فضا می آیند، ایزوتوپ های رادیواکتیو طبیعی، دستگاههای تابش X و مواردی از این دست. البته این تشعشع های طبیعی هم می توانند عامل بروز سرطان شوند، ولی احتمال ابتلا بسیار اندک است. چون ما در برابر مقادیر بسیار اندک آنها قرار داریم.
انفجار یک بمب کثیف، سطح این تشعشع را فراتر از مقدار معمول خود می برد و متناسب با آن، احتمال ابتلا به سرطان و بیماری تشعشع را افزایش می دهد. یک بمب کثیف بلافاصله تعداد زیادی از انسانها را نمی کشد، بلکه موجب می شود تعداد زیادی از انسانها در چند نسل به دلیل ابتلا به بیماری های لاعلاج جان بدهند.



انواع بمب های کثیف

طرح های مختلفی برای ساختن یک بمب کثیف وجود دارد. انواع مختلف مواد انفجاری در مقادیر متنوع، بمب هایی در ابعاد مختلف و با قابلیت های انفجاری متنوع پدید می آورند و انواع و مقادیر مختلف مواد رادیواکتیو، می تواند موجب آلودگی مناطق مختلف تا اندازه های مختلف شود. برخی از این طرح ها عبارتند از:
• یک بمب کوچک که شامل یک تکه دینامیت و مقدار بسیار کمی ماده رادیواکتیو است.
• یک بمب متوسط، همانند یک خودروی کوچک که پر از مواد منفجره و مقدار بیشتری ماده رادیواکتیو است.
• یک بمب بزرگ، همانند یک کامیون پر از مواد منفجره و مقادیر زیاد مواد رادیواکتیو.
• به دست آوردن مواد منفجره معمولاً کار سختی نیست، ولی دست یابی به مواد رادیواکتیو کار بسیار سختی است، زیرا فقط در مرکزهای حفاظت شده و اماکن تحقیقاتی وجود دراند. با این حال برخی منابع در سراسر جهان وجود دارند که از حفاظت خوبی بهره مند نیستند و ممکن است در آینده خطر ساز شوند.




۱- در بیمارستانها مقادیر بسیار اندکی از مواد رادیواکتیو وجود دارد که در پزشکی هسته ای کاربرد دارد، همانند سنریوم ۱۳۷ ۲- در دانشگاهها، مقادیر اندکی از مواد رادیواکتیو وجود دارد که در تحقیقات علمی مورد استفاده قرار می گیرند. ۳- مراکز پرتوتابی غذایی، از تابش های رادیواکتیو کبالت ۶۰ استفاده می کنند تا باکتری های مضر روی غذا را نابود کنند. ۴- معادن طبیعی اورانیوم در سراسر جهان وجود دارند و برخی از آنها که در آفریقا واقع شده اند، از حفاظت چندانی برخورد نیستند. اورانیوم طبیعی رادیواکتیو است، ولی غلظت آن در حدی نیست که مستقیماً در تهیه بمب های هسته ای مورد استفاده قرار گیرد. ۵- مقادیر نسبتاً زیادی از باتری های هسته ای مصرف شده در سطح کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق پخش شده است این مولد های قابل حمل گرما الکتریکی از مقادیر قابل توجهی استرونسیوم ۹۰ برخوردار هستند که ایزوتوپ رادیواکتیو بسیار قدرتمندی است. ۶- سوخت های هسته ای مصرف شده در راکتورهای روسی قدیمی که معمولاً در زیر دریایی های قدیمی و از کار افتاده هسته ای یافت می شود. ۷- برخی مواد با رادیواکتیویته بسیار پایین هم در برخی وسایل زندگی روزمره یافت می شوند که جمع آوری آنها، می تواند نوعی تهدید به شمار آید. همانند مواد رادیواکتیو به کار رفته در حسگرهای هشدار دهنده رود.

آسیب های ناشی از بمب کثیف

۹- جدای از این که بدانیم بمب کثیف چگونه تهیه می شود و خطر دست یابی سودجویان به آن چقدر زیاد است، پرسش مهم این است که اگر کسی چنین بمبی را منفجر کند، چه اتفاقی روی می دهد؟ پاسخ دقیقی برای این پرسش موجود نیست. شما می توانید از ده متخصص در این زمینه بپرسید و ده پاسخ متفاوت دریافت کنید. تعیین دقیق اثرات یک بمب کثیف کار پیچیده ای است، چرا که عوامل بسیاری در این راه دخالت دارند؛ حتی وزش باد هم در تأثیرات چنین بمبی دخالت دارد!
یک بمب کثیف معمولی را در نظر می گیریم که بین ۵/۴ تا ۲۳ کیلوگرم ماده منفجره در بر دارد و مقدار بسیار کمی از ماده رادیواکتیو رده پایین همانند کبالت ۶۰ یا سزیوم ۱۳۷ که در آزمایشگاههای یک دانشگاه می توان آنها را پیدا کرد. چنین بمبی قدرت تخریب وحشتناکی ندارد. هر گونه مرگ آنی یا تخریب اولیه فقط به خود ماده منفجره برمی گردد. البته ماده منفجره مواد رادیواکتیو را در فضا پخش می کند و احتمالاً سطحی به مساحت چند کیلومتر مربع را آلوده خواهد کرد. البته بمب هایی که از ضایعات رادیواکتیو نیروگاههای هسته ای یا ژنراتورهای هسته ای قابل حمل استفاده می کنند، آسیب های بیشتری وارد خواهند کرد، ولی کارکردن با این مواد به مراتب دشوارتر است؛ چرا که تابش این مواد به قدری شدید است که در طول زمان ساختن و حمل و نقل بمب، سازندگان را از پای در می آورد.
در شرایط انفجار یک بمب معمولی، اگر در طول یک روز از شر لباس های آلوده خلاص شویم، حمام بگیریم و منطقه را پاکسازی کنیم، احتمالاً هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. انفجار بمب میزان تابش رادیواکتیو را از حد مجاز بالاتر می برد، ولی مقدار آن خیلی نیست. بدن انسان می تواند در کوتاه مدت، به خوبی از عهده مقابله با این اثرات برآید. البته مردمی که خیلی به انفجار نزدیک بوده اند، احتمالاً به بیماری تشعشع مبتلا می شوند و نیاز به مراقبت های بیمارستانی دارند.
نگرانی اصلی در مورد تابش های بلند مدت است. بسیاری از ایزوتوپ های رادیواکتیو، با مواد دیگر بسیار خوب واکنش می دهند ( از جمله با بتن و فلزات ) و از این رو نمی توان بدون نابود کردن قطعات ساختمانی، تمامی مواد رادیواکتیو را پاکسازی کرد. حتی پس از آنکه گروههای پاکسازی بخش اعظم مواد مضر را جابجا کردند، باز هم بخش اندکی از این مواد باقی می مانند که می توانند تا سالها و بلکه دهها سال به تشعشع دهند. هر کس در چنین منطقه ای زندگی کند، به طور منظم و در دوره ای طولانی تحت اثر تابش های مضر قرار می گیرد و احتمالاً به سرطان مبتلا خواهد شد.
پرسشی که اکنون مطرح می شود، این است که آیا این مقدار اندک، می تواند خطر بسیار اندکی را متوجه مردم بکند، خطری به مراتب فراتر از عوامل فعلی ایجاد کننده سرطان؟ دانشمندان برای پاسخ به این پرسش، دو دسته می شوند: گروه نخست معتقد است که اگر دولت، چند هفته تا چند ماه را به پاکسازی منطقه بگذراند، آنگاه خطرات احتمالی قابل صرفنظر خواهد بود. اما گروه دوم، می گویند ممکن است شدت حمله بمب کثیف به قدری زیاد باشد که یک شهر را برای سالها و حتی دهها سال غیر قابل سکونت نماید.
این که کدامیک از این دو نظر درست است، چیزی است که نمی توان با قطعیت گفت. برای هر دو پاسخ نمونه هایی وجود دارد. هیروشیما و ناکازاکی که به دلیل انفجار بمب هسته ای در معرض تابش های شدید رادیواکتیو قرار گرفتند، ولی امروزه کاملاً ایمن هستند. از سوی دیگر، مناطقی در اطراف نیروگاه هسته ای چرنوبیل وجود دارند که به دلیل تابش شدید رادیواکتیو هنوز ناامن محسوب می شوند.

? what is start of world war II

می دانید جنگ جهانی دوم با چه بهانه ای آغاز شد؟

با تجازو سربازان لهستانی به خاک آلمان،اما جالبی ماجرا اونجای که این سربازها از کجا اومده بودند برییم سر اصل موضوع یعنی عملیات هیلمر:

آلمانها برای بدست آوردن بهانه ی لازم برای حمله به لهستان،که مقدمات کامل آن را از قبل آماده نموده بودند،دست به اجرای حیله ای جالب و شاید هم عجیب زدند که به نام مستعار عملیات هیلمر عملی گردید. این عملیات که به وسیله ی نظامیان آلمانی انجام گرفت،با سازمانی متشکل از گروهی از افراد اس.اس. و عناصر جنایتکار حرفه ای آلمانی که یونیفورم لهستان را به تن کرده بودند عملی گردید.آلمانها برای نشان دادن مدرک تجازو سربازان لهستانی به خاک آلمان،به روزنامه نگاران و افکار عمومی جهان،دست به یک حیله جالب دست زدند.تعدادی از زندانیان محکوم به مرگ و جنایتکاران آلمانی راملبّس به یونیفورم ارتش لهستان کردند و پس از تزریق آمپول مرگ آور،جنازه ی آنها را در این سوی مرز در داخل خاک آلمان با فاصله انداختند،در حالی که روی جسد هر کدام از آنها قبلا چند تیر شلیک کرده بودند.همان شب به سراغ خبرنگاران خارجی فرستادند.آنها را بالای سر جنازه ها بردند و ادعا کردند نیروهای لهستان قصد تجازو به خاک آلمان را داشته،ولی ضمن مواجه شدن با مقاومت شدید نیروهای مرزی ما ضمن به جا گذاشتن تعدادی کشته عقب نشینی کرده اند.

بدین سان با چنین عملیات بهانه حمله به لهستان به دست آمد و نیروهای آلمانی طبق برنامه ی از پیش مقرر شده،با ادعای پاسخ به تجاوز، حمله به خاک لهستان را آغاز و با شلیک اولین گلوله ها در سپیده دم روز۳سپتامبر ۱۹۳۹میلادی آغاز جنگ جهانی دوم را به جهانیان اعلام کردند.

Tommy Gun or Thompson


هشدار:گول ظاهر قديمي اين مسلسل را نخوريد كافيست فقط 75 گلوله كاليبر 45 در خشاب آن جا بزنيد تا ببينيد كه اين سلاح هنوز در ميادين جنگي از پس رقيباني چون ام16 و 1م4 و كلاشنيكف 74 چگونه بر مي آيد با نواخت 800 تير در دقيقه در مدل 1928 و كافي است سر آن يك نارنجك تفنگي نسب كنيد و در آن تير گازي بگذاريد و ببينيد كه نارنجك تفنگي را تا چه اندازه اي پرتاب ميكند!

این مسلسل توسط آقای جان تالیافرو تامپسون ساخته شده و در جنگ های خیابانی شیکاگو یا میادین جنگ جهانی دوم نقش مهمی را ایفا کرده است.


آقای John Taliaferro Thompson در سال 1860 متولد و در سال 1882 از دانشگاه West Point فارق التحصیل شد. او سپس وارد ارتش شد و پس از خدمت در واحد توپخانه، در سال 1890 به دانشگاه افسری راه یافت. وی همچنین در جنگ آمریکا- اسپانیا شرکت جست. وی در فرایند آزمایش تفنگ اسپرینگ فیلد M1903 حضور داشت و اوج شهرت خود را زمانی بدست آورد که در ساخت گلوله AS(45/0 اینچ) شرکت جست. به عقیده وی گلوله های کالیبر 45 بهترین انتخاب برای سلاح های کمری محسوب می شدند و این خود آغاز راهی بود که به ساخت کلت M1911 با کالیبر 45 منتهی شد.

آقای تامپسون در سال 1914 بازنشسته شد تا تمامی فکر و وقت خود را صرف طراحی و ساخت یک مسلسل کارآمد کند. به او پیشنهاد شده بود تا در سمت سرمهندس به شرکت رمینگتون بپیوندد تا در یک کارخانه واقع در پنسیلوانیا که به ساخت تفنگ های انفیلد انگلیسی مشغول بود، بر فرآیند تولید و کنترل کیفیت نظارت کند.

وی در سال 1916 کارخانه جدیدی را بنیان نهاد تا به ساخت تفنگ معروف موسین- ناگانت برای ارتش روسیه تزاری بپردازد.

با ورود رسمی ایالات متحده به جنگ جهانی اول، آقای تامپسون به خدمت فراخوانده شد تا کالیبر تفنگ های انفلید را به 30/0 (62/7) تغییر دهد. این تفنگ به مدل M1917 معروف شد. وی به درجه ژنرالی ارتقا داده شد. همچنین وظیفه تامین سلاح های سبک و مهمات مربوطه برای نیروهای متحد به او محول گردید. سال 1918 مصادف بود با دومین بازنشستگی آقای تامپسون.او کماکان رویای ساخت یک مسلسل کارآمد را در سر می پروراند.

او معتقد بود که یک مسلسل با کالیبر متوسط نقش اساسی را در جنگ های آینده ایفا خواهد کرد. طرح او با محدودیت هایی مواجه بود. او مکانیزم برگشت گاز را بسیار پیچیده و سنگین می دانست. مکانیزم برگشتی هم باعث افزایش محسوس وزن سلاح می شد. از طرفی سیستم فشار مستقیم نمی توانست نیروی لازم را در گلوله ذخیره کند(همانند مسلسل PPsh41 ساخت شوروی که بسیار کم قدرت است).

آقای تامپسون به فکر استفاده از یک طرح ثبت شده افتاد. در سال 1915، یک فرمانده نیروی دریایی آمریکا با نام John Blish یک سیستم فشار مستقیم تاخیری ابداع کرده بود. در این سیستم پیشانی جنگی بواسطه یک یا دو زبانه به بدنه سلاح چفت می شد. وقتی گلوله شلیک می شد، فشار گاز باروت از طرفی گلوله را به جلو می راند و از طرفی به پیشانی جنگی فشار وارد می کرد ولی از آنجایی که پیشانی جنگی به بدنه سلاح چفت شده بود، عقب نشینی نمی کرد ویا می توان گفت «سریعا» عقب نشینی نمی کرد. وقتی فشار گاز باروت (قبل از خروج گلوله از لوله) به حد نصاب می رسید، زبانه ها از چاک بدنه بیرون آمده و عقب نشینی گلنگدن آغاز می شد. در واقع زبانه های مذکور باعث ایجاد تاخیر در عمل عقب نشینی سلاح می شدند و همین تاخیر بود که باعث می شد تا انرژی کافی در گلوله ذخیره شود.

آقای تامپسون پس از جلب رضایت آقای بلیش در خصوص استفاده از طرح وی، با سرمایه گذاری مناسبی کارخانه Auto-Ordnance را در سال 1916 تاسیس کرد. وی دو مهندس خلاق با نام Theodor H . Eickhoff وOscar V. Payne را استخدام کرد تا بر روی طرح جدید کار کنند. آقای تامپسون مجددا به خدمت فرا خوانده شد ولی کار در کارخانه او ادامه پیدا کرد. طراحان و مهندسین کارخانه بزودی متوجه شدند که یک گلوله تفنگ با پوکه بلند نمی تواند پاسخگوی سیستم فشار مستقیم تاخیری باشد ولی در عوض گلوله 45 عالی جواب می دهد. وقتی آقای تامپسون از این موضوع مطلع شد، تصمیم دیگری گرفت: ساخت یک مسلسل جمع و جور با کالیبر 45. وی این طرح را Trench Broom یا «جاروی سنگر» نامید! (شاید بخاطر این که وی پیش بینی کرده بود که مسلسل فوق بهترین گزینه برای پاکسازی سنگرهای دشمن خواهد بود...). مسلسل مورد نظر در سال 1919 ساخته شد ولی در این سال نیاز به چنین مسلسلی حداقل در ارتش آمریکا احساس نمی شد بنابراین مسلسل تامپسون برای تحویل به نیروهای پلیس دچار تغییراتی شد.

یک خشاب گرد، قنداق کوتاه، قبضه کمکی در جلو و یک لوله صاف و ضخیم مشخصه های این مسلسل بودند.

آقای تامپسون اولین کسی بود که کلمه Submachinegun یا مسلسل دستی را به زبان آورد تامحصول خود را با آن معرفی کند ولی رسانه ها اصرار داشتند که این مسلسل با نام Tommy Gun معرفی شود.


کارخانه Auto-Ordnance رسما نام تامی گان را بر روی این سلاح نهاد و آن را با این نام ثبت کرد.

حالا این موجی از گانگسترها و جنایتکاران نیویورک و شیکاگو بودند که برای خرید تامی ( البته بصورت قاچاقی!) صف بسته بودند. توماس رایان که بر روی پروژه ساخت تامی سرمایه گذاری کرده بود در سال 1928 درگذشت. پسر وی نیز از کارخانه اوتواردنانس خارج شد. کارخانه تامپسون به شخصی به نام Russell Maguire فروخته شد. او تا سال 1951 کارخانه را در تملک خود داشت تا اینکه در این سال کارخانه به شخصی به نام George Numrich واگذار شد که ریاست کارخانه سلاح سازی نومریچ را بر عهده داشت. سلاح تامپسون بصورت زیر طبقه بندی شده است:

مدل آزمایشی 1919 (کارخانه Warner & Swasey)

مدل های 1921و 1928 (کارخانه کلت)

مدل های A1 1928 سری M1 (کارخانه اوتواردنانس و ساویج)

مدل های کپی شده بدون جواز (ساخت چین و ویتنام)

اولین تامپسونی که ساخته شد فاقد هر گونه شماره سریال یا کد بود و در سال 1918 ارائه گردید. این مدل توسط نوار فشنگ تغذیه می شد. مدل 1919 نیز چیزی مشابه مدل قبلی بود و با فشنگ های 45 تغذیه می شد. نواخت تیر تامپسون 1000 تیر در دقیقه بود.

در سال 1920 نمونه آزمایشی توسط دولت آمریکا آزمایش شد. در 27 آوریل 1920، کارخانه اسپرینگ فیلد هدایت فرایند آزمایش سلاح را بر عهده کرفت. 2000 تیر بدون هیچ وقفه ای شلیک شد، نتیجه آزمایش رضایت بخش بود. چند ماه بعد یگان تفنگ داران دریایی آمریکا همین آزمایش را با تامپسون انجام داده و همان نتیجه مطلوب را کسب کرد. البته با وجود حصول نتایج درخشان، هیچ سفارشی از جانب ارتش آمریکا اعلام نشد.



مدل های مختلف تامپسون:

مدل 1921:

اولین مدل تولید انبوه تامپسون مدل 1921 بود، بیش از 15 هزار قبضه از این مدل تولید شد. این مدل در بلژیک و انگلیس هم تست شد ولی هیچ ارتشی برای خرید انبوه آن پا پیش نگذاشت.

مدل 1923:

این مدل را می توان اولین تامپسون جنگی دانست که در آن از یک فشنگ خرج بالا استفاده شد تا برد آن تا 650 متر افزایش یابد. گلوله فشنگ مذکور که محصول مشترک رمینگتون و تامپسون بود، 250 گرین وزن داشت و سرعت دهانه آن به 500 متر بر ثانیه می رسید. نواخت تیر این مدل تا 400 تیر در دقیقه تقلیل پیدا کرد. این مدل دارای روپوش لوله موازی با لوله، قنداق جدا شونده، گیره بند، دو پایه سفارشی و سرنیزه بود. این مدل از جمله گران بهاترین مدل های تامپسون بشمار می آید.

مدل 1927:

این مدل با مدل 1921 هیچ تفاوتی ندارد و تنها تفاوت آن را باید در عدم وجود قابلیت شلیک رگبار در آن دانست. برای این مدل یک خشاب دایره ای 100 تیر در نظر گرفته شد اگر چه صاحب آن تنها قادر به شلیک در حالت تکتیر بود!

مدل 1928:


در کاتالوگی که توسط کارخانه اوتواردانانس در سال 1930 منتشر شد، مدل مذکور با نام Navy Model با کالیبر 45 معرفی شده است. نیروی دریایی آمریکا 500 قبضه از این مدل سفارش داد تا کارخانه سازنده را سرپا نگه دارد. مدل مذکور توسط سربازان آمریکایی مستقر در نیکاراگوئه بکار برده شده و برای استفاده در محیط های حاره ای بسیاری مناسب تشخیص داده شد. این مدل با روپوش لوله موازی با لوله یا روپوش لوله دارای قبضه کمکی ارائه شد. شعله پوش کاهنده لگد نیز از جمله موارد سفارشی بود. نواخت تیر این مدل 800 تیر در دقیقه اعلام شد.

جنگ جهانی دوم و نقش تامپسون:

تا قبل از شروع جنگ دوم جهانی تعداد کل تامپسون های موجود در ارتش آمریکا به 400 قبضه نمی رسید ولی با شروع جنگ سفارشات هنگفتی روانه کارخانه سازنده شد. فرانسه در پائیز سال 1939 در حدود 3750 قبضه تامپسون مدل 1928 و 30 میلیون گلوله سفارش داد. سوئد و انگلستان هم سفارشات جالب توجهی ارائه کردند. مدل 1928 دچار تغییراتی شد تا تولید آن آسان تر شود. مکانیزم قفل لوله، فعال کننده و روان کننده گلنگدن، قنداق، شعله پوش و لوله سلاح از جمله قسمت هایی بودند که دچار این تغییرات شدند.



یک برگه ناظم آتش در سمت چپ سلاح تعبیه شده بود و دارای دو حالت تکتیر و رگبار بود. این مدل «مسلسل دستی تامپسون مدل M1» نام گرفت ولی تولید انبوه آن تا سال 1943 عملی نشد. این مدل توسط کارخانه های اوتو اردنانس و ساویج تولید شد.



اوتو اردنانس 847991 قبضه و ساویج 539143 قبضه از سلاح مذکور را تولید کردند. حالا تعداد کل تامپسون های تولید شده به 1250000 قبضه می رسید. تامپسون هایی که توسط اوتواردنانس تولید شدند به کد OA منقش هستند در حالی که تامپسون های ساخت ساویج با کد S شناخته می شوند.



بعد از این کدها شماره سریال تولید حک می شد. تمامی این مدل ها با خشاب های 20 تیر تغذیه می شدند ولی مدل های قبل از M1 با خشاب های گرد 75 تیری نیز ارائه می شدند.

مسلسل تامپسون مدل 1928 نزد نیروهای ویژه، چتربازان، پرسنل زرهی  ،تفنگ داران نیروی دریایی و خانواده هاي مافيايي بسیار محبوب بود. هنوزه بسیاری از کهنه سربازان تامپسون را بهترین سلاح جنگ جهانی دوم می دانند. اين سلاح در درگیرهای شهری و در فواصل نزدیک، تامپسون بی رقیب و بی نظیر بود. حتی تعدادی از این سلاح در جنگ کره و ویتنام مورد استفاده قرار گرفت.


ژنرال تامپسون هرگز موفقیت چشمگیر محصول خود را ندید چرا که وی در سال 1940 در سن 80 سالگی درگذشت.



تامپسون در خانواده هاي مافيايي:

اگز چه تعداد مسلسل های تامپسونی که توسط خانواده هاي مافيايي آمریکا بکار رفت در مقایسه با تعداد بکار رفته توسط ارتش آمریکا ناچیز است ولی خاطره تامپسون بیشتر بعلت بکارگیری آن توسط مافيا در ذهن مردم باقی مانده.

یکی از روزهای بیاد ماندنی تاریخ آمریکا که در آن مسلسل تامپسون بخوبی ایفای نقش کرد، روز والنتاین سال 1929 بود که طی آن دارو دسته آلکاپون، گانگستر معروف، 8 نفر از اعضای گروه رقیب خود را دریک گاراژ واقع در شیکاگو به گلوله بستند و به عقيده ي خيلي ها اين روز را ولنتاين به معني جنگ و خونريزي نامگذاري كردند. در دوران رکود اقتصادی آمریکا که دوران افزایش جرم و جنایت در آمریکا به حساب می آمد، مدل 1918 به اهرم قدرت گروه های تبهکار تبدیل شده بود. پلیس آمریکا در مواجه با این سلاح کاملا عاجز و درمانده شده بود. کل نیروی پلیس آمریکا تنها 22 قبضه تامپسون در اختیار داشت!



گانگسترها ترجیح می دادند که تامپسون را با قنداق و با خشاب های 75 تیری حمل کنند. بدین شکل از پا در آوردن عده ي زيادي از پليس يا خانواده هاي مافيايي رقيب راحتتر بود. یکی از معروف ترین گانگسترهای آمریکا که در واقع مبتکر این ایده به حساب می آید، جان دیلینجربود. در این حالت می شد مسلسل را با یک دست گرفته و شلیک کرد در حالی که در دست دیگر نارنجک، فرمان ماشین و یا یقه گروگان بیچاره قرار گرفته بود.

از دیگر جنایتکارانی که برای رسیدن به اهداف خود مسلسل تامپسون را برگزیده بودند می توان به Floyd و Nelson اشاره کرد که هر دوی آن ها همانند دیلینجر در طی درگیری با نیروهای پلیس کشته شدند.

اسطوره هاي نظامي: ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (يا همون چگوارا) Ernesto Rafael Guevara de la serna

ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا  Ernesto Rafael Guevara de la serna) (تولد 9 ژوئن 1928،  مرگ 9 اكتبر 1967) که بیش‌تر به‌نام چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، پزشك، چريك، سياستمدار و انقلابي كمونيسم، درِ آرژانتين زاده شد.

گوارا یکی از اعضای اعضاي جنبش 26 ژوئيه ِ فيدل كاسترو بود. این جنبش در سال 1959 قدرت را در كوبا به‌دست آورد. چه‌گوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال 1966 به جمهوري دموكراتيك كنگو رفت و سپس به بوليوي سفر کرد. در اوایل اکتبر 1967 چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سيا  طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیلهٔ ارتش بولیوی در نزدیکی  وايه گرانده در مدرسه روستای لا ايگه را در سانتا كروز دلاسه را به دستور بار ريه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.

پس از مرگ چه‌گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آور تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسياليستي در سراسر جهان شد.

زندگی‌نامه

چه‌گوارا در روزاريو سومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا ده لاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایش‌های چپ و سوسیالیستی بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتي» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگ‌های داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا ده لاسرنا - نام کامل چه - در 14 مه 1928 در آرژانتین زاده شد.

وی همچنین قبل از اینکه به اقدامات انقلابی دست بزند، در ۱۹۵۲ همراه دوستش آلبرتو گرانادو سراسر آمريكاي لاتين را گشت زده بود و همچنین کتابی بسیارشناخته شده- که فیلم آن نیز ساخته شده‌است -به نام «خاطرات موتورسيكلت» در بیان خاطرات این سفر نگاشته‌است.

کنگو

در سال ۱۹۶۵ چه گوارا در یک اقدام مخاطره آمیز تصمیم سفر به غرب آفریقا گرفت تا معلومات و تجربیات خویش را به عنوان یک رهبر پارتيزان به شورشی که آن روزها در کنگو وجود داشت عرضه کند. باتوجه به رییس جمهور آلجرینایی کنگو احمد بن بلا چه گوارا فکر می‌کرد که آفریقا یک حلقه ضعیف نظام امپرياليسمي است و توانایی یک انقلاب بزرگ را در خود دارد. رییس جمهور مصری جمال عبد الناصر که به خاطر ملاقاتش با چه گوارا در سال ۱۹۵۹ رابطهٔ برادرانه‌ای با وی داشت برنامهٔ چه گوارا را در مورد جنگ در کنگو ناعاقلانه دید و به وی در مورد اینکه چهره اش تبدیل به یک چهرهٔ تارزانی شود هشدار داد و وی را محکوم به شکست می‌دانست. علی رغم هشدارهای وی چه گوارا راهنمای عمل کوبان با پشتیبانی حرکت سیمبا. مارکسیست که همزمان با بحرا کنگو اتفاق افتاده بود شد.

سربازان مزدور آفریقای جنوبی که رهبریشان را مایک هوارا بر عهده داشت که با ارتش کنگو کار می‌کرد در صدد خنثی کردن برنامه‌های چه گوارا برآمدند. آنها می‌توانستند ارتباطات چه گوارا را ببینند و خطوط ارتباطی وی را تحریم کنند. با وجود اینکه چه گوارا در تلاش برای مخفی نمایاندن حضورش در کنگو بود دولت آمریکا از موقعیت مکانی وی و فعالیت‌هایش آگاه بود. سازمان امنیت جهانی از تمامی سخن پراکنی‌های داخلی و خارجی وی که به وسیلهٔ تجهیزات برون مرزی یو اس ان اس والدز که یک سیستم پستی شنیداری شناور بر روی اقیانوس هند بود جلو گیری می‌کرد.
هدف چه گوارا صادر کردن انقلاب کوبا بوسیلهٔ تربیت دادن جنگجویان محلی سیمبا در مکتب كمونيست و نظریه فوکو و استراتژی‌های جنگی پارتيزاني بود. و كتابي را تحت عنوان اصول جنگ هاي چريكي نگاشته است.

اعدام

در بامداد 8 اكتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لا ايگه را (دهکده کوچکی در بوليوي و در نزدیکی کوه‌های آند )، چه‌گوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی -که به وسیله ماموران سيا و افسران آمریکایی همراهی می‌شد- درآمدند و دستگیر شدند. روز بعد چه توسط سربازان بولیویایی تران پس از شکنجه اعدام می‌گردد. چه به قاتل خود می‌گوید:

می‌دانم تو برای کشتن من آمده‌ای. مرا بکش. تو یک مرد را می‌کشی.


جلاد از شنیدن این جمله خجالت می‌کشد و شروع به تیر اندازی با یک مسلسل نیمه‌خودکارمی کند. ابندا ساق پای چه را هدف قرار می‌دهد و سپس دستان او را. در این هنگام چه بر روی زمین می‌افتد و دست خود را گاز می‌گیرد (شاید برای جلوگیری از گریه). در نهایت جلاد تیری به گردن و سینه چه می‌زند. به جلاد توصیه شده بود که به سر وی شلیک نکند تا چنین به نظر آید که او در درگیری کشته شده‌است بقایای جسد چه گوارا در 1997 ميلادي پیدا شد و به کوبا انتقال یافت. در سانتاكلارا بنای یادبودی به افتخار او ساخته شده‌است. او پیروزیهای شگرفی در این شهر در جریان جنگ‌های انقلابی کوبا آفریده بود. فيدل كاسترو ميگويد: در زندگی از دو خبر خیلی ناراحت شدم. یکی خبر مرگ مادرم و دیگری خبر مرگ چه گوارا.


جلاد چه گوارا

جلاد چه گوا ماريو تران در سال ۲۰۰۶ به بیماری آب مروارید دچار شد و در یک بیمارستان در کوبا مداوا گردید. پسر وی در مصاحبه با روزنامه Santa Cruz de la Sierra این گونه بیان داشت: ۴ دهه از زمانی که پدرم کوشید تا یک رویا را نابود کند گذشت، و چه بازگشت و نبرد دیگری را برد.

میراث چه‌گوارا

سالها بعد از اعدام چه گوارا هنوز هم زندگی وی و کارهایش یکی از بحث‌های ادامه‌دار در جهان است. خیلی از صاحب‌نظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام می‌برد و او را الهام‌دهندهٔ آزادی برای تمامی کسانی می‌داند که آزادی را دوست دارند، همچنین ژان پل سارتر وی را هم روشنفکر می‌دانست و هم از او به عنوان کاملترین انسان عصر ما یاد می‌کرد. چه گوارا یک قهرمان ملی دوست‌داشتنی برای کوبائیان باقی می‌ماند و تصاویر وی روی سکه‌های فلزی کوبایی را زینت داده‌است و دانش آموزان هر روز را در مدرسه با این حرف آغاز می‌کنند که: ما نیز مثل چه خواهیم شد. ترانه آستا سيمپره که به یاد او ساخته شده از ترانه‌های محبوب است و به چند زبان اجرا شده‌است. در سرزمین مادری وی آرژانتین جایی که در دبیرستانها نام وی را به خاطر می‌سپارند موزه‌های بیشماری از چه کشور را پر کرده‌است و در سال ۲۰۰۸ یک مجسمهٔ برنزی از او در شهر تولدش روزاریو نصب گردید. علاوه بر این چه گوارا برای بعضی از بولیویایی‌ها به حضرت ارنست معروف است و او را فرد مقدسی دانسته و می‌پرستند.

راپل و گره

بحث امروز ما در مورد صعود و یا نزول از ارتفاع می باشد و انواع گره هایی که برای انجام کار باید دانست

مهمترین وسایل برای راپل عبارتند از: طناب مخصوص راپل طنابچه هشتی و کارابین

مهم: وسایل بسیاری برای راحت تر کردن امروزه جای گره ها را گرفته است مثل یومار که اغلب در  کوهنوردی ها جای کره پروسیک از آن استفاده می شود ولی در نمایشگاه ارتش تکاور ارتش توضیح می داد که هیچ کدام از نیروها در ارتش حق استفاده از وسایل آماتوری که جای گره ها را بگیرد ندارند و همه باید حرفه ای وار از  کمترین امکانات بیشترین بهره را ببرند.

طناب مخصوص راپل
قطر طناب غارنوردی نباید کمتر از 9 میلیمتر و بیشتر از 12 میلیمتر باشد، این طنابهای خاصیت کشسانی ندارند و دارای رویه ایی زبر می باشند اصطلاحاً به این طنابها، طنابهای استاتیک گفته می شوند و از 2 قسمت هسته و روکش تشکیل شده اند . علل ساخت این طناب برای غارنوردی در درجه اول ، به علت خاصیت ارتجاعی و کشش زیاد در طنابهای کوهنوردی برای بالا آمدن از این طنابها نیروی مضاعفی نیاز می باشد ولی در طناب غارنوردی این مشکل وجود ندارد. دوم اینکه این طنابهای غارنوردی مقاومت بیشتری در برابر اصطکاک و رطوبت دارند.

نکاتی در مورد مراقبت از طناب راپل


1- اضافه طناب در مقصد باید حلقه شود تا زیر پا لگد مال نشود.
2- از طنابهای زخمی و مشکوک استفاده نگردد.
3- به سوختگی و پیچ خوردگی آنها توجه شود.
4- طناب بعد از هر برنامه باید تمیز و با آب شیرین شستشو داده شود.

 

کارابین
این وسیله جهت ایجاد اتصالات سریع و مطمئن کاربرد دارد و دارای تنوع بسیار در نوع و جنس می باشد که هر کدام برای مورد خاص استفاده می شود. برای غارنوردی از کارابینهای پیچ دار استفاده می شود. علت استفاده از این نوع کارابین در غارنوردی با توجه به سنگینی آن مقاومت این وسیله در برابر اصطکاک زیاد با لوازم فرود می باشد. از نظر ساختار فیزیکی به دو شکل موازی و بیضی ساخته می شوند که نوع موازی بیشتر در میانیها و تراورس ها استفاده می گردد.

نکته مهم: اگر کارابین شما روی زمین افتاد بدون معطلی آن را به سطل زباله بیندازید!

هشتی

حلقه بزرگ آن را به کارابین انداخته و طناب را از کمر داخل حلقه بزرگ کرده و طناب را روی حلقه کوچک می اندازیم.

نکته مهم : اگر هشتی شما روی زمین افتاد آن را بدون معطلی به سطل زباله بیندازید

 

 

چکش


چکش صخری نوردی در حدود 250 تا 300 گرم وزن دارد و دارای یک سر پهن و سنگین تر جهت وارد آوردن ضربه به میخها و رولها می باشد. سر دیگر به شکل مثلثی است که می توان برای شکستن لبه های تیز از این قسمت سود برند یک سوراخ در وسط چکش تعبیه گردیده برای اتصال به بدن و یا اهرم کردن و دارای روکش لاستیکی در دسته می باشد تا فشار ناشی از ضربه به دست منتقل نگردد.

 

 

رول و مته رول


به وسیله دستگاه رول پانچ می توان در محل دلخواه یک کارگاه خوب و مطمئن برقرار کنیم. نکته قابل توجه اینکه محل مورد نظر باید دارای پوسیدگی و فرسایش نباشد و می توان با ضربات چکش سطح پوسیده را از بین ببریم. از زدن رول در شکافها و ترکها باید خودداری کرد، این دستگاه از دو قسمت دسته و مته تشکیل شده است.

 

 

میخ


میخها جهت برقراری میانی و یا برقراری کارگاه کاربرد فراوانی دارند. البته در غارنوردی به علت کم بودن استحکام سنگها کمتر از میخها استفاده می شود چون معمولا مقاومت میخ بیشتر از خود سنگ بوده و به راحتی سنگ را در فشارهای زیاد فرو می نماید. میخها از جنس فولاد فنر ساخته می شوند و دارای سوراخ هستند و برای شکلهای مختلف انواع گوناگون وجود دارد.

 

 

هارنس و صندلی


مجموعه ای به هم پیسوته از تسمه های نایلونی که توسط قلاب و یا دوخت د ر دو تکه بالا تنه و پایین تنه ساخته می شوند، که جهت حفاظت بدن در برابر سقوطهای احتمالی کاربرد دارد و شوک ناشی از سقوط را د ر تمامی بدن پخش می نماید و می توان صعود و فرود مطمئنی را انجام داد. معمولاً باید از سینه و صندلی دو تکه و جدا از هم استفاده نمود و د ر فاصله بین آنها گره پروسیک زده می شود البته در موارد حرفه ای تر و بحث تکاوری و رنجری از طنابچه می توان با زدن کره دوسر طناب به عنوان صندلی استفاده کرد.

 


کارگاه


تعریف کارگاه:


به مطمئن ترین نقطۀ اتکاء که بیشترین قابلیت تحمل فشار و ضربه را دارد، کارگاه گویند. در ایجاد یک کارگاه باید به این مورد توجه نمود که کارگاه تا حد امکان در جهت و راستا نیروی وارده قرار گیرد.
و فاصله ابزار تشکیل دهنده کارگاه نسبت به هم باید طوری باشد که هر چقدر زاویه مرکز ثقل بلوک کارگاه بالاتر از 90 درجه باشد ، حداکثر فشار و نیرو به ابزارهای دو طرف وارد می شود. ولی برعکس هر چقدر زاویه مرکزی بین دو بازوی مقاوم بلوک کارگاه کوچکتر از 60 درجه باشد نیروی وارده به ابزار کمتر می باشد. تا جایی که در یک زاویه 120 معدل 100% فشار به کارگاه منتقل می شود. و خطر کنده شدن وجود دارد.
و در یک کارگاه با زاویه 30 درجه معادل 50% نیرو به دو طرف بازوها وارد می شود.

 

 

انواع کارگاه از لحاظ ساختار :


طبیعی
مصنوعی
مرکب
کارگاه طبیعی :


کارگاهی است که با استفاده از عوارض طبیعی محل فعالیت، برپا می شود. در این کارگاه بسته به نوع مسیر و جهت صعود، از طناب ها یا تسمه های مختلف استفاده می گردد.
در استفاده از کارگاه طبیعی، جهت صعود را در نظر بگیرید. زیرا اکثر کارگاه های طبیعی به خصوص آن هایی که با بستن تسمه یا طنابچه به دور منقار سنگی به وجود می آیند، یک طرفه هستند.
کارگاه مصنوعی :


کارگاهی است که با قرار دادن میخ و یا ابزار دیگر در شکاف سنگ ها ایجاد می گردد. این کارگاه ازلحاظ نقطه اتکا دارای دو نوع اساسی است.


کارگاه با دو نقطه اتکاء
• کارگاه با سه نقطه اتکاء

 

توجه :


هر کارگاه مصنوعی حداقل باید دارای دو نقطۀ اتکاء باشد تا در صورت در رفتن و یا شکستن یکی از نقطه ها کل کارگاه حمایت از بین نرود.

 

کارگاه مصنوعی با دو نقطه اتکاء

 

در کارگاه باید از کارابین پیچدار استفاده شود.

کارگاه مصنوعی با سه نقطه اتکاء :

اتصال صحیح کارابین ها در کارگاه ها :

 

کارگاه مرکب (ترکیبی) :


کارگاهی است که با استفاده از عوارض طبیعی و ابزار مصنوعی توأمان برقرار می شود.


کارگاه ها از نظر حالت استقرار در آن به سه دسته تقسیم می شوند:


1. کارگاه راحت: کارگاه بر روی یک سکوی تعبیه شده و حمایت چی می تواند براحتی در آن نشسته یا بایستد.
2. کارگاه نیم راحت:
حمایت چی می تواند یک پا یا بخشی از بدن خود را به اطراف کارگاه تکیه بدهد.
3. کارگاه معلق:
حمایت چی کاملا در هوا معلق است یا تمام وزن او بر روی کارگاه منتقل شده و جا پایی ندارد.
 

نکته :
برای اتصال طناب به کارگاه حتما از کارابین پیچ و یا دو کارابین ساده با جهت دهانه بر عکس استفاده نمائید.

 

کارگاه ها بنا به حالت بکار گیری و نوع تقسیم بر روی نقطه ثقل آن ها نیز به دو دسته دینامیک و استاتیک تقسیم می شوند.

 

کارگاه دینامیک دارای نقطه ثقل متحرک است.

 

کارگاه استاتیک دارای نقطه ثقل ثابت است.

 

 انواع گره ها و کاربرد آن ها


گرۀ هشت ساده (Simple Eight) :

 

هشت یک لا (Figure of Eight) :

 

اتصال سرطناب حمایت به کارابین و صندلی نفر صعود کننده یا به کارگاه.

 


هشت دولا:

 

اتصال سر طناب فرود به کارگاه.

 


هشت تعقیب (Retraced Figure of Eight) :اتصال طناب به صندلی و زدن گرۀ هشت در حلقه ای بسته.
بعد از زدن گره باید اندازه آن را تنظیم نمود
بطوریکه گره بخوبی به صندلی بچسبد.

 

 

دو سر طناب یک لا (Fisherman) :


اتصال دو سر طناب هم قطر به یکدیگر.
(کمتر مورد کاربرد دارد)


 

دو سر طناب دولا (Double Fisherman) :


اتصال دو سر طناب به یکدیگر با ضریب اطمینان بیشتر نسبت به گرۀ دو سر طناب یک لا و اتصال دو طناب غیر هم قطر با اختلاف قطری برابر حداکثر یک شماره.

 

تسمه (Water Knot) :


اتصال دو سر نوار (تسمه)

 

 

خود حمایت (Love Hitch , Mastwurf) :


برای ثابت کردن طناب – خودحمایت. این گره در محل کارگاه و بر روی کارابین اجرا می شود.

 

حمایت (Munter Hitch , Hafmastwurf) :

 

برای حمایت صعود کننده یا فرود مورد استفاده قرار می گیرد. این گره را در مواقع ضروری می توان با یک گرۀ ضامن قفل نمود.

 

نحوه قفل نمودن گرۀ حمایت (زدن ضامن) :


پروسیک برای خودحمایت هنگام فرود به کار می رود. خاصیت این گره چفت شدن برای روی طناب است و بنا به همین خاصیت در عملیات بالاکشی

نیز کاربرد دارد.

 


گره پروسیک (Prusik) :


برای خود حمایت هنگام فرود به کار می رود . خاصیت این گره چفت شدن بر روی طناب است و بنا به همین خاصیت درصعودها و عملیات بالا کشی نیز کاربرد دارد .

 


گره مشار (Mashar-French Prusik) :


این گره از خانواده گره های چفت شونده است و برای خود حمایت فرود و یا صعود میمونی بکار می رود. این گره دو حالت مختلف دارد و می توان هم با طنابچه هم با تسمه آن را زد:

 

 

 

گره سر دست:

 

برای اتصال دو رشته طناب هم قطر استفاده می گردد.

 

 

گره میکی موس:

 

برای استفاده در کارگاهها کاربرد دارد.

 

 

گره نه:

 

مانند گره هشت است اما با یک نیم دور اضافه تر و با همان کاربرد که در طناب استاتیک از آن استفاده می شود.

 

 

گره پله نردبان :

 

برای ساختن نردبانهای غارنوردی و صخره نوردی از آن استفاده می شود.

 

آتشبار MAR-290

 

MAR-290يك نوع سلاح راكتي است كه توسعه ي آن توسط كشور اسرائيل‌[رژيم غاصب صهيونيستي] انجام و در سال 1965 وارد خدمت شده است. سيستم از لانچر و سكوي پرتاب لوله اي چهار واحدي كه بر روي شاسي تانك قرار گرفته و حركت (سمتي و ارتفاعي) آن به شكل هيدروليكي تأمين مي شود ، تشكيل شده است.

 موشك گذاري به وسيله ي دستگاه خاصي است كه توسط يك نفر اداره و در فاصله 10 دقيقه انجام مي شود. موتور موشك داراي سوخت جامد بوده و در بخش عقب داراي چهار بال ذوزنقه اي شكل (مخصوص پايداري پرواز ) مي باشد.

سلاح داراي 4 خدمه ( فرمانده ، راننده و دو نفر مخصوص كنترل آتش ) مي باشد در ضمن شاید این آتشبار موفق به نظر آید اما نباید فراموش کرد که عملا در برابر رقبای روسی خود مانند کاتیوشا و TOS-1 متحمل شکست سختی شده است.


مشخصات سلاح :

طول راكت : 4.45 متر
قطر : 29 س.م.
پهناي بال : 57 م.م.
سر جنگي : 320 ك.گ. (HE)
برد : 25 [ك.م]
قطر سكوي لوله اي : 70 س. م.
ميزان چرخش سمتي سكو : 360 درجه
ميزان حركت ارتفاعي سكو : 60 درجه

پاسکاور Boxer

اين خودروی زرهي كه به سفارش كشورهاي انگلستان، آلمان و هلند و توسط شركت ARTEC ساخته و توليد مي‌شود در مرحله­ ي پيش توليد است و تا سال 2010 به خدمت نظاميان اين كشورها درخواهد آمد.


انواع Boxer :

كشور هلند اين خودرو را در انواع آمبولانس، پست فرماندهي، خودروي مهندسي و دونوع باربري سفارش داده است و ارتش آلمان نيز خودروي ويژه­ ي يگان زرهي، پست فرماندهي و آمبولانس اين خودرو را مورد استفاده قرار خواهد داد.



Boxer در آلمان جايگزين خودروی M113 و در هلند جايگزين خودروهای زرهي ypr و M577 خواهدشد. اين خودرو 8×8 ، داراي ظرفيت باربري 8 تٌن و ظرفيت دروني بيش از 14 متر معكب است. اين خودرو را مي‌توان در عمليات امداد رساني ويژه­ي مناطق پرتراكم و پررفت آمد نيز به كار گرفت.

طرح خودرو :

خودروی زرهی Boxer براساس يك ساختار مدولي طراحي شده تا حداكثر انعطاف پذيري براي كاركردهاي چند منظوره را داشته باشد. تمام قطعات و اجزاي آن در سطح استانداردهاي صنعتي مي‌باشد. بدين ترتيب كه انواع اتاقك‌هاي مورد نياز از جمله اتاقك ويژه­ ي قرارگاه، يگان پزشكي و مراكز لجستيكي را مي‌توان برروي پايه­ ي ثابت خودرو نصب نمود. پايه­ ي ثابت خودرو داراي سقف سه لايه مي‌باشد و به لحاظ ايمني بسيار مقاوم است. همچنين انواع اتاقك‌ها را، كه قابل حمل توسط هواپيما نيز هستند، مي‌توان دركمتر از يك ساعت تعويض نمود.



سيستم جنگ افزاري :

سيستم جنگ افزاري خودرو را نيز مي‌توان دركمتر از يك ساعت و برحسب كاركرد مورد نظر Boxer تغيير دارد. نمونه ‌هاي آلماني مجهز به اسلحه­ ي krauss-Mafei مدل 1530 مي‌باشند كه به يك نارنجك انداز اتوماتيك 40 ميلي متري نيز مجهز شده اند همچنين Boxer هاي آلماني به يك ايستگاه تسليحاتي كنترل از راه دور، ساخت شركت Thales ، مجهز شده‌اند كه اين سيستم شامل يك دوربين تصوير بردار حرارتي نسل سوم Albatros است. وجود يك مسلسل 7/12 ميلي‌متري در اين نقليه‌ها، از ديگر مزاياي Boxer آلماني است.

ويژگي حفاظتي :

بدنه­ ي خودرو از فولاد بسيار مقاوم ساخته شده است. سلاح‌ها بين بدنه­ ي اصلي و روكش‌فولادي جاسازي شده‌اند و در نمونه‌هاي اخير براي ايجاد امنيت بيشتر درمقابل بمب‌هاي كوچك، تركيبي از نوعي سراميك‌ خاص براي ساخت محفظه­ ي قرارگرفتن سلاح‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد. ساختمان مدولي(قطعه‌اي) اين نقليه ، موجب تعويض سريع و آسان قطعات آن و آماده كردن اين نقليه براي كاربرهاي مورد نظر شده است. همچنين وجود يك رادار حرارتي درجلوي وسیله موجب شده تا توانايي كنترل موانع و هدف‌هاي پيش رو را داشته باشد.


تحرك :

Boxer مجهز به موتورMTu با 530 كيلووات قدرت و سيستم انتقال نيروي اتوماتيك Allison مي‌باشد. محرك(انتقال دهنده­ي نيرو) 8 چرخ اين خودرو كه درتمام جهات و مستقل از دستگاه‌ تعليق و سيستم مركزي تنظيم باد تايرها عمل مي‌كند موجب شده تا Boxer بتواند تحرك و سرعت فوق العاده‌اي در تمام انواع بسترها داشته باشد بطوريكه اين خودرو قادر است تا 1000 كيلومتر، در تمام انواع مدلهاي كاربردي آن، مقاومت داشته باشد و اين ويژگي در مقايسه با نقليه‌هاي زرهي مشابه برتري چشمگيري به آن بخشيده است.


تاریخچه نیروی دریایی ارتش ایران

تاريخچه  نيروي دريايي ارتش ايران
در سال 1302 هجري شمسي، نيروي دريايي ايران به طور رسمي مجدداً تاسيس گرديد دانشجوياني در سال 1306 جهت تحصيل علوم دريايي به ايتاليا اعزام گرديدند و چند فروند ناو جهت ساخت به ايتاليا سفارش گرديد. در سال 1311 ناوهاي اول ببر، پلنگ، سيمرغ و كركس تحت فرماندهي ناخدا بايندر از طريق كانال سوئز، درياي سرخ، اقيانوس هند و درياي عمان عازم خليج فارس شدند ودر 14 آبان 1311 در بوشهر لنگر انداختند و با خريد يك حوض شناور 6000 تني جهت تعميرات زيرآبي و ايجاد آموزشگاه درجه داري و پايگاه‌هاي دريايي، نيروي دريايي يگان‌هاي خود را در درياي مازندران توسعه داد.
تا قبل از جنگ دوم جهاني، نيروي دريايي در شمال داراي تعميرگاه و ناوچه‌هاي بابلسر، سفيدرود، گرگان، نهنگ، رامسر، نوشهر و شهسوار و قايق‌هاي كوچك آتش نشاني بود ودر جنوب داراي ستاد فرماندهي، آموزشگاه مهناوي، كشتي يدك بر، حوض شناور، تعميرگاه ثابت و متحرك، دو فروند نفت كش، بنگاه فانوس‌هاي دريايي، مركز تداركات بنادر و اداره بندري بندر شاهپور سابق و ناوهاي ببر، پلنگ، شهباز، سيمرغ، كركس، شاهرخ، دو گروهان نيروي آبخاكي، ناوچه‌هاي شاهين، چلچله، كارون، كهف و ناوچه‌هاي راهنما و ناوچه‌هاي شماره 1 الي 10 بود.
در سوم شهريور 1320 در يورش متفقين به ايران، نيروي دريايي مقاومت قهرمانانه‌اي ازخود نشان داد كه منجر به غرق شدن ناوهاي ببر و پلنگ وتعدادي از ناوچه‌ها وشهادت دريابان بايندر فرمانده نيروي دريايي و 600 نفر از افسران، درجه داران و ناويان گرديد.
در سال 1325 بعد از جنگ جهاني دوم و ملاقات سران متفقين در تهران و شناسايي ايران به عنوان پل پيروزي، دو فروند ناو به منظور غرامت ببر و پلنگ به ايران داده شد ونيروي دريايي ايران با داشتن ناوهاي شاهرخ، شهباز، سيمرغ، كركس و چند فروند يدك كش به همراه باقي مانده كاركنان مجدداً پا گرفت. با افزايش درآمدهاي نفتي ايران و عضو شدن ايران در پيمان سنتور، پاسداري از خليج فارس و درياي عمان وشمال اقيانوس هند به ايران سپرده شد. نيروي دريايي به سرعت توسعه يافت و دانشجويان دريايي به اقصي نقاط دنيا اعزام گرديدند.
در دهه هاي 40 و 50 نيروي دريايي ايران داراي سه فروند ناوشكن سنگين موشك انداز، هوادريا متشكل از بالگردهاي ضد سطحي، ضد زير دريايي، مين روب و هواناوهاي پيشرفته، ناوهاي مين روب، دوازده فروند ناوچه موشك انداز، ناوگان عظيم آبخاكي و لجستيكي و پايگاه‌هاي عمده در بندرعباس، بوشهر، خارك، چابهار و خرمشهر شده و به تشكيل يگان‌هاي تفنگدار و تكاور دريايي اقدام و مراكز آموزشي در سواحل درياي مازندران ايجاد و بزرگترين مركز كارخانجات و تعميرات كشتي با حوض‌هاي خشك وشناور در بندر عباس ايجاد گرديد.
نيروي دريايي ايران پس از انقلاب اسلامي

موشک ساحل به دریا ساخت نیروی دریایی ارتش ایران
با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357،

دلاوران نیروی دریایی ارتش ایران

تحول عظيمي در نيروي دريايي ايجاد و در راستاي خود كفايي آموزشي،

هلی بورن دلاوران نیروی دریایی ارتش ایران

اعزام دانشجو به صورت همگاني به خارج از كشور متوقف و دانشگاه علوم دريايي امام خميني(ره) با چهار دانشكده ناوبري و فرماندهي كشتي،

ناوی بورن دلاوران نیروی دریایی ارتش ایران

 مهندسي برق و الكترونيك و مخابرات دريايي،

هاورکرفت های پیشرفته ساخت ارتش ایران

 مهندسي مكانيك دريايي و رشته مديرت و كميسر دريايي تاسيس گرديد.

ناوهای قدرتمند نیروی دریایی ارتش

مراكز آموزش‌هاي تخصصي در انزلي و رشت توسعه يافتند و دانشكده فرماندهي و ستاد نيروي درياي پا گرفت.

ساخت غرور آفرین زیردریایی توسط نیروی دریایی ارتش ایران
با شروع جنگ تحميلي،‌

ناوچه های پیشرفته ساخت نیروی دریایی ارتش ایران

 نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران هرگز در مقابل تهاجم نيروهاي عراق غافلگير نگرديد

هاورکرفت های ساخت نیروی دریایی ارتش

 بلكه در هفتم آذر ماه 1359 با عمليات بزرگ شناور رزمي عراق و انهدام سكوهاي نفتي البكر و الاميه و محاصره كامل دريايي بنادر بصره،

فاو و ام القصر و محروم نمودن كامل و تا پايان جنگ به نبرد با هواپيما و بالگردهاي دشمن در دريا پرداخت و در مدت هشت سال جنگ تحميلي،

هاورکرفت های ساخت نیروی دریایی ارتش ایران

 نيروي دريايي ده هزار فروند كشتي تجاري را به بنادر ايران اسكورت نمود كه در اين بين تنها چند صد فروند آن‌ها مورد اصابت موشك‌هاي هواپيماي دشمن قرار گرفتند كه كارنامه بسيار درخشاني در جنگ‌هاي دريايي قلمداد مي‌گردد و از سويي امنيت خطوط مواصلات دريايي خليج فارس،

هاورکرفت های پیشرفته ساخت ارتش ایران

 درياي عمان و شمال اقيانوس هند را همواره برقرار نمود.

ساخت غرور آفرین زیردریایی توسط نیروی دریایی ارتش ایران
در 29 فروردين 1367،

 ناوگان نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران در نبردي نابرابر با نيروهاي دريايي و هوايي آمريكا در خليج فارس شركت نمود كه هر چند به غرق شدن ناوشكن سهند و ناوچه جوشن انجاميد ولي ضرباتي كه نيروي دريايي آمريكا متحمل گرديد

(از جمله اصابت مين به ناوشكن ساموئل بي رابرتز،

 غرق شدن يك فروند كشتي لجستيكي و سرنگوني يك فروند بالگرد آمريكايي)

 در نبردهاي منطقه‌اي كم سابقه بوده است.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


تاريخچه نيروي هوايي ارتش ایران

نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در بستر تاريخ
نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در بستر تاريخ
در آخرين روزهاي حكومت شاهان قاجار، نيروهاي مسلح ايران از چهار يكان نظامي تحت فرمان خارجي ها و مجزا تشكيل شده بودند. چندين واحد از نيروهاي عشاير و محلي هم وجود داشت كه در مواقع اضطراري به كمك، فراخوانده مي شدند، اما آن طور كه بايد اعتماد واطميناني به آنان
نمي شد، چون در غالب موارد، نيروهاي عشاير و محلي با تلاشهاي مركزيت بخشي
دولت،مخالفت مي كردند، چون گمان بر اين بود كه تهران زير نفوذ نيروهاي بيگانه قرار دارد.
«وجود فرماندهان خارجي در بين سپاهيان ايراني به اين نگراني هاي مذهبي و قبيله اي
مي افزود. شايد موثرترين واحد نظامي دولتي «بريگاد قزاق» با 5 هزار نفر از كاركنان وفادار خوب آموزش ديده ومنظم بود كه در سال 1258 ايجاد شده بود و تحت فرمان افسران روسي قرار داشت.»(1) فكر ايجاد ارتش واحد و تحت فرماندهي يك شخص، براي جلوگيري از ادعاهاي جدايي طلبانه و استقلال جويي قومها ي گوناگون و براي پاسخ گويي به تمايل
نخبگان كه خواستار ايجاد يك دولت ملي تام الاختيار بودند، تقويت شد.
«اين ايده با پافشاري انگليسي ها كه مايل بودند، دولتهاي
آينده ايران وجود تفنگداران جنوب را بپذيرند، گسترش يافت.
در واقع از ابتداي قرن بيستم، دولت انگليس خواستار تشكيل ارتش واحد در ايران بود.
علت اصلي علاقه آنها نيز اين بود كه روسيه در آن هنگام از نظارت مستقيم بر تيپ قزاق دست برداشته بود و قزاق ها فقط به دولت تهران وابسته بودند.»(2)
كه اجراي اين پيشنهاد به عهده رضا خان گذاشته شد كه در
اسفند ماه 1299 رضا خان و سيدضياء الدين طباطبايي به همراه حدود 2500 نفر قزاق ايراني وارد پايتخت شدند. در ظرف يك هفته، طباطبايي دولت جديدي تشكيل داد و رضاخان را به
رياست ارتش منتصب كرد.
سردار سپه دراقدام هاي بعدي خود در دي ماه 1300 با انتشار فرمان عمومي شماره يك
ارتش، نام «قزاق»را از تاريخ ارتش ايران براي هميشه پاك كرد و براي سپاه ايران نام
«قشون»را برگزيد...
اوكه از مزيت كاربرد هواپيما براي سركوب عشاير و براي برقراري ارتباطات سريع و امن در كشور بزرگي مثل ايران آگاهي پيدا كرده بود، اقدام هاي بعدي خود را در خصوص تحول در ارتش نوين ايران، دست به تجديد قواي دريايي ارتش و تشكيل نيروي هوايي زد و به اين ترتيب در شعبه «تنسيقات» از دايره عمليات، دفتري هم به نام دفتر هواپيمايي پيش بيني شد و براي نخستين بار، اسم هواپيمايي جزو ساير سازمانها ارتش ايران شد، هر چند دفتر مزبور در آن موقع به جز يك رئيس و يك نويسنده، عضو ديگري نداشت ودر ابتدا، هواپيماي هم در بين نبود. به هر حال همين دفتر، هسته مركزي «هواپيمايي نظامي ايران» را تشكيل داد.
«پس از تأسيس «دفتر هواپيمايي»در دايره عمليات اركان حزب كل قشون، براي بررسي ايجاد هواپيمايي نظامي در ايران، خريد يك فروند هواپيماي «يونكرس اف-13 از شركت يونكرس خريداري شد و اين هواپيما در نخستين فرودگاه كشور يعني «قلعه مرغي» استقرار يافت.
«پس از به خدمت گرفتن اين هواپيما تلاشهاي وسيعي براي خريد هواپيماهاي بيشتر آغاز شد ودر سال 1302 علاوه بر خريد دو فروند هواپيماي «يونكرس-اف-13 ويونكرس آ-20»، توسط اهلي گيلان ومازندران، چهار هواپيماي ديگر(يك فروند دوهاويلاند-4، يك فروند دوهاويلاند9آ و دو فروند آورو) از روسيه به تهران رسيدند.»(3)
در خرداد 1302 اولين دسته از افسران ايراني در رسته هاي مختلف ارتش، انتخاب و براي تكميل تحصيلات نظامي به كشور فرانسه اعزام شدند كه يك افسر هم به نام
سرهنگ احمدخان نخجوان از تيپ گارد پياده نيز جزو اين دسته براي تحصيل در رشته هواپيمايي و فرا گرفتن فن خلباني اعزام شده بود.
تا خرداد 1303 با وجود اين كه هواپيمايي قشون ايران داراي تعدادي هواپيما بود، ولي به علت نبود كاركنان متخصص، اداره اين سازمان به طور مستقيم به وسيله اركان حزب كل قشون و از طريق دفتر هواپيماي مربوطه انجام مي گرفت. «در تاريخ 11 خرداد1303 به موجب حكم قشوني شماره 212، براي اولين بار فرمان تأسيس صنف «هواپيمايي كل قشون»
به عنوان يك سازمان مشخص از طرف رضاخان صادر شد و پس از ورود
سرهنگ احمد نخجوان به ايران، كه از قبل، طبق فرمان رضاخان به رياست آن منصوب شده
بود، تغييراتي را پيشنهاد داد كه مورد تصويب قرار گرفت. سازمان جديد كه در واقع نخستين سازماني به شمار مي رود كه تحت عنوان «اداره هواپيمايي كل قشون دولت ايران » تشكيل و براي اولين بار به عنوان يكي از اداره هاي مستقل تابع اركان حزب كل قشون محسوب شده است.(4)
بين سالهاي 1302 تا سال 1304، پنج فروند هواپيما از روسيه وهفت فروند هواپيما از فرانسه خريداري شد، كه هر يك از اين دو كشور فروشنده تلاش مي كرد زودتر هواپيماي خريداري شده را به تهران برسانند. سه نفر خلبان ايراني كه تازه از مدرسه هوانوردي
روسيه، فارغ التحصيل شده بودند، پرواز با سه فروند از پنج فروند هواپيماهاي خريداري شده از آن كشور را بر عهده گرفتند.
«روز 6 بهمن 1304 سه فروند هواپيماي «دوهاويلاند-9آ» روسي تا بادكوبه در صندوقهاي حمل و در اين شهر آماده پرواز شدند. يكي از اين هواپيماها هنگام برخاستن از فرودگاه بادكوبه دچار سانحه شد و بعدها با كشتي به ايران حمل شد، از دو فروند هواپيما ديگر كه سالم وارد آسمان كشور شدند فقط يك فروند به خلباني عيسي اشتوداخ، سالم در قزوين فرود آمد.
«در قزوين هم با بارش برف، مدتها اين هواپيما در اين شهر زمين گير شد و نتوانست خود را به موقع به تهران برساند. هفت فروند هواپيماي فرانسوي هم كه قرار بود با خلبانان فرانسوي از بوشهر پرواز كنند و هر چه زودتر خود را به تهران برسانند سرنوشتي بهتر از هواپيماهاي روسي نداشتند.»(5)
سرانجام با ورود افسران ديگري كه براي فراگرفتن آموزشهاي هواپيمايي به روسيه
رفته بودند، سازمان هواپيمايي در سال 1305 عبارت از دو قسمت صفي وفني با بيست فروند هواپيما شكل گرفت :
1- برگه، سه فروند
2- دوهاويلاند4 و9، شش فروند
3- يونكرس، پنج فروند
4- اسپاد، دو فروند
5- پوتز، دو فروند
6- اورو، دو فروند
اين هواپيماها شماره هاي مخصوص داشتند و با به نام هاي مختلف :
عقاب، تيهو، كركس، شاهين، هما، قرقي، كبك و بلبل نيز خوانده مي شدند.
در سال 1306 آن دسته از دانشجوياني كه براي فراگرفتن آموزشهاي هواپيمايي به فرانسه رفته بودند نيز به ايران بازگشتند وچند هواپيماي ديگر هم به جمع هواپيماهاي پيشين افزوده شد و سازمان هواپيمايي، با سي وسه هواپيما به صورت زير درآمد:
گردان يكم : شامل هفت فروند هواپيما دوهاويلاند9
گردان دوم : شامل دو فروند هواپيماي دوهاويلاند وچهار فروند هواپيماي يونكرس
گردان آموزشي : شامل يازده فروند هواپيماي برگه، اورو، اسپاد و پوتز
«در سال 1307 دسته دوم و سوم محصلان از فرانسه بازگشتند و چون كادر افسري هوايي سروساماني گرفته بود، به طور رسمي اداره اي به نام اداره هواپيمايي در قلعه مرغي تشكيل يافت و از اين پس به توسعه سازمان هواپيمايي توجه بيشتري شد و دانشجويان به آموزشگاههاي خلباني و فني كشورهاي روسيه و فرانسه فرستاده شدند.»
پس از آن ماموران سياسي ايران با دولتهاي انگليس و آمريكا وارد گفت وگو شدند و
رفته رفته ساير كشورهاي توليد كننده هواپيما، نيز پيشنهادهايي را براي فروش هواپيما به ايران دادند. «دولت وقت ايران نيز تصميم گرفت براي انتخاب بهترين نوع هواپيما، مسابقه اي در ميان فروشندگان ترتيب دهد وقرار شد، اين مسابقه در مهرماه 1309 با شركت خلبانان انگليسي، فرانسوي، ايتاليايي، آمريكايي، چكسلواكي، روسي ولهستاني انجام بگيرد. اين مسابقه در همان سال انجام گرفت ولي تنها هواپيماهاي فرانسوي و آلماني در آن شركت كردند و در نتيجه در سال بعد 10 فروند هواپيما از روسيه وتعدادي هواپيماي يونكرس از آلمان
خريداري شد.»(6)
افزايش حجم پروازها و تنوع هواپيماهاي مختلف، اجراي امور و تعمير و نگهداري در
ساعت هايي غير از ساعت پرواز و سرانجام برگشت دير وقت هواپيماها از
ماموريتهاي دور، بر لزوم توجه به فرودگاهها و اجراي وظايف تحت
نظر مسئولين آموزش ديده و آشنا به مسائل پروازي تاكيد شد.
آن زمان بود، فرماندهان اين فرودگاه را به فكر چاره جويي افتادند .به همين
منظور در آذر ماه 1309 براي اولين بار درتاريخ هواپيمايي
ايران، يك نفر از افسران، به عنوان «صاحب منصب مسئول فرودگاه» با وظايف
مشخص ومدون تعيين شد.
«بر مبناي حكم صادره كنترل كليه امور فرودگاه قلعه مرغي، از لحاظ اجراي مقررات ايمني پرواز تعيين خط حركت، خط نشستن طيارات، تعيين سمت گردش پس از برخاستن و هنگام نشستن وگزارش تخلفات پروازي، به عهده صاحب منصب گذاشته شده بود اين صاحب منصب مانند نگهبان به صورت هفتگي تعيين و ابلاغ مي شد. بر مبناي شرح وظايف تعيين شده، اداره كليه امور فرودگاه و برج مراقبت عملاً به عهده اين صاحب منصب گذاشته شده بود.»(7)
در مهرماه سال 1310، آموزشگاه خلباني در مهرآباد تأسيس و براي اولين بار 19 نفر داوطلب غير نظامي، يك افسر به سر هنر آموزگاري، با استادي يك خلبان سوئدي مشغول فرا گرفتن
فن خلباني شدند. همزمان با تشكيل آموزشگاه خلباني، به منظور تربيت مكانيسين هواپيما، آموزشگاه فني نيز در دوشان تپه تأسيس شد.
«در سير تحول اين سازمان، به موجب حكم عمومي قشوني (ماده يك نمره 1444)، عنوان «اداره هواپيمايي كل قشون ايران » از تاريخ 1311 به «قواي هوايي» تبديل شد.»(8) به اين ترتيب در اين سال سازمان منظم هواپيماي ايران تشكيل شد و اين سازمان عبارت بود از :
يگ گروه آموزشي
يك گردان شكاري
يك گردان بمباران و اكتشافي
در طرح جديد، اركان حرب هوايي، از نيروي زميني جدا شد و در حقيقت سازمان مستقل هواپيمايي مركب از يك هنگ و فرماندهي و يك ستاد هنگ، شامل سه ركن و يك دفتر ستاد به وجود آمد و اين نخستين ستاد هوايي بود كه به رياست سرگرد «نورد كيست» سوئدي تشكيل
مي شد.كمي بعد يعني اواخر همان سال در سازمان هواپيمايي باز تغييراتي به شرح زير
به وجود آمد :
«الف- فرماندهي و ستاد فرماندهي: شامل سه ركن و به انضمام دواير سررشته داري، دارايي، بهداري، موتوري ويك دانشكده ديده باني، يك آموزشگاه خلباني، يك آموزشگاه فني و يك كارخانه هواپيما سازي نيز پيش بيني شد.
ب- واحدهاي هوايي شامل پنج هنگ :
- هنگ يكم، در قلعه مرغي شامل يك گردان شكاري از هواپيماهاي فيوري و دوگردان اطلاعاتي از هواپيماهاي اداكس.
- هنگ دوم، در اهواز
- هنگ سوم، در مشهد
- هنگ چهارم، در تبريز
- هنگ پنجم، در مهرآباد
تهران در سال 1312 براي بي نيازي از خريد هواپيماهاي خارجي و يا حداقل براي كاستن هزينه خريد آنها، اقدام به تأسيس كارخانه هاي هواپيماسازي شد و به همين منظور براي خريد ماشين و لوازم كارخانه، به كشورهاي اروپايي؛ آلمان و انگلستان مثل شركت پرات وويتني، سفارشهاي داده شد و اين ماشينها و لوازم در سال 1314 به ايران رسيد و در دوشان تپه نصب شد. اين كارخانه با نام كارخانه هاي هواپيماسازي شهباز مشغول كار شد و علاوه بر تعمير هاي اساسي، با استفاده از قطعات و مواد اوليه مورد لزوم، شروع به ساخت هواپيما كرد. در اول مرداد 1317، نخستين هواپيماهاي ساخت اين كارخانه به پرواز درآمد و تا سال 1318 توانست 30 هواپيماي مشقي و10 فروند هواپيماي جنگي ساخته شد. ولي از اين سال به بعد به علت بروز جنگ جهاني و نرسيدن مواد اوليه و قطعات لازم از خارج و سرانجام سرايت جنگ جهاني دوم به ايران، برنامه ساخت هواپيما، متوقف شد.(9) البته برنامه اي كه براي اين كارخانه تنظيم شده بود، مي بايست تا سال 1320، تعداد 120 هواپيماي آموزشي و20 فروند جنگي ساخته مي شد.
در اسفند ماه سال 1314 چند فروند هواپيما از انواع اداكس پكازوس و تايگرموس به مشهد فرستاده شد و هنگ هوايي مشهد از آغاز سال 1315 به طور رسمي آغاز به كار كرد و در واقعه 20 شهريور منحل شد.
«در اسفند 1315 چند هواپيما از انواع تايگرموس و اداكس هورنت براي تشكيل هنگ هوايي اهواز به آن شهر فرستاده شد و مثل ديگر هنگهاي هوايي تا شهريور 1320 داير بود.
در سال 1319 چند فروند هواپيماي اكسفورد از انگلستان خريداري شد و هنگ بمباران در دوشان تپه تهران تشكيل شد كه اين هنگ مركب از دو گردان و يك گروه ارتباط بود:
گردان اول با هوپيماهاي اكسفورد
گردان دوم با هواپيماهاي هايند
گروه ارتباط با هواپيماهاي تايگرموس
به اين ترتيب نيروي هوايي تا شهريور 1320 ، داراي 383 هواپيما حاضر به خدمت بود.(10)
در سال 1320 با سرايت آتش جنگ جهاني دوم به ايران، واحدهاي هوايي، دچار خسارت فروان شدند وخلاصه اين كه از سوم شهريور 1320 تا چهاردهم خرداد 1325 در واقع دوره ركود و انحطاط در تاريخ نيروي هوايي به شمار مي رود .
پس از اين تاريخ با روي كار آمدن محمدرضا پهلوي، توجه به نيروي هوايي از اهميتي خاصي برخوردار شد. «آمريكا در سال 1326 با هدف جلوگيري از دسترسي شوروي به منابع نفتي ايران و اقيانوس هند از طريق خيج فارس، با واگذاري اعتبار 51 ميليون دلاري براي خريد تسهيلات به حكومت ايران در عرض سه سال نيروي هوايي ايران قدرت جنگي خود را 5 برابر كرد و در پي آن هواپيماهاي اف-47 (تاندربلت)وهواپيما هاي باربري (داگلاس) خريداري شد.
برنامه گسترده اي براي آموزش خلبانان آغاز شد و نخستين گروه افسران نيروي هوايي در سال 1327 براي گذراندن دوره هاي آموزشي ويژه به آمريكا اعزام شدند.
مدت كوتاهي پس از آن، نيروي هوايي ايران دانشكده آموزش هوايي افسران ارشد و يك دانشكده براي درجه داران را تاسيس كرد.» (11) و در سال 1329 نام نيروي هوايي را به ستاد نيروي شاهنشاهي تغيير دادند.
با پيوستن ايران به پيمان بغداد در سال 1334، برنامه هاي نوسازي ارتش در رأس قرار گرفت و نخستين هواپيماي جت جنگنده كه مدتها پيش توسط شاه سفارش داده شده بود از جمله 24 فروند هواپيماي آموزشي وگشت زني وحدود 75 جنگنده وبمب افكن-اف-84 (تاندرجت) به ايران تحويل داده شدند. اما اين هواپيماها به اندازه اي كه شاه آرزو مي كرد پيشرفته نبودند.
در سال 1347 باورود هواپيماهاي شكاري فانتوم (اف-4) به ايران و متعاقب
آن هواپيماهاي(اف-5) توان نيروي هوايي افزايش يافت.
در سال 1350، نيكسون در راه بازگشت از مسكو با شاه ايران ديدار كرد و شاه در اين ملاقات با تاكيد گفت: «هواپيماهاي ميگ-25 روسي برفراز خاك ايران ديده شدند. ما بايد به مجهزترين و جديدترين جنگنده ها را براي رويارويي احتمالي با تهديد كمونيست شوروي در اختيار داشته باشيم.
نيكسون هم موافقت كرد كه در هر نوع جنگ افزار متعارف كه شاه مي خواهد به ايران بفروشد و هرتعداد كارشناس فني آمريكايي كه لازم مي داند، در استخدام خود درآورد و از بين جديدترين نسل جنگنده هاي آمريكايي، تام كت يا عقاب را انتخاب كند.»(12)
به اين ترتيب هواپيماهاي بويينگ 707، 727، 747، پي-3- اف و هواپيماي رهگير اف-14 وارد خدمت نيروي هوايي شدند وكيفيت نيروي هوايي يكي از پيشرفته ترين نيروي هوايي جهان شد.
«با گسترش يافتن دامنه انقلاب اسلامي در سال 1357، گروهاي متشكل از هزاران افسر،
همافرو درجه دار در روز 30 دي با راهپيمايي در پايگاههاي بندرعباس، شاهرخي و وحدتي با جنبش ملت ايران اعلام همبستگي كردند.»(13)
گروهي از نظاميان درباره وفاداري به سوگندي كه ياد كرده بودند. خواستار روشن شدن سوگند خود شدند، امام خميني (ره) در پاسخ، چنين فتوا دادند : «قسم براي حفظ قدرت طاغوتي صحيح نيست و مخالفت با آن واجب است. كساني كه اين نحو قسم خورده اند بر خلاف آن عمل كنند.»(14)
«با صدور فتواي امام خميني (ره) راهپيمايي به اكثر پايگاههاي هوايي كشيده شد و پس از بيعت تعدادي زيادي از كاركنان اين نيرو در 19 بهمن 1357 با رهبر كبير انقلاب، تمام آرزوهاي پس مانده هاي رژيم شاه بر باد رفت و سه روز بعد، انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد. كه پس از آن روز 19 بهمن به نام روز نيروي هوايي ارتش جمهوري ايران نام گذاري شد. با حمله ارتش عراق به خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران، نيروي هوايي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي دستخوش تحولاتي، در راستاي بازسازي وساماندهي نوين شده بود، عملاً درگير نبردي شد كه با وجود محدوديت هاي عملياتي، «خلبانان اين نيرو، تنها به فاصله 2 ساعت، پس از اولين حمله هوايي دشمن، در بعد از ظهر 31 شهريور 1359، دو پايگاه مهم هوايي عراق به نام هاي الرشيد وشعيبيه را آماج حمله هاي كوبنده خود قرار دادند و روز بعد، اول مهرماه با به پرواز درآوردن 140 فروند هواپيماي جنگنده به مراكز نظامي و پايگاههاي عراق، حمله كردند كه
بر اثر اين اقدام، بخش قابل توجهي از هواپيماها و ديگر تجهيزات دفاع هوايي
‌عراق، منهدم شد.»(15)
اين نيرو در طول 8 سال دفاع مقدس با نبردهاي غرور آفرين خود، با فراري دادن هواپيماهاي دشمن از آسمان كشورمان، بمباران مناطق و پايگاههاي استراتژيك عراق، مثل عمليات كمان99،3H- ومرواريد و همچنين انجام عملياتهاي آفندي و پدافندي و پوشش هوايي در مناطق عملياتي نقش بسزايي در طول جنگ تحميلي ايفا كرد، كه در اين راه تعدادي زيادي از كاركنان خد را فدا كرد ،شهيداني چون ،سرلشكر فكوري، سرلشكر ستاري، سرلشكر بابايي، سرلشكراردستاني، سرلشكر ياسيني، سرلشكر دوران و... تقديم كشور كرد، روحشان شاد وراهشان پر رهرو باد .
لازم به ياد آوري است كه پس از اعلام آتش بس و خاتمه جنگ، نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران شروع به بازسازي وتجهيز هواپيماها و نيروهاي خود كرد كه با بازسازي هواپيماهاي آسيب ديده در جنگ و همچنين با ساختن هواپيماهاي شكاري و آموزشي، درنا، تزرو، ساعقه،آذرخش و ترابري سبك، تجربه با ارزشي را به دست آورده و براي تكميل توان هوايي خود در سال 1367 اقدام به خريد هواپيماهاي پيشرفته روسي از قبيل ميگ-29، سوخو 24 از روسيه و اف-7 از جمهوري خلق چين كرد.
به طور خلاصه مي توان گفت : از بدو تأسيس نيروي هوايي يا همان «هواپيمايي نظامي»در ايران تاكنون بيش از 50 نوع هواپيما در خدمت اين نيرو بوده است كه به موازات پيشرفتهاي صنعت هواپيمايي بتدريج انواع قديمي از خدمت خارج و هواپيماهاي نوع جديد جايگزين آنها شده اند.

 

تاريخچه نيروي زميني ارتش ایران

تاريخچه نيروي زميني ارتش

علامت ارتش ایران عقاب نشان نیروی هوایی . لنگر نشان نیروی دریایی . و شمشیر نشان نیروی زمینی است
به طور كلي بررسي تاريخچه تشكيل نيروي زميني در ايران را مي‌توان از زمان شروع تاريخ مدون آن يعني دوره مادها مورد بررسي قرار داد كه افراد اين نيرو به دو دسته سواره نظام و پياده نظام تقسيم مي‌شدند. سپس با تشكيل حكومت هخامنشيان توسط كوروش هخامنشي، اين نيروها تحت فرماندهي يك نفر درآمده و شكل و سازمان منسجم‌‌تري يافتند. در زمان داريوش هخامنشي استعداد نيروي زميني به هفتصد ‌هزار نفر افزايش يافت و رسته‌هاي پياده، سواره، اراده‌سواران، مهندسان، نفت اندازان، كارگزاران و سربازان جاويد شكل گرفت.
اشكانيان اما، نيروي زميني را به دو گروه سواران و پيادگان تقسيم كردند و اهميت بيشتري براي رسته سواران قائل بودند. در دوره ساسانيان هم پادگان‌هاي هميشگي ايجاد شد و هزينه سپاهيان و مزد سربازان از سوي دولت پرداخت گرديد.

پس از آمدن مسلمانان به ايران و فروپاشي حكومت ساسانيان، اميران عرب، نيروهايي نيز از ايرانيان در زير فرمان خود داشتند كه در ميدان‌هاي جنگ پيكار مي‌كردند و پس از مدتي همين نيروها علم استقلال برافراشتند و در گوشه و كنار ايران حكومت‌هايي تشكيل دادند كه داراي ارتش مخصوص خود بود و در اين ارتش‌ها، همان شيوه‌هاي جنگ نياكان خود را به كار مي‌بردند. صفاريان، ديلميان سامانيان و ساير حكومت‌هاي متقارن از جمله اين حكومت‌ها بودند. با روي كار آمدن صفويان، ارتش داراي سازماني متشكل و هماهنگ‌تر شد و نيروي زميني ارتش به چهار دسته:1-سواران 2-پيادگان
3-توپچيلر(توپخانه)4-نسقچيلر(راهدار و راهبان سپاهيان) تقسيم گشت.

وضعيت نيروي زميني در دوره افشاريه هم تقريباً شبيه زمان صفويه بود، اما با كشته شدن نادرشاه، آرامش و مركزيتي كه او پديد آورده بود، به يكباره از ميان رفت و آشفتگي و بي سرو ساماني در ارتش تا نخستين دهه سيزدهم هجري و آغاز فرمانروايي آقا محمد خان قاجار ادامه يافت.
در دوره قاجاريه با همت و تلاش ميرزا تقي خان امير كبير كه به حق مقام شامخي در تاريخ ارتش ايران دارد و سپس عباس ميرزا، سازمان ارتش ايران مجدداً به صورت منسجم و هماهنگي در آمد و ارتش ايران به ده تومان تقسيم شد كه هر تومان متشكل از چهار تا يازده فوج و فرمانده هر فوج يك سرتيپ بود.
به طور كلي نيروي زميني ارتش اين دوره را بخش‌هاي زير تشكيل مي‌دادند:1-قشون جنوب ايران 2-ديويزيون قزاق 3-بريگاد مركزي 4-نظام ايالات و ولايات 5-قواي داوطلب شرقي 6-ژاندارمري 7-امنيه و قواي مشابه 8-پليس منظم 9-پليس ايالات و ولايات.
در دوره حكومت رضاخان پهلوي توجه زيادي به امر نظام و اصلاحات وسيع در ارتش مي‌شد. در ضمن اين اصلاحات، ايران به پنج حوزه نظامي بزرگ تقسيم شد كه بايد آن را مبدأ تشكيل نيروي زميني ارتش به صورت اصولي و تقريباً به شكل امروزي آن دانست. اين پنج حوزه شامل لشگر مركز، لشگر شمال غرب، لشگر شرق يا خراسان، لشگر جنوب و لشگر غرب مي‌شد. سپس طي سال‌هاي 1314 تا 1320، تحولات اساسي ديگري در سازمان نيروي زميني ارتش به وجود آمد و اين سازمان شامل پنج لشگر، 4 تيپ مستقل، 2 واحد توپخانه 105 بلند و ضد هوايي شد. در سال 1314 شمسي، درجات نظامي نيز تعيين و اعلام گرديد.
در اين زمان، مدارس مختلف نظامي مانند مدرسه ديويزيون(براي ديويزيون قزاق)، مدرسه نظام مشير‌الدوله(براي بريگاد مركزي)، مدارس افسيه و سوزافسيه(براي ژاندارمري و كلاسهاي بيطاري) كه قبلاً در زمان قاجاريه تشكيل شده بودند، درهم آميخته شدند و براي اولين بار مؤسسه‌اي به نام مدارس نظام كل قشون ايجاد گرديد، در ادامه، اين مدارس به سه مدرسه جداگانه: 1-مدرسه ابتدايي نظام 2-مدرسه متوسطه نظام 3-مدرسه عالي نظام تبديل شدند، كه نام اين سه مدرسه نيز در سال 1314 به ترتيب به دبستان نظام، دبيرستان نظام و دانشكده افسري تغيير يافت.
نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران

نیروهای مخصوص موسوم به کلاه سبزها
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و پيدايش تغيير و تحولات اساسي در بخش‌هاي مختلف كشور، از جمله ارتش، نيروهاي انقلابي موجود در ارتش كه بيشتر آنان طي سال‌هاي گذشته نيز هدايت افراد انقلابي و مذهبي ارتش را بر عهده داشتند، با توجه به وضعيت كشور و بروز هرج و مرج در نقاط مرزي، در زمان شروع تهاجم رژيم عراق به كشورمان، نيروهاي ارتش از انسجام و هماهنگي لازم برخوردار نبودند، اما در عين حال، اولين بخش از مردم كشورمان نيز كه به مقابله با دشمن متجاوز شتافتند، نيروهاي زميني و هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران بودند.

عملیات راپل نیروهای مخصوص موسوم به کلاه سبزها
نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در طول هشت سال دفاع مقدس، 45 عمليات گسترده و مؤثر بر عليه نيروهاي متجاوز انجام داد كه بيشتر آنها منجر به آزادسازي بخش عمده‌اي از خاك اشغال شده كشورمان شد و ضربات جبران ناپذيري بر پيكره ماشين جنگي عراق وارد گرديد.

عملیات رهایی گروگان کلاه سبز های نیروی زمینی ارتش . بدیهی است که نیروی مخصوص ارتش ایران  بهترین نیروی مخصوص در دنیاست.
همزمان با عمليات‌هاي نظامي اين نيرو، پرسنل فداكار و متعهد جهاد خود كفايي آن، دوشادوش ساير پرسنل درگير جنگ، ضمن بازسازي و تعمير و تدارك وسايل، قطعات آسيب ديده منشأ خدمات بسيار ارزشمندي براي نيروهاي نظامي كشور شدند و اقدام به ساخت قطعات مورد نياز نيز كردند.

تانک ذوالفقار2 متعلق به نیروی زمینی ارتش
در زمينه امور آموزشي نيز اقدامات زيادي انجام گرفت تا نيروي زميني ارتش به صورت منسجم و مبتني بر علم روز درآيد.

تجهیزات زرهی نیروی زمینی ارتش
اكنون با گذشت بيست سال از پايان جنگ تحميلي، نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران با گذر از دوران سازندگي و تعمير تجهيزات و امكانات مورد استفاده خود در جنگ، با استفاده از نيروهاي متخصص و مهندسان توانسته است كه تسليحات و تجهيزات نظامي متعددي را طراحي و توليد كند و به مرحله خودكفايي برسد.

رنجرهای نیروی زمینی ارتش
از نظر نيروي انساني نيز، با گزينش و استخدام نيروهاي متعهد، مومن و تحصيلكرده، نيروهاي آماده‌اي را جهت دفاع از كشور و نظام جمهوري اسلامي ايران تربيت كرده است.

ادوات زرهی نیروی زمینی ارتش

اسطوره های نظامی: امير سرلشكر شهيد  سيد مسعود منفرد نياكي

جانشین رئیس اداره سوم(عملیات) ارتش جمهوری اسلامی ایران وفرمانده لشگر92زرهی در زمان دفاع مقدس

«اين سربازاني كه هم اكنون در مصادف با دشمن بعثي هستند همگي فرزندان من اند و وظيفه دارم كه در كنار آنها باشم. همراه آنها بجنگم. دشمن را ناكام كنم و پيروزي را براي اسلام و مردم فداكار خود به ارمغان بياورم.»
اين جملات كه با يك دنيا خلوص ادا شده كلماتي است كه شهيد سرافراز ارتش اسلام امير سرلشكر مسعود منفر دنياكي به هنگام درگذشت فرزندش كه با آغاز عمليات بيت المقدس مصادف شده بود و در پاسخ به همسر خود بيان نموده است. آن شهيد بزرگوار با احساس مسئوليت نسبت به وظيفه خطير خويش و به رغم اندوه سنگين خود و غم جانگاه مرگ دختر جوان و عزيزش و در برابر اصرار خانواده از او براي ترك منطقه و حضور در مراسم تشييع و تدفين مي افزايد:« آن فرزندم كساني را دارد كه در كنارش باشند ولي من نمي توانم در اين بحبوحه جنگ ، فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم.»
شهيد نياكي بعد از گذشت يك ماه از درگذشت فرزندش و بدون اين كه موفق به ديدار او شده باشد به منزل باز مي گردد و خدمت به وطن را به وداع با دخترش ترجيح مي دهد.

در سال 1308 در شهرستان« آمل» چشم به جهان گشود. او در سال 1331 و پس از اخذ ديپلم طبيعي با علاقه به خدمت در لباس سربازي در دانشكده افسري استخدام و پس از طي دوره 3 ساله دانشكده به درجه ستوان دومي نائل و با انتخاب رسته زرهي به خدمت مشغول گرديد. او در طول خدمت با نظمي مثال زدني جديت و صداقت در سمت هاي مختلف فرماندهي در يگانهاي رزمي به انجام وظيفه پرداخت و مدارج تحصيلي را از دوره مقدماتي و عالي زرهي تا دوره فرماندهي و ستاد و دانشكده پدافند ملي با موفقيت پشت سر گذاشت. شهيد نياكي در سال 1355 به درجه سرهنگي نائل شد وي در
انقلاب شكوهمند اسلامي همچون بدنه مؤمن و خدمتگزار ارتش به درياي بي كران ملت پيوست و پس از پيروزي انقلاب به شكرانه استقرار نظم اسلامي ، خود را وقف دفاع از انقلاب نو پاي اسلامي نمود.
شهيد نياكي به پاس فداكاري و خدمات ارزشمند خود در سال 1359 به سمت فرمانده لشكر 88 زرهي زاهدان و در سال 1360 به سمت فرمانده لشكر قدرتمند 92 زرهي اهواز منصوب گرديد و در اين مسئوليتها و در همه ميدانهاي دفاع از ميهن اسلامي و در برابر دشمنان به انجام وظيفه پرداخت. حضور مداوم شهيد نياكي در خط مقدم جبهه و مسئوليت شناسي عميق از ويژگي هاي بارزش بود. او با حضور پدرانه در كنار افسران درجه داران و سربازان به آنها روحيه مي داد.
كارنامه او در دوران دفاع مقدس مشحون از افتخارات و قهرماني هاست. وي در مسئوليت هاي فرماندهي در عمليات هاي بزرگ طريق المقدس ، فتح المبين ، بيت المقدس ، والفجر و رمضان خدمت نموده و در سمت فرماندهي لشكر 92 زرهي خوزستان و فرمانده قرارگاه فتح بارها به قلب دشمن تاخته و شكستهاي سنگين بر پيكر دشمن وارد آورده است. شهيد« نياكي» به واسطه لياقت و شجاعت وافر خود طي حكمي از سوي امير سپهبد «صياد شيرازي» به جانشيني فرمانده نيروي زميني ارتش در جنوب منصوب گرديد و در طراحي عملياتهاي بزرگ رزمي در جنوب نقش مؤثري ايفا نمود.
در سال 1363 با كوله باري از تجربيات گرانبها در سمت جانشين اداره سوم سماجا منصوب و آماده ايفاي مسئوليتهاي سنگين و جديد ديگري گرديد.
او در تاريخ 1364/5/6 به عنوان ناظر آموزش در رزمايش لشگر 58 تكاور ذوالفقار كه در شرايط واقعي جنگي لشگر اجرا گرديد شركت نمود و تقدير الهي بر آن شد كه پس از سي و سه سال خدمت پر افتخار سربازي ، در ميدان آموزش و تمرين نظامي به درجه رفيع شهادت نائل گردد.

يكي از ويژگيهاي آن شهيد بزرگوار اين بود كه همواره در خط مقدم و در كنار سربازان خود مي جنگيد ، به آنها روحيه ميداد ، آنها را تشويق به پيشروي ميكرد و با تك تك سربازان تماس نزديك داشت ، گرفتاريهاي آنها را مي شناخت و تا سر حد امكان به رفع آنها مي پرداخت.
او سهم زيادي در به اسارت گرفتن هزاران تن مزدور بعثي داشت و همواره نام او در دل دوستان ، اميدواري و در دل دشمنان ياس و ناگاهي به همراه داشت.
او افتخار اين را داشت كه در عمليات ، طريق المقدس ، تنك چزابه ، فتح المبين ، بيت المقدس ، والفجر مقدماتي و والفجر يك در سمت فرماندهي لشگر 92 زرهي اهواز به قلب دشمن بتازد و شكست هاي سنگيني بر پيكر ارتش تا دندان مسلح رژيم بعثي وارد نمايد. سرتيپ شهيد« نياكي »با كوله باري از تجربيات گرانبها در دوم دي ماه 1363 به ستاد مشترك مشاغل و جانشيني اداره سوم ستاد مشترك را به عهده گرفت و در تاريخ 64/5/6 كه در عمليات تمريني لشگر ذوالفقار با تير و مهمات جنگي به عنوان ناظر آموزش شركت كرده بود ، پس از سي و سه سال سربازي به درجه رفيع شهادت رسيد. يادش گرامي و روح پرفتوحش با حضرت حسين (ع) و اصحابش محشور.

1341/7/1 پس از اخذ ديپلم در رشته طبيعي در دانشكده افسري استخدام می شود.
1334/7/1 پس از دوره سه ساله دانشكده مذكور به درجه ستوان دومي نائل گردید.
1355/2/1 به درجه سرهنگي رسید.
مدارج تحصيلي شهیدنیز به شرح زير ميباشد:
الف - دوره مقدماتي رسته زرهي
ب - دوره عالي رسته زرهي
پ - دوره فرماندهي و ستاد
ج - دوره دانشگاه پدافند ملي
3- افسر مؤصوف مراحل خدمتي خود را از فرماندهي دسته شروع نموده و به ترتيب در مشاغل فرمانده رسته گروهان و گردان خدمت نموده و از تاريخ 22 / 10 / 54 به سمت معاون تيپ 3 زرهي لشگر 81 و از تاريخ 57/1/22 قسمت سرپرست تيپ 3 لشگر مذكور و از تاريخ 10 / 7 / 59 به سمت فرمانده لشگر 88 زرهي زاهدان و از تاريخ 20 / 1/60 به سمت فرمانده لشگر 92 زرهي اهواز منصوب بوده است.
4- از تاريخ 63/10/2ضمن انتقال به ستاد مشترك در سمت جانشين رئيس اداره سوم ، انجام وظيفه مينموده است.
5-سرانجام در 6 / 5 / 1364 در عمليات تمريني لشگر 8 ذوالفقار شركت و به درجه رفيع شهادت نائل گرديد. او در هنگام شهادت 33 سال خدمت و 56 سال سن داشت.

سپر دفاع موشکی امریکا با توجه به ملاحظات فنی

از: سرهنگ يعقوب اصلاني درتاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۶
ابتدا لازم است توضيح داده شود كه دفاع هوايي چيست و يا به عبارت ديگر دفاع هوايي را تعريف كنيم. دفاع يا پدافند هوايي به مجموعه اقداماتي گفته مي‌شود كه در آن نيروي كشور مقابله‌كننده، هرگونه مهاجم هوايي به قلمرو هوافضاي خود را (هواپيما، موشك و ...) منهدم، يا از انجام مأموريت خصمانه بازداشته و باعث فرار و يا انهدام آن شود. چنانچه ما بتوانيم عامل آفندي را منهدم، فراري و يا ميزان خسارت را كاهش دهيم، دفاع هوايي را انجام داده‌ايم. بخش اول اقدامات فوق (انهدام و فراري دادن) را «دفاع هوايي عامل» و بخش ديگر آن نظير اخطار به نيروهاي خودي جهت تفرقه و پناه گرفتن و يا خاموشي را «دفاع غيرعامل» مي‌گويند.
عمليات دفاع هوايي همانند آنچه در طبيعت انسان ملاحظه مي‌شود، داراي مراحل متوالي و متفاوتي به شرح زير مي‌باشد:
1 – كشف (Detection) : همان‌طور كه هر انساني براي دفاع و رفع خطر، نياز به رؤيت به‌موقع دارد و اين كار در انسان از طريق چشم، گوش و حس لامسه مي‌تواند به تنهايي يا توأمان انجام گيرد، در بعد نظامي اين كار و پايش محيط اطراف به رادار محول شده است. مزيت رادار نسبت به چشم انسان اين است كه امكان سنجش و بينايي در مسافت بسيار دور را دارد و نيز خسته نمي‌شود.
2 – شناسايي (Identification): شناسايي به اين مفهوم است كه تهديد را به‌طور دقيق شناسايي و از دوست يا دشمن بودن و ميزان عمليات خصمانه آن‌ آگاه شويم. در طبيعت ممكن است تهديد، حمله يك جانور وحشي، حمله انسان، سيل و زلزله را شامل شده و يا اينكه به اشتباه، عامل بي‌خطري تهديد محسوب شود. تهديد از نظر نظامي ممكن است شكستن حريم هوايي توسط بالگرد، هواپيما، بمب، موشك و ... باشد كه قبل از هرگونه عكس‌العمل مناسب مي‌بايد از دوست يا دشمن بودن آن (Friend or foe/IFF)، ميزان عمليات خصمانه، اشتباهي و يا عمدي بودن آن اطمينان حاصل شده و به عبارت ديگر شناخت لازم از تهديد به‌عمل آيد.
3 – تعقيب (Tracking): تعقيب به اين مفهوم است كه بعد از اطمينان از خصم بودن متجاوز، آن را كاملاً مد نظر قرار داده و مسير، اهداف، چگونگي و ديگر خطرات آن را تحليل كنيم.
در اين صورت يعني با تحليل و ردگيري درست، مي‌توان با توجه به هدف عامل آفندي و تهديد، نيروهاي خودي رادر وضعيت آمادگي دفاعي قرار داد. در طبيعت نيز اين كار توسط انسان انجام شده و طبيعي است فردي كه مورد تهاجم قرار مي‌گيرد، چشم از حريف مهاجم برنمي‌تابد تا بتواند آخرين واكنش را نشان دهد. تعقيب لحظه‌اي توپ و پاي پنالتي زن در فوتبال، توسط دروازه‌بان، مثال ديگري در اين زمينه است. امروزه سه مرحله فوق به صورت خودكار و توسط رادارهاي مختلف انجام و نتيجه به كنترل آتش واگذار مي‌شود.
4 – درگيري و انهدام (Intercept): اين اقدام چهارمين مرحله واكنش به خصم از نظر دفاع هوايي است. اين كار در طبيعت انسان‌ها به صورت مقابله فيزيكي با دست، استفاده از سنگ و چوب و به‌كارگيري هر نوع سلاح ديگر (پدافند عامل) و يا فرار و پنهان شدن (پدافند غيرعامل) صورت مي‌گيرد. در جنگ و دفاع هوايي، رهگيري با پرتاب موشك‌هاي دفاع هوايي و ضد موشكي نظير «آرو» (ساخت اسرائيل)، «پاتريوت» (ساخت آمريكا) و «300 – اس» (ساخت روسيه) انجام مي‌شود.
در دفاع هوايي موشكي يا عمليات سپر دفاع هوايي موشكي نيز عيناً لازم است مراحل فوق به ترتيب اجرا شود. به دليل ماهيت پرواز موشك و خصوصيات متمايز آن با هواپيما، امكانات سامانه دفاع موشكي داراي مقدورات گسترده‌اي بوده و به تجهيزات بيشتر و قوي‌تري نياز دارند. اين سامانه‌ها كه بسيار پيچيده هستند، نياز به هزينه زيادي نيز دارند كه به دلايل اقتصادي و فني، بسياري از كشورها فاقد آن مي‌باشند. عواملي كه سامانه‌هاي دفاع موشكي يا سپر دفاع موشكي را با سامانه‌هاي پدافند هوايي مخصوص هواپيما متمايز مي‌سازد، (Stand of Attack) به شرح زير است:
1 – معمولاً موشك‌ها از نقاط بسيار دور و به‌صورت حمله از دور (Stand of Attack) شليك مي‌شود و انواع قاره‌پيماي آنها (ICBM) بردي بيشتر از 10 هزار كيلومتر دارند.
2 – موشك‌ها داراي سقف پرواز بلندتري هستند. براي مثال، سقف پرواز موشك منيموتمن آمريكا 1000 تا 1100 كيلومتر است.
3 – موشك‌هاي بالستيك از سامانه كنترل و هدايت متفاوتي نظير هدايت اينرسي – ستاره‌اي (GPS-Stellar) استفاده مي‌كنند و اين باعث سخت‌تر شدن عمليات پدافندي مي‌شود.
موشك‌ها نسبت به هواپيما داراي سرعت بيشتري هستند و حتي در زمان ورود مجدد به جو (Reentry)، سرعتشان به 8 ماخ مي‌رسد.
موشك‌ها قدرت تخريب زيادي دارند و معمولاً از سرجنگي اتمي مجتمع يا چندين واحدي استفاده مي‌كنند. بد نيست بدانيم كه قدرت تخريب زرادخانه اتمي شوروي در سال‌هاي 1985 به بعد، با 29 بار نابودي كره زمين برابري مي‌كرد.
اين نوع موشك‌ها به دليل داشتن سرهاي جنگي متعدد (MRV) درصورت شليك، در مسير ميانه پرواز كه بيش از 20 الي 40 دقيقه طول مي‌كشد، به‌صورت انبوه حركت مي‌كنند و دفاع در برابر مدل‌هايي كه سرجنگي مي‌تواند يك هدف خاص را دنبال كند، بسيار مشكل است.
در بخش مياني مسير، هدف‌هاي كاذبي نيز توليد مي‌شود كه همراه سرهاي جنگي واقعي حركت كرده و تشخيص هدف كاذب از سرجنگي حقيقي را بسيار مشكل مي‌سازد. لازم به ذكر است، هدف‌هاي غير واقعي به هنگام برگشت مجدد به جو، سوخته و از بين مي‌روند.
اين تجهيزات آفندي يا سرهاي جنگي، از سطح مقطع راداري (RCS) كمتري برخوردار بوده كه اين عمل باعث مي‌شود تا نياز به راداري خاص داشته و نيز حافظه رادار تقويت گردد.
اين موشك‌ها براي نفوذ به قلمرو هوايي، داراي تجهيزات مخصوص ضد الكترونيك نيز هستند كه پدافند در مقابل آنها را با دشواري مواجه مي‌كند.
نتيجه اينكه، يك سامانه مخصوص دفاع موشكي يا سپر موشكي نياز به استفاده از رادارهاي تشخيص اخطار اوليه و ردگيري با برد بسيار بالا (چندين هزار كيلومتر) را دارد، تا با توجه به دور بودن محل پرتاب موشك، بتواند به‌موقع - كه از ضروريات دفاع هوايي است - آنها را كشف كند. لازم به ذكر است، اگر چه امكان زدن موشك در مراحل پاياني و نزديك به هدف نيز وجود دارد، ولي از نظر تاكتيكي لازم است فعاليت دشمن بلافاصله كشف تا امكان عمليات دفاع از نظر زمان و موقعيت فراهم شود. اين رادارها كه «oth» ناميده مي‌شود، بسيار پيچيده و گران قيمت بوده و مي‌توانند ضمن مراقبت در مسيرهاي خارج از ديد مستقيم، ماهواره‌ها را نيز در فضا كنترل كنند. امكان بهره‌گيري از اين رادارها به عنوان ديگر عنصر كسب اطلاعات نظير ماهواره‌ها، باعث مي‌شود كه اطلاعات به‌طور دقيق و مضاعف كنترل و مقايسه شده و در نهايت تصميم‌گيري مسئولان نظامي و سياسي را آسان‌تر كنند.
حال چنانچه برابر طرح ايالات متحده چنين سامانه دفاع موشكي (BMD) يا سپر دفاع ضد موشكي در كشورهاي شرق اروپا (چك و لهستان) و كشورهاي شمال شرق اروپا كه نزديك به روسيه هستند، استقرار يابد – اگرچه همان‌طور كه آمريكا ادعا مي‌كند، مي‌تواند از فعاليت و آزمايش‌هاي موشكي ايران و كره كسب اطلاع كند و مؤثر در اهداف كلي آمريكا است – لاجرم هرگونه فعاليت نظامي و غيرنظامي روسيه و ديگر كشورها نظير چين و هندوستان نيز از آن طريق قابل كنترل و رديابي مي‌باشد.
پوتين و مسئولان نظامي روسيه مي‌دانند كه كسب امتياز اطلاعات در اين حد توسط آمريكا، يعني به هم خوردن تعادل نظامي، يعني اينكه اگر روسيه دوباره بخواهد اين برتري غرب را خنثي كند، ضرورتاً بايد سرمايه‌گذاري بيشتري كرده تا با توجه به عامل غفلت و تأثير آن در جنگ، امتياز از دست رفته را بازيابد. براي دستيابي به اين هدف، اينكه بوش - رياست جمهوري آمريكا - بگويد روسيه را دشمن نمي‌داند يا عصر جنگ سرد پايان يافته، كافي نيست و شايد آزمايش اخير موشك با كلاهك چند پيكانه (هر سرجنگي مخصوص يك هدف) از جانب روسيه و يا اعلام هدفگيري كشورهاي اروپايي توسط روسيه، هشداري به غرب تلقي شود.
پوتين با انجام يك مانور سياسي، جهت رد استقرار سپر موشكي در همسايگي خود، استفاده از سامانه دفاع ضد موشكي مستقر در آذربايجان را در كنفرانس اخير سران 8 كشور صنعتي پيشنهاد كرد. او مي‌داند كه در اين صورت، دست‌كم اداره عمليات كلي اين تأسيسات و تجهيزات از طريق روسيه و زيرنظر كارشناسان آن كشور خواهد بود و سرانجام روسيه كنترلي بر اين‌گونه فعاليت و كاهش درز اطلاعات را خواهد داشت، در عين حال اين پيشنهاد مغاير با خواسته غرب نيست.
اگرچه آمريكا امكانات بهره‌گيري از تأسيسات آذربايجان براي كنترل آزمايش‌هاي موشكي ايران و كره را نديده نخواهد گرفت، اما ادامه فعاليت استقرار سامانه سپر موشكي در كشورهاي شرق اروپا را، نيز با طرح دلايل فني و سياسي همواره مد نظر خواهد داشت؛ زيرا اهدافي كه از استقرار سامانه سپر ضد موشكي و استقرار آن در كشورهاي موردنظر توسط آمريكا دنبال مي‌شود، نتايجي كاملاً جدا از پيشنهاد پوتين به بوش را مي‌دهد و جايگزيني اين پيشنهاد با طرح اوليه هرگز امكان‌پذير نخواهد بود.
اگرچه روسيه در پي كسب امتيازاتي در اين زمينه بوده و دولت آذربايجان نيز موافقت خود را با اين طرح اعلام كرده است، نتايج نهايي كه از اين‌گونه سياست‌ها نصيب سياستمداران كرملين خواهد شد، بسيار ناچيزتر از امتياز بي‌اعتمادي است كه در كشورهاي همسايه و باورهاي مردم آن مي‌گذرد.
سياستمداران كرملين بايد بدانند كه در اين صورت عملاً آمريكا به چيزي بيشتر از آنچه مدنظرش است، دست خواهد يافت.

توضيحات:
شناسايي دوست از دشمن
IFF=Identification Friend or Foe
موشك‌هاي بالستيك قاره‌پيما
ICBM=Inter Continental Ballistic Missile
ورود مجدد به جو
RV=Re Entry
موشك چند پيكانه
MRV=Muliple Reentry Vehicle
موشك چند پيكانه مستقل
MIRV= Multiple Indipedent Re entry Vehicle
سطح مقطع راداري
RCS= Radar Cross Section
رادار پشت افق‌بين
OTH= Over The Horizon Radar
دفاع ضد موشكي
BMD= Ballistic Missile Defence
در رادار OTH تشعشعات راداري از طبقه يونسفر فضا انتشار و به فضاي پايين خارج از ديد منعكس و امواج برگشتي مجدداً پس از برگشت از طبقه مزبور تحليل مي‌شوند.

نقشه خوانی نظامی (توپوگرافی)

دیدکلی

نقشه‌های توپوگرافی نقشه‌هایی با مقیاس‌های بزرگ و کوچک هستند که برای نشان دادن خصوصیات فیزیکی سطح زمین بکار می‌روند. این نقشه‌ها برای مطالعات جغرافیایی بخاطر اطلاعات مفید آن از جمله قابلیت اندازه گیری فواصل افقی و یا ارتفاع عمودی نقاط مختلف یک وسیله اساسی به شمار می‌روند.

منحنی‌های میزان

منحنی‌های میزان خطوط فرضی هستند که تمام نقاط واقع در آنها دارای ارتفاع یکسان نسبت به سطح دریا و یا یک مبدا مشخص هستند. منحنی‌های میزان علاوه بر مشخص نمودن وضعیت پستی و بلندی ناحیه ارتفاع و شیب واقعی محل را نیز مشخص می‌نمایند.
فواصل منحنی‌های میزان بیانگر مسافت عمودی بین دو منحنی هستند. این فاصله معمولا برای تمام منحنی‌های متوالی ثابت نگهداشته می‌شود. مگر در مواقعی که ارتفاع منطقه معینی مانند
قله و غیره را نشان دهند.

قوانین مربوط به منحنی‌های میزان

  • خطوط تراز به طرف بالادست رودها یا به طرف بالادست دره خم می‌شوند. در محل دره‌ها این منحنی‌ها ، شکل V بوجود می‌آورند که نوک آن به طرف بالادست رود است و بطرف بالادست رود منحنی میزان پی‌درپی ارتفاعات بالاتری را نشان می‌دهند.
  • خطوط تراز در قسمت‌های فوقانی تپه‌ها منحنی‌های بسته‌ای را بوجود می‌آورند. قله تپه بالاتر از بالاترین منحنی میزان بسته قرار دارد.
  • گودال‌های (فرورفتگی‌های) فاقد راه خروجی را با منحنی‌ها بسته هاشوردار نشان می‌دهند. هاشورها طوری زده می‌شوند که نوک خط‌های هاشور طرف داخل گودی را نشان دهند.
  • فاصله خطوط تراز در دامنه‌های کم‌شیب بیشتر می‌شود.
  • فاصله خطوط تراز در دامنه‌های پرشیب کم می‌شود.
  • خطوط تراز دارای فواصل یکسان نشانگر دامنه‌های دارای شیب یکنواخت است.
  • خطوط تراز در موارد استثنایی همچون صخره‌های آویزان ، از روی یکدیگر عبور نکرده و همدیگر را قطع نمی‌کنند.
  • تمام خطوط تراز ، در نهایت یا در روی خود نقشه یا در حاشیه نقشه بسته می‌شوند.
  • یک خط تراز بالا هیچ وقت بین دو خط تراز پایین‌تر از خود قرار نمی‌گیرد و بالعکس ، به عبارت دیگر تغییر در جهت شیب زمین همیشه با تکرار خطوط تراز هم ارتفاع به صورت دو خط تراز جداگانه هم ارتفاع و یا برروی یک خط ترازی که دور می‌زند همراه است.
  • ارتفاع نقاط مرتفع بین خطوط تراز در بسیاری از جاها همچون تقاطع جاده‌ها ،قله کوهها و سطح  دریاچه داده می‌شود.

پستی و بلندی

پستی و بلندی (رلیف) نشانگر اختلاف ارتفاع بین دو نقطه است. رلیف حداکثر ، حاکی از اختلاف ارتفاع بین بلندترین و کوتاهترین نقاط مورد نظر است. رلیف ، فاصله عمودی بین خطوط تراز متوالی به کار رفته در نقشه است را تعیین می‌کند. وقتی برجستگی کم باشد از فواصل عمودی کمی چون 10 یا 20 پا استفاده می‌نمایند. در نواحی مسطح مثل یک دره رودخانه‌ای پهن یا جلگه‌های مسطح از فاصله عمودی 5 پا استاده می‌کنند. در کوههای ناهموار جایی که برجستگی صدها پا باشد از فواصل عمودی 50 یا 100 پا استفاده می‌کنند.

مقیاس نقشه

مقیاس (Scale) نقشه ارتباط بین مسافت یا سطح را روی نقشه نسبت به مسافت یا سطح در روی زمین را نشان می‌دهد. این مقدار را عموما به صورت نسبی همچون یا 1:24000 نشان می‌دهند. صورت معمولا 1 است و نشانگر فاصله روی نقشه است و مخرج یک عدد بزرگ است که نشانگر فاصله در روی زمین است. بدین ترتیب 1:24000 به معنی آن است که یک واحد روی نقشه معادل 24000 برابر همان واحد روی زمین است.

این امر بستگی به اندازه واحد ندارد. اغلب ، یک مقیاس ترسیمی ، یا پاره خطی ، مفیدتر از مقیاس کسری است، زیرا اندازه گیری فاصله با آن آسانتر است. مقیاس پار‌خطی ، شامل پاره‌خطی است که به فواصل مساوی تقسیم شده که نمایانگر فواصل مساوی روی نقشه است. برای اندازه گیری دقیق کسری از واحد ، معمولا یک قسمت در طرف چپ ، به واحدهای کوچکتری تقسیم شده است.

رنگ‌ها و علائم

هر رنگ و علامتی که در نقشه توپوگرافی سازمان زمین شناسی آمریکا بکار رفته دارای معنی خاصی است. معنی هر رنگ به قرار زیر است:

آبی : برای آب

سیاه : سازه‌های دست انسان مثل خانه ، مدرسه ، کلیسا ، جاده و غیره

قهوه‌ای :خطوط میزان


قرمز : نواحی شهری ، جاده‌های مهم ، خطوط تقسیم زمین‌های عمومی

تهیه مقاطع توپوگرافی

 

برای پی بردن به حالت طبیعی پستی و بلندی سطح زمین در هر مسیری می‌توان مقاطع توپوگرافی را تهیه نمود. در تهیه مقاطع معمولا فاصله عمودی به خاطر بزرگی کوچکتر از مقیاس افقی نشان داده می‌شود. جهت رسم یک مقطع ، ابتدا باید یک صفحه کاغذ را که دارای خطوط افقی و موازی هم می‌باشد در موازات مسیر مورد نظر برای تهیه مقطع قرار داده و سپس از محل‌های برخورد مسیر با خطوط میزان عمودی بر خطوط موازی کاغذ خارج نمود.

خطوط موازی که هر کدام بیانگر یک ارتفاع عمودی معلوم هستند با ارتفاع خطوط میزان مورد نظر مطابقت داده شده و علامت گذاشته می‌شود. این عمل باید برای تمام نقاط تقاطع مسیر مقطع و در محل‌های برخورد با خطوط میزان انجام گیرد. که از اتصال این نقاط به هم مسیر مورد نظر حاصل خواهد گردید.

محاسبه شیب زمین از خطوط میزان

برای پیدا کردن شیب کلی زمین در یک مسیر محدود و معینی اول فاصله افقی ابتدا تا انتهای مسیر مورد نظر را اندازه گرفته و سپس اختلاف ارتفاع مبدا تا انتهای مسیر را از خط میزان اول و آخر قرایت کرده و سپس فاصله عمودی را بر افقی تقسیم می‌نمایند. عدد حاصل زاویه شیب مسیر را نشان خواهد داد.

 

بولپاپ L86 A1

L86 A1

طراحي اين سلاح توسط انگلستان و در اواخر دهه 60 ميلادي به دنبال فكر طراحي سلاحي موثر و كاليبر پايين صورت گرفت.در اواسط دهه 70 ميلادي انگليسي هايك كاليبر 4 مميز 85 در 49 م م براي سلاح هاي سري SA-80 طراحي كردند و براي اين مهمات مدل هاي SA-80 IW را به عنوان اسلحه جنگي و SA-80 LSW را به عنوان تيربار سبك سراحي كرده و ساختند.نمونه هاي اوليه SA-80 LSW در سال 1976 ساخته شد ولي در سال هاي 1978 و 1979 بود كه سازمان ناتو كاليبر 5 مميز 56 صدم در 45 م م را به عنوان كاليبر رايج و اصلي به كشور هاي هم پيمان معرفي كرد پس طراحان انگليسي RSAF مشغول به طراحي مجدد سلاح هاي خود با كاليبر مورد نظر شدند. مدل SA-80 LSW بر اساس مدل IW طراحي شده بود و آخرين مدل آن در سال 1986 طراحي شد و تا قبل از اينكه توليد آن متوقف شود تعداد دست كم 20000 قبضه از آن ساخته شد. اسلحه L-86 A1 همان مشكلات هم طرح خود يعني L-85 A1 را داشت و در واقع بيشتر از اين كه به عنوان يك سلاح پشتيباني و تيربار استفاده شود ، استفاده از آن در حالت تك تير و شليك دقيق بهتر جواب ميداد !!! علت آن هم سبك بودن سلاح و در نتيجه غير قابل كنترل كردن آن در شليك خودكار و خشاب كم حجم و 30 تيري آن بود.

L86 A1

هم اكنون نيروهاي بريتانيايي تيربار سنگين تر L7A1 را با مهمات 7 مميز 62 صدم در 51 م م را كه با زنجير تير تغذيه مي شود را بيشتر مي پسندند ( كه خود همان FN MAG بلژيكي ساخت بريتانيا مي باشد) و در حال حاضر تعداد زيادي از L-86 A1 هاي بريتانيا با اسلحه FN MINIMI تعويض شده اند.

مبحث تكنيكي سلاح :
نمونه هاي اصلي L-86 A1 بسيار به L-85 A1 شبيه مي باشد به جوز مواردي كه در زير مي آيد:
ال 86 لوله بلند تري دارد كه خنك كننده استيلي بزرگي نيز در زير لوله قرار گرفته و دوپايه هاي سلاح به آن متصل است. سيستم گلنگدن و ماشه آن بهبود يافته اند به گونه اي كه تفنگ با گلنگدن باز مي تواند شليك كند. قنداق آن با ميله محافظ كتف توليد مي شود و چون در حالات خوابيده شليك مي شود ، دسته كمكي آن در پشت محل اتصال خشاب به بدنه متصل مي شود.

L86 A1

كاليبر : 5 مميز 56 صدم در 45 م م

وزن خالي : 7300 گرم

طول : 900 م م

طول لوله : 646 م م

تغذيه : خشاب هاي 30 تيري

سرعت شليك :610 تا 775 گلوله در دقيقه

L86 A1

تک تیر انداز M-82 A1 یا 7/12 امریکایی

12/7 امریکایی

اسلحه M82A1 یکی از عجیب ترین سلاح هایی است که تا به حال ساخته شده است. این سلاح نیمه اتوماتیک طولی معادل ۵۷ اینچ معادل ۱۴۳ سانتی متر و وزنی در حدود ۱۵ کیلوگرم دارد که بزرگترین و سنگین ترین سلاح دوربین دار در جهان است. طول لوله آن ۲۹ اینچ معادل ۷۲ سانتی متر است و کالایبر آن هم ۵۰ صدم یا همان ۷ / ۱۲ میلیمتر ، معادل نیم اینچ است !!!( گلوله تیربار دوشکا)  در هر خشاب این سلاح نیز ۱۰ فشنگ جای می گیرد. شاید باورتان نشود ولی این سلاح دوربین دار نه تنها سربازان پیاده را شکار می کند بلکه سربازانی که در داخل یک نفر بر زرهی نشسته اند و با خیال راحت مسیرشان را طی می کنند از تیر های ۷ / ۱۲ میلیمتری این سلاح در امان نیستند !!! یک تک تیر انداز مسلح به سلاحی چون سیمنوف تنها می تواند به شکار سربازان مشغول شود اما تک تیر اندازی که از این سلاح استفاده می کند می تواند سربازان داخل یک نفر بر APC را بر فرض مثال شکار کند یا می تواند با یک تیری که به سمت کاپوت و موتور یک خودروی غیر زرهی ارتشی مانند جیپ می زند آن را از حرکت باز دارد چون تیرهای این سلاح نه تنها بدنه یک نفر بر زرهی بلکه موتور یک جیپ را نیز سوراخ می کند... تیر این سلاح کلاه خود فلزی یک سرباز را هم به راحتی هم در ورود و هم در خروج سوراخ میکند و آن طور که تخمین زده می شود می تواند از فاصله نزدیک ۵ و از ۷۰۰ متری ۳ سرباز را که پشت هم ایستاده و جلیقه ضد گلوله سنگین نیز پوشیده اند را با یک تیر بزند و از بدن شخص آخر نیز خارج شود . یعنی اگر یک نفر دیگر به آمار اضافه کنیم او نیز به حتم جزو کشته شده ها قرار می گیرد با این تفاوت که گلوله در بدن شخص آخر جا خوش می کند. (خدا را شکر که از زره تانک عبور نمی کند وگرنه نسل سلاح هایی مانند آر پی جی یا اریکس یا تاو را از زمین بر می داشت !!! )

علت این قدرت بی حد و نساب را فقط در کالیبر بزرگ و طول پوکه زیاد و به خصوص باید در مرمی های اورانیومی این سلاح دانست که از فاصله نزدیک می تواند حتی نفر بر را از کار بیندازد... نه تنها از بدنه آن عبور کند بلکه پس از آن ما بقی نیرویش را بر سر کچل موتور دیزلی آن خالی کند و با یک تیر نا قابل یک نفر بر زرهی را از کار بیندازد...با وجود مشخصاتی که ذکر شد این سلاح چندان در ماموریت ها توسط تک تیر اندازان استفاده نمیشود زیرا وزن و طول زیاد این سلاح دو تا از با ارزش ترین ویژگی هایی که یک تک تیر انداز باید داشته باشد یعنی سرعت و استتار را از وی میگیرد و در ضمن یک سرباز با توجه به وزنی که میتواند حمل کند با داشتن این سلاح به اضافه وسایل معمول خودش جای چندانی برای مهمات این سلاح باقی نمی ماند و این سلاح برای تک تیر اندازی که می خواهد در یک ماموریت شلوغ شرکت کند بدون استفاده می ماند.

باز شده ی سلاح

اين اسلحه مخوف مي تواند سربازان دشمن را از فاصله 1800 متري نا كار كند و صد البته از آن براي ساقط كردن هليكوپترهاي دشمن نيز بهره مي جويند.
يكي از ويژگي هاي برجسته اين سلاح قابليت استفاده از آن به نحو احسن در گروگان گيري ها و به قول خود آمريكايي ها Hostage situation است. زيرا بارها پليس ويژه اين كشور پس از نا اميدي در كسب نتيجه دلخواه و راضي كردن گروگان گير ( ها ) با بهره از دوربين مادون قرمز و مهمات مخصوص و تقويت شده اين سلاح ( !!! ) گروگان گير بيچاره را از بيرون و از پشت ديوارهاي ساختمان زده اند !!!!!!!!!!!!!!
حال كمي برگرديم به تك تير انداز (كتف آهني) كه اين سلاح را شليك مي كند... من شخصا اطلاعات زيادي از مسائل فني اين سلاح ندارم ولي در منابع متعددي خواندم كه با استفاده از تدابير فني كه در اين سلاح استفاده شده ... لگد اين اسلحه تا حد زيادي كاهش يافته و نرمتر و در مدت زمان بيشتري انرژي حاصل از شليك را بر تير انداز وارد مي كند. در يكي از سايت ها يك تك تير انداز آمريكايي گفته بود كه هدف ياب يا همان نفر دوم تك تير انداز كه در كنار او هدف را و فاصله و ... را مشخص مي كند بيشتر از آن لگدي كه تير انداز را آزار مي دهد ... خود بر اثر انفجار گلوله....صداي به وجود آمده و موج و گاز خروجي از سلاح آزار مي بيند.( در نوك لوله اين اسلحه قطعه اي نصب شده كه بخش اعظمي از گاز باروت را از دو طرف چپ و راست نوك لوله سلاح خارج مي كند و بخش اعظمي از موج و صدا و گاز داغ اين سلاح نه به سمت جلو بلكه به سمت سرباز هدف ياب مي رود... جالب است بدانيد كه كمترين ميزان موج و صداي شليك به تير انداز مي رسد... هر كس كه تجربه شليك با اسلحه را دارد مي داند كه من چه مي گويم مثلا اسلحه كلاشنيكوف يا هر سلاح ديگر.... وقتي با آن شليك مي كنيد ... صدا را بسيار كمتر از حدي مي شنويد كه نظاره گر شليك هستيد... )

شکل گرافیکی سلاح

تاثيري كه گلوله هاي اين سلاح بر روي بدن مي گذارد واقعا وحشتناك است ... مرمي هاي نوك تيز يا FMJ موجود براي اين سلاح به غير از مواردي كه تا به حال گفته شد... جراحات بسيار وخيمي ايجاد مي كند و نسوج داخلي را پاره كرده و در هم ميپيچاند. اما گلوله هاي JHP يا  Jacket Hollow Point موجود براي این سلاح داراي مرمي هاي سر صاف است كه سوراخي نيز نوك مرمي دارد.... اين ويژگي ... قابليت نفوذي بي حد و حساب اين سلاح را بسيار كاهش مي دهد... و ديگر توانايي سوراخ كردن نفر بر و غيره را نخواهد داشت.... اما در برخورد با يك انسان حفره اي به اندازه يك نعلبكي در ورود به بدن ايجاد مي كند و در خروج در ناحيه اي بسيار پهن....به اندازه يك بشقاب غذا خوري امعاء و احشاء و گوشت و استخوان را به بيرون مي پاشاند!!!!!!!!... يعني بدون توجه به وضعيت هدف تك تير انداز مي تواند با اطمينان بگويد ... Confirmed Kill .

MAC INGRAMM (وحشت نواخت تیر)

mac11

هنگامی كه Gorden Ingram طراح امریكایی از جنگ جهانی دوم بازگشت ، مصمم شده بود مسلسلی جمع و جورتر و وی تر طراحی كند كه جایگزین مسلسل های دستی استفاده شده در جنگ شود. البته سلاح های ابداعی او ، هیچگاه به میادین جنگ راه نیافت. اما در عوض توانست دنیای گانگسترها و تروریست ها را تسخیر كند! او در سال 1949 به كمك كمپانی مهمات پلیس (POC) ، تولید مدل های ابتدایی اینگرام یعنی M5 و M6 را آغاز كرد. گرچه تعدادی مدل به نیروهای امنیتی امریكا و پرو فروخته شد ، اما فروش كافی نبود و تولید آن در سال 1952 متوقف شد. گردن اینگرام در سال 1964 ، مدل های 10 و 11 را طراحی كرد و با تآسیس شركت Military Armament Corporation ، فروش آنها را با نام های MAC10 و MAC11 آغاز كرد. شریك او در MAC ، فردی بود به نام مایكل وربل كه مآمور مخفی دولت امریكا بود و دستی هم در طراحی و ساخت صداخفه كن ها داشت. مدل های 10 و 11 با هدف فروش به نیروهای امنیتی و ارتش امریكا تولید شده بود. اما این مدل ها با استقبال چندانی مواجه نشد و همین عدم استقبال ، به ورشكستگی MAC در سال 1975 منجر شد.

mac10

تاریخچه سلاح اینگرام
هنگامی كه Gorden Ingram طراح امریكایی از جنگ جهانی دوم بازگشت ، مصمم شده بود مسلسلی جمع و جورتر و وی تر طراحی كند كه جایگزین مسلسل های دستی استفاده شده در جنگ شود. البته سلاح های ابداعی او ، هیچگاه به میادین جنگ راه نیافت. اما در عوض توانست دنیای گانگسترها و تروریست ها را تسخیر كند! او در سال 1949 به كمك كمپانی مهمات پلیس (POC) ، تولید مدل های ابتدایی اینگرام یعنی M5 و M6 را آغاز كرد. گرچه تعدادی مدل به نیروهای امنیتی امریكا و پرو فروخته شد ، اما فروش كافی نبود و تولید آن در سال 1952 متوقف شد. گردن اینگرام در سال 1964 ، مدل های 10 و 11 را طراحی كرد و با تآسیس شركت Military Armament Corporation ، فروش آنها را با نام های MAC10 و MAC11 آغاز كرد. شریك او در MAC ، فردی بود به نام مایكل وربل كه مآمور مخفی دولت امریكا بود و دستی هم در طراحی و ساخت صداخفه كن ها داشت. مدل های 10 و 11 با هدف فروش به نیروهای امنیتی و ارتش امریكا تولید شده بود. اما این مدل ها با استقبال چندانی مواجه نشد و همین عدم استقبال ، به ورشكستگی MAC در سال 1975 منجر شد.

mac10

توضیحاتی درباره اینگرام
می توان گفت مسلسل دستی اینگرام ، یكی از ساده ترین و در عین حال سریع ترین مسلسل هایی می باشد كه تاكنون ساخته شده است. اینگرام یك مسلسل دستی كوچك ، جمع و جو و سبك است كه با مكانیزم گلنگدن باز و فشار مستقیم گاز باروت كار می كند. البته مدل گلنگدن بسته آن نیز تولید شده است. آنچه باعث شده اینگرام پس از گذشت 40 سال از طراحی ، هنوز در میان سلاح های هم رده اش پرطرفدار باشد سادگی ، دوام و ارزانی آن است. در طراحی آن ، سعی بر این بوده كه از حداقل قطعات متحرك داخلی استفاده شود. به همین دلیل یك مسلسل اینگرام به ندرت دچار خرابی شده و درصورت بروز اشكال هم می توان با خارج كردن تنها یك پین ، در چند ثانیه آن را باز و بسته كرد. گفته می شود می توان اینگرام را برای مدت های طولانی در زیر آب نگهداری كرد.

 

بدنه سلاح ، از استیل به روش پرسكاری و به شكل مكعب مستطیل ساخته شده كه شامل دو قسمت بالایی و پایینی است.اجزای متحرك و لوله ، داخل بدنه بالایی جای دارند و بدنه پایینی مانند یك غلاف ، قسمت بالایی را در بر می گیرد. دستگیره گلنگدن بر روی سطح بالایی بدنه قرار دارد و در هنگام شلیك ، حركت نمی كند. خشاب سلاح مانند سایر مسلسل های بولپاپ T شكل ، در داخل دسته قرار می گیرد. این كار باعث تعادل وزن سلاح شده و امكان شلیك با یك دست را فراهم می نماید. اینگرام ها معمولآ با قنداق فلزی تاشو عرضه می شوند. اما می توان قنداق چوبی یا تلسكوپی پلاستیكی هم روی آن نصب كرد. همچنین طیف وسیعی از صداخفه كن ها و دستگیره های جلویی اضافی برای آن عرضه شده است.

مدل های اصلی اینگرام با نام های MAC10 و MAC11 عرضه می شوند (MAC مخفف نام اولین شركت تولید كننده آن است). این دو مدل ، شكل ظاهری تقریبآ یكسانی دارند. اما نوع فشنگ مورد استفاده ، وزن ، اندازه و نواخت تیر آنها متفاوت است. MAC10 با دو كالیبر 45ACP و 9PARA میلیمتری ساخته شده و می تواند در دو حالت تكتیر و رگبار (با سرعت 1200 گلوله در دقیقه) شلیك كند. اما MAC11 كه نسبت به MAC10 اندكی كوچك تر ، سبك تر و دارای لوله كوتاه تری است ، فقط در حالت رگبار (با سرعت وحشتناك 1600 گلوله در دقیقه) شلیك می كند و كالیبر آن 380ACP است

mac11

اینگرام در كنار مزایای بسیار ، عیب بزرگی هم دارد و آن مشكل بودن كنترل سلاح هنگام شلیك در حالت رگبار است. به همین خاطر در طبقه بندی خودمانی ، آنرا جزو سلاح های «شلیك و دعا كن!» (Sprayand Pray) قرار می دهند. یعنی با كمی اغراق ، ممكن است مثل صحنه معروف فیلم پالپ فیكشن ، بعد از شلیك یك خشاب كامل از فاصله چند متری ، ببینید حریف صحیح و سالم ایستاده و شما را نگاه می كند! برای كاهش این مشكل می توان از یك دستگیره جلویی اضافی یا صداخفه كن های بلند كه به عنوان دستگیره هم عمل می كنند استفاده كرد. گرچه كم بودن كنترل باعث شده كه اینگرام ، از رقیب اسرائیلی اش میكرو یوزی كارایی كمتری داشته باشد. اما حتی خود اسرائیلی ها هم از مشتریان آن هستند. MAC11 ، به وسیله نیروهای عملیات ویژه اسرائیل در مآموریت های ضدتروریستی مخصوصآ در داخل هواپیماها استفاده می شود. زیرا گلوله های آن ، نه بدنه هواپیما را سوراخ می كند و نه كمانه می كند. همچنین بخشی از نیروهای مسلح امریكا ، انگلستان و پرتغال و تعدادی از كشورهای امریكای لاتین هم در دوره های زمانی مختلف ، از آن استفاده كرده اند.

mac11

پس زا اعلام ورشكستگی ، ماشین ها خط تولید ، نقشه های فنی و سلاح های نیمه كاره در یك حراج ، به شركت تازه تآسیس RPB واگذار شد. RPB ، كامل كردن قطعات نیمه كاره و تولید همان كالیبرها را به سرپرستی شخصی به نام Wayne Daniel آغاز كرد و مدل جدیدی كه فقط به صورت تكتیر شلیك می كرد را نیز به خط تولید خود افزود. شركت RPB برخلاف MAC ، اینگرام را با هدف فروش به غیرنظامیان تولید می كرد و قسمت جالب سرگذشت این سلاح هم درست از همین جا آغاز می شود. گویا مقدر بود اینگرام ، همان نقشی را برعهده بگیرد كه مسلسل تامسون در سال های 1920 و 1930 برعهده داشت: اینگرام رفته رفته به عمده ترین سلاح های مورد استفاده گانگسترها و قانون شكنان تبدیل شد. این استفاده وسیع ، در سینما هم به خوبی نمود پیدا كرد. همانطور كه یك فیلم مافیایی بدون TOMMY GUN چیزی كم دارد ، در فیلم های اكشن سال های 1980 به بعد هم سلاح اینگرام ، به وفور دیده می شد.

mac11

اما استفاده خلافكاران از اینگرام ، تنها به خریداران آن محدود نمی شد. زیرا دو تن از شركاء اصلی RPB ، خود از قاچاقچیان عمده مواد مخدر امریكا بودند! این دو نفر به نام های Robert Morgan و Jack Leibolt به قاچاق مواد ، رشوه و فروش غیرمجاز صداخفه كن به باندهای قاچاق متهم بودند. بعدها در سال 1986 ، Morgan به خاطر قاچاق 2 تن ماری جوانا و در سال 1990 هم Leibolt برای دست داشتن در قاچاق كوكائین به زندان افتادند. در سال 1982 ، وین دانیل RPB را منحل اعلام كرد. گویا دلیل این كار ، رهایی از فشار قانونی وارد بر فعالیت های شركایش بود. او تولید اینگرام را در شركتی به نام S.W.Daniel Inc Cibray كه به اتفاق همسرش آنرا تشكیل داده بود ادامه داد. در كمپانی SWD ، تغییراتی بر روی ساختمان اینگرام داده شد ؛ ازجمله عرضه مدل 11 با كالیبر 9 میلیمتری و مكانیزم گلنگدن بسته به نام SWD M11/9 میلیمتری در سال 1983 و عرضه مدل های دقیق تر با تغییرات جزئی.همچنین SWD برای دورزدن قوانین محدودیت فروش صداخفه كن در امریكا ، اقدام به عرضه كیت هایی شامل قطعات صداخفه كن و دستورالعمل سوار كردن آنها نمود. به خاطر اقداماتی از این قبیل ، SWD در دوران فعالیت خود همواره با سازمان های دولتی نظارت بر سلاح ، درگیر كشمكش های قانونی بود. در حال حاضر ، اینگرام بوسیله شركت های Vulcan Arms (گلنگدن بسته) و Master Piece Arms (گلنگدن باز) تولید می شود.

اینگرام با صدا خفه کن

مشخصات فنی (MAC10):
كالیبر: 9MM PARA , 45 ACP
وزن بدون فشنگ: 84/2 كیلوگرم
طول با قنداق بسته: 269 میلیمتر
طول لوله: 146 میلیمتر
نواخت تیر: 1200 گلوله در دقیقه
برد مفید: 25 متر

mac10

مشخصات فنی (MAC11):
كالیبر: 38ACP
وزن بدون فشنگ: 59/1 كیلوگرم
طول با قنداق بسته: 248 میلیمتر
طول لوله: 129 میلیمتر
نواخت تیر: 1600 گلوله در دقیقه
برد مفید: 25 متر

mac11

موشک هدایت شونده ضد زره توسن1-at-5 spandrel

موشک توسن روی نفربر

موشک هدایت شونده ضد تانک توسن و یا
M113 Konkurs با اسم ناتوat-5 spandrel
موشک ضد تانک توسن (Towsan-1/m113) بر پایه موشک ای تی-5 ساخت شوروی سابق هست، کاملا واضح نیست که آیا تحت لیسانس روسیه ساخته می شود و یا مهندسی معکوس است. حوالی سال 2000 ساخت این موشک توسط ایران پذیرفته شد.
اما کلیات و مشخصاتی درباره این موشک، باید توجه داشت که مشخصات این موشک بخوبی آشکار نیست ولی از آنجا که نهایتا یک کپی ارتقا یافته از اصل روسی هست میتوان با بررسی مشخصات مدل روسی به تواناییهای تقریبی نوع ایرانی اون هم پی برد.
ای تی-5 اسپاندرل در سال 1977 وارد خدمت شد، میتوان آن را با تاو آمریکایی همرده دانست، اولین موشک از نسل دوم موشکهای هدایت شونده ضد تانک روسی برای اولین بار در سال 1977 در حالیکه بر روی زره پوش BRDM نصب شده بود در رژه میدان سرخ دیده شد. در ابتدا با ای تی-4 اشتباه گرفته میشد. این موشک از بسیاری جهات به ای تی-4 شبیه است، بردی برابر100 الی 4000 متر دارد، موشک قدری سنگین تر است و زمان پرواز موشک دو برابر(به علت برد بیشتر) ای تی-4 است، در سایر مشخصات به هم شبیه هستند و لانچر اسپندرل برای ای تی-4 هم قابل استفاد هست.

موشک توسن روی نفربر

هدایت این موشک توسط سیم و از نوع (SACLOS(Semi-Automatic Command to Line of Sight (هدایت نیمه خودکار در خط بینایی) است.
این موشک بر خلاف ای تی-4 تنها برای نصب بر روی زره پوشها طراحی شد، و قرار بود بر روی BRDM و BMP ها جایگزین موشکهای قدیمیتر و بخصوص مالیوتکا بشه که با پایان عمر اتحاد جماهیر شوروی این امر محقق نشد.


پاره ای از مشخصات:

خدمه: 3 نفر
قابلیت نصب: بر روی زمین و یا زره پوشهای BRDM و BMP-2
نام لانچر9P135M(AT4/AT-5، در انواع ام-1 ام-2 ام-3
تعداد شلیک در دقیقه: به فاصله تا هدف بستگی داره ولی بین 2 تا 3
حساس به: جمر های الکترو نوری ، دود و آتش متقابل.
نشانگر تقابل: هشدار دهنده جمر های الکترو نوری(EO)

انواع موشکها:
نام:AT-5B/SpandrelB
نام تخصصی:Konkurs-M
وزن موشک:26.5 کیلوگرم در تیوب
سر جنگی:Tandem Shaped Charge-HEAT
نفوذ در زره:925 میلیمتر
حداقل/حداکثر برد: 75 تا 4000 متر در شب 2500 متر
احتمال اصابت:90 درصد
حداکثر زمان پرواز: 19 ثانیه

نام: AT-5/Spandrel
نام تخصصی: Konkurs
وزن موشک:25.2 کیلوگرم در تیوب
سر جنگی:Shaped charge
نفوذ در زره:650 میلیمتر
حداقل/حد اکثر برد:75 تا 4000 متر در شب 2500 متر
احتمال اصابت: 90 درصد
حداکثر زمان پرواز: 20 ثانیه

کنکورس-ام همان گونه ای هست که بنام توسن-1/ام113 در ایران تولید میشه.

موشک توسن در رسته ی پیاده


اما شرح مختصری در مورد انواع هدایت موشک های هدایت شونده ضد تانک:
1-MCLOS-Manual Command to Line of Sight
یا همان هدایت دستی در خط دید و آن وقتیست که کاربر سلاح موشک را از لحظه شلیک تا برخورد همزمان اغلب توسط اهرمی مثل دسته فرمان بازیهای کامپیوتری یا همان joystick هدایت میکند. فرمان اغلب توسط سیم به موشک منتقل میشود. از انواع موشک که به این طریق هدایت میشوند میتوان از مالیوتکا نام برد.

2.SACLOS-Semi-Automatic Command to Line of sight
یا همان هدایت نیمه خودکار در خط دید و آن وقتیست که کاربر سلاح هدف را از لحظه شلیک تا برخورد در دستگاه هدایت در خط دید خود قرار میدهد، دستگاه فرمانها را به موشک رسانده مسیر آن را اسلاح میکند. دستگاه هدایت به سه طریق اصلی به موشک فرمان میدهد:
1. از طریق سیم مثل تاو و همین توسن و میلان.
2. از طریق فرمانهای رادیویی مثل سام-8.
3. از طریق هدایت لیزری مثل کورنت.

3.Fire-and-forget
یا همان شلیک و فراموش کن. یک نام کلی برای گونه ای هدایت است که در آن کاربر سلاح لازم نیست از زمان شلیک تا برخورد هدف را در خط دید خود قرار دهد، و موشک به طرق مختلف مسیر خود را تا هدف دنبال میکند. این هدایت میتواند از طریق گرا دهنده نجومی، شناساگر GPS، رادار داخلی و یا ترکیبی از انواع روشها باشد. از جمله موشکها که به این طریق هدایت میشوند میتوان به جاولین و اسپایک در گونه ضد تانکها اشاره کرد. بیشتر موشکهای ضد تانک شلیک و فراموش کن رادار تشخیص تابش فرو سرخ دارند که بر روی هدف قفل میکند. مشخصه دیگر این موشکها این است که بسیار گران هستند.

موشک توسن در رسته زرهی

کلت45

 
کلت ۱۹۱۱ سلاح کمری نیمه ‌اتوماتیکی است که از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۸۵ سلاح کمری سازمانی نیروهای مسلح آمریکا بود. اغلب آن را «ام۱۹۱۱» یا «کلت۴۵» می‌نامیدند. این سلاح در جنگ اول، جنگ دوم، جنگ کره و جنگ ویتنام بکار رفت. در ایران بیشتر به «کلت» مشهور است و دیگر سلاح‌هایی (مانند استار، براونینگ و غیره) را که شبیه به آن ساخته شده نیز کلت می‌گویند.کلت۱۹۱۱ را جان براونینگ طرح کرد. کالیبر اصلی این سلاح ۰‎٫۴۵ است ولی در کالیبرهای دیگر مانند ۰‎٫۳۸ و ‎۷٫۶۲ نیز ساخته شده است. این اسلحه که اسلحه کمری ارتش امریکابود، درسال 1985 با اسلحه کمری برتا 92ف س تعویض شد.
 
 
خصوصیات:

  • کالیبر: 45/0
  • وزن: 1077گرم
  • طول: 216میلیمتر
  • ظرفیت: 15
  • طول لوله: 128میلیمتر
از سال 1911 تا پایان جنگ جهانی اول یعنی 1917 بیش از یک میلیون قبضه از این سلاح تولید شد . از جمله کارخانه هایی که به تولید این سلاح دست زدند میتوان به ( کلت ، اسپرینگ فیلد ، رمینگتون ، بورافس ، پارا اردنانس کانادا ، ساویچ ) اشاره کرد .جواز ساخت این مدل به برخی کشورها مثل نروژ و آرژانتین نیز صادر شد.در خصوص فرآیند تست تپانچه های انتخاب شده توسط آمریکا جالب است بدانید که تنها تپانچه کلت ، ساخت آقای برونینگ و تپانچه نیمه اتوماتیک ساخت کارخانه ساویچ به مرحله پایانی تست راه یافتند. در این مرحله هر تپانچه می بایستی تا 6000هزار گلوله شلیک میکرد. پس از هر 100تیر شلیک ، اسلحه اجازه می یافت تا به مدت 5 دقیقه خنک شود و مجدداً یک شلیک 100 تیری دیگر ...و پس از هر 1000 گلوله شلیک اسلحه تمیز و روغنکاری می شد تا 6000 تیر شلیک به اتمام برسد.سپس تست شلیک اسلحه با خشابهای کیفیت پائین صورت می گرفت . بعضی از این خشابها کج شده بودند و برخی بخوبی جا نمی رفتند ولی اسلحه مورد نظر میبایستی بتواند با کمک این خشابها نیز شلیک کند.پس از این تست اسلحه مزبور را در مجاورت اسید ، گل ولای ، گردو خاک و ماسه قرار میدادند. سلاح کمری کالیبر 45 ساخت آقای برونینگ با سربلندی از تمامی این آزمایشات بیرون آمده و علامت استاندارد ارتش آمریکا را دریافت کرد.و ارتش آمریکا پس از تستهای طولانی و طاقت فرسا این تپانچه را پسندید و در سال 1911 با نام (M1911 ) را به تولید انبوه رسانید.


برخی از کارشناسان دلیل این موفقیت را نظارت مستقیم آقای برونینگ بر خط تولید کلت 45 میدانند. البته نباید نقش آقای(فردمور) که یکی از مهندسین جوان کارخانه کلت بود را در این موفقیت نادیده گرفت. کلت 45 را بایستی پدر تپانچه های نیمه خودکار دانست. این سلاح با گذر از یک قرن ، هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد .اما در سال 1980 کلت 45 جای خود را به تپانچه برتا مدل 92 که در آمریکا ساخته می شد ، داد.

مسلسل دستی S.A.F ساخت شیلی

 

مسلسل دستي S.A.F ، درواقع همان سلاح هجومي SIG540 مي باشد كه در سوئيس طراحي شده و در شيلي ساخته مي شود. در حال حاضر ، ارتش و تمامي نيروهاي مسلح كشور شيلي ، اين سلاح را به كار مي برند. اين سلاح داراي سيستم گلنگدن بسته است و سوزن آتش و مكانيزم ماشه آن ، كاملآ مشابه سلاح SIG540 مي باشد. ولي گلنگدن آن ، كمي با SIG540 تفاوت دارد. بدنه سلاح ، درواقع از دو قسمت تشكيل شده كه توسط دو پين در ابتدا و انتهاي سلاح به هم چفت مي شوند. برگه ناظم آتش اين سلاح داراي 4 حالت ضامن ، تكتير ، 3 تير و رگبار است. قنداق اين سلاح در دو نوع ثابت پلاستيكي و از بغل تاشو فلزي ساخته مي شود. نوع صداخفه كن دار و قنداق تاشو آن براي مقاصد ويژه طراحي و ساخته شده است. خشاب اين سلاح در دو نوع 20 و 30 تيري و از نوع پليمر مخصوص ساخته مي شود. خشاب ها داراي شيارهاي مخصوصي هستند و مي توان 3 يا 4 خشاب را از بغل به هم متصل كرد تا عمل تعويض خشاب ، سريع تر انجام شود. دستگاه نشانه روي سلاح ، در جلو از نوع مگسك و در عقب از نوع شكاف دار چرخشي و قابل تنظيم مي باشد.

 

مشخصات فني:
كاليبر: 9 × 19 پارا
وزن: 2700 گرم بدون خشاب
طول: با قنداق باز 640 ميليمتر ، با قنداق بسته 410 ميليمتر
طول لوله: 198 ميليمتر
ظرفيت خشاب: 20 تير و 30 تير
نواخت تير علمي: 1280 تير در دقيقه
برد مفيد: 150 متر

PATRIOT OR MIM-O14



یک سیستم دفاع هوایی موشکی هدایت شونده است که توانایی مقابله با موشک های بالستیک تاکتیکی , موشک های کروز, و هواپیماهای پیشرفته (به طور پایه پرنده های هوا_تنفس )را در تمامی شرایط آب و هوایی ودر هر ارتفاعی داراست.ویژگیهای کلیدی سیستم PATRIOT رادار مرکب چندکاره, هدایت تعقیب از طریق موشک و نرم افزار مدرن و همچنین عملکرد خودکار گسترده است. PATRIOTیا (MIM-104 )توسط کمپانی (ریتیون) در ماساچوسف و شعبه موشک ها وکنترل آتش کمپانی (لاکهید مارتین ) در فلوریدا ساخته شده است. علاوه بر ایالات متحده , کشورهای آلمان  , یونان, رژیم اشغال گر قدس, ژاپن , کویت, هلند, عربستان سعودی و تایوان نیز مجهز به این موشک هستندومصر نیز به تازگی صاحب این سیستم دفاع موشکی توانمند شده است. سیستم دفاع موشکی PATRIOT به طور گسترده در عملیات اخیر تهاجم به عراق شرکت داشته وبا استقرار در کویت موفق به از بین بردن تعدادی از موشک های عراقی شلیک شده به کویت شد. شایان توجه است در عملیات مذکور از نسل جدید این سیستم یعنی PAC-3 وموشک های باهدایت پیشرفته تر استفاده شده بود.




موشک:موشک PATRIOT مجهز به سیستم هدایت تعقیب از طریق موشک(TVM) بوده ودر دستور های اصلاح نیمه راه طرف مرکز کنترل درگیری متحرک به سیستم هدایت ارسال می شود. سیستم هدف یابی در این موشک هدف را در مرحله پایانی پرواز موشک به سوی آن یافته ودادها را از طریق Downlink (مسیر انتقال سیگنال از پرنده به زمین )سیستم TVM ورادارزمینی به مرکز کنترل درگیری متحرک جهت محاسبات اطلاح نهایی مسیر موشک ارسال می کند ودستورات اصلاح را مسیر از طریق Uplink (مسیر انتقال سیگنال از زمین به پرنده ) به هدایت ردگیری موشک ارسال می گردد. قابل ذکر است یک سرجنگی با قدرت انفجاری بالا به وزن 90 کیلوگرم نیز در بخش هدایت نهایی قرار دارد. برد این موشک 70 کیلو متر و حداکثر ارتفاع بیش از 24 کیلومتر می باشد. حداقل زمان پرواز موشک نیز از دو بخش زمان مسطح شدن در کمتر از 9 ثانیه و حداکثر زمان پرواز در حدود 4/3 دقیقه تشکیل یافته است.

مدل بهسازی شدهPtriot Gem+ :کمپانی ریتیون برنامه ارتقای سیستم دفاع موشکی Patriot PAC-2 را تا سطح Guidanced Enhanced missile یا GEM+ به اجرا در آورده است. ناگفته نماند موشکGEM+ توانایی دفاع در برابر موشک های هوا- تنفس, کروز بالستیک راداراست. اولین موشک های بهسازی شده در نوامبر سال 2002 به ارتش ایالات متحده تحویل داده شده اند و تا کنون از 376 موشک که قرار است مورد ارتقا و بهسازی قرار بگیرد حدود 230 موشک عملیاتی هستند.



مدل با توانایی های پیشرفته Patriot Advanced Capabilit PAC-3 :بعنوان مهمترین برنامه بهسازی و ارتقای سیستم دفاع موشکی Patriot شناخته می شود. موشک Patriot PAC-3 موثر بودن علیه اهداف تاکتیکی مانند موشک های بالستیک و کروز را با استفاده از تکنولوژی پیشرفته hit-kill (برخورد مستقیم بدنه به بدنه موشک به هدف )افزایش داده است.قابل ذکر است سیستم هدایت موشک تخریب هدف را با انرژی جنبشی ناشی از برخورد به هدف از دماغه موشک امکان پذیر می سازد. برای مقایسه نیز قابل ذکر است که پرتاب کننده PAC-3 ظرفیت شش موشک را دارد و دردر حالی که PAC-2  ظرفیت فقط چهار موشک رادارد.PAC-3 در اواخر سال 1999 وارد مرحله تولید کم تعداد اولیه شد و تا سپتامبر 2001 تعداد 92 فروند از این سیستم ها تحویل داده شده اند. قرارداد تحویل 88 فروند در دسامبر سال 2002 و12 فروند دیگر در مارس 2003 امضا شد و متعاقبا این موشک ها در مارس و آوریل 2003 در عملیات تهاجم به عراق شرکت داده شدند.در فوریه 2004 لاکهید مارتین سفارشی مبنی بر تحویل 159 فروند سیستم PAC-3 که شامل 22 جایگزین برای موشک های شلیک شده در عراق نیز بود دریافت کرد که تا اواخر سال 2006 تحویل خواهند شد. یک شفارش 156 فروندی نیز در فوریه 2005 داده شده است که از این تعداد 32 فروند برای هلند و 16 فروند برای ژاپن است. امکان تحویل این موشک ها به کره جنوبی و تایوان وآلمان نیز وجود دارد.




ایستگاه (سکوی) پرتاب M901 :ایستگاه M-901 موشک های PATRIOT را حمل ونشانگیری و شلیک می کند. هر کدام از این پرتاب کننده ها مجهز به چهار موشک هستند. این پرتاب کننده ها ارتباط خود را از طریق باند VHF یا خط ارتباط دادهای فیبر نوری با ایستگاه (مرکز )کنترل درگیری ارتباط قبل از شلیک و همچنین مرحله هدایت آتش برقرار می سازد.

ایستگاه (مرکز)کنترل درگیری:ایستگاه کنترل درگیریAN/MSQ-104 تنها بخشی از واحد آتش PATRIORT بوده که تحت نظارت مستقیم کاربر (انسان) است. ایستگاه کنترل درگیری امکان ارتباط با ایستگاه پرتاب واحدهای دیگر آتشبار PATRIOT  وبالاخره مراکز بالاتر فرماندهی را دارد.سه کاربر در این ایستگاه کنترل حضور داشته که دارای دو صفحه فرمان (کنسول) ویک ایستگاه ارتباطات با سه ترمینال رله رادیویی هستند. کامپیوتر کنترل تسلیحات دیجیتال نیز در کنار ترمینال های ارتباط داده ای VHF  قرار گرفته است.




رادار:رادار مرکب AN/MPQ-53 وظیفه جستجو ,کشف , ردگیری , شناساییو ردگیری خود موشک وهدایت و همچنین عملکرد اقدامات متقابل ضد ضد – الکترونیکی (ECCM) رابرعهده می گیرد. باید اضافه شود برد این سیستم راداری حدود 100 کیلومتر بوده و ظرفیت ردگیری 100 هدف مختلف وهدایت 9 موشک را به طور همزمان دارد.رادارهای ارتش ایالات متحده توسط ریتیون بهسازی شده اند که این کیت ارتقائ و بهسازی قدرت بیشتری برای رادارو اضافه شدن توانایی باند وسیع که در نهایت موجب بهبود تشخیص هدف می شود را به دنبال داشته است.

درگیری با هدف:درگیری با هدف می تواند در سه حالت دستی و نیمه خودکار و تمام خودکار انجام پذیرد.زمانی که تصمیم برای درگیری با هدف گرفته می شود ایستگاه کنترل درگیری سکو یا سکوی های پرتاب را انتخاب کرده و داده های قبل از پرتاب به موشک انتخاب شده ارسال می شود. بعداز پرتاب رادار مذکور موشک را زیر نظر خود گرفته و (PAC UP LINKE) دستورات وDownlink مربوط به TVM امکان نظارت برموشک را ایجاد کرده و هدایت موشک را یه وسیله کامپیوتر کنترل تسلیحات امکان پذیر می سازد. در حالی که موشک به هدف نزدیک می شود سیستم هدایت TVM فعال شده و موشک به سمت هدف هدایت می شود در نهایت یک چاشنی مجاورتی نیز سر جنگی انفجاری موشک را در لحظه برخورد منفجر می کند که به تخریب کلی هدف می انجامد.


زير دريايي هاي پرتاب كننده موشك بالستيك(SLBM)

زير دريايي هاي پرتاب كننده موشك بالستيك(SLBM)

 

اولين تست موفق اين نوع از موشك ها در جنگ جهاني دوم و توسط نيروي دريايي المان

(زير دريايي U-boats) انجام گرفت.اين زير دريايي دو سكوي پرتاب داشت.در اين مدل و ديگر موشك هاي بالستيك شليك شونده از زير دريايي(SLBM),نياز به حضور زير دريايي در سطح اب بود.اما بعد از جنگ جهاني دوم سيستم هاي پرتاب به سرعت پيشرفت كرده و براي پرتاب موشك از زير اب تطبيق داده شدند.در سپتامبر سال 1955 اتحاد جماهير شوروي اولين كشوري بود كه موشك بالستيك را از زير دريايي پرتاب كرد.


موشك هاي بالستيك مورد استفاده در زير دريايي ها اهميت استراتژيك خيلي زيادي بعد از شروع جنگ سرد براي كشورهاي روسيه و امريكا داشتند,زيرا امكان از بين بردن سيلو ها و حتي سكوهاي پرتاب موشك وجود دارد.امازير دريايي ها ميتوانند نقش تعيين كننده اي در يك مناقشه و حتي يك جنگ داشته باشند چون يك زير دريايي مكان مشخصي ندارد و شناسايي ان نيز به سختي امكان پذير است.زير دريايي ميتواند خود را به نزديك ترين نقطه به دشمن برساند و اقدام به شليك موشك كند.امروزه زير دريايي ها با استفاده از راكتورهاي هسته اي توان حركتي وسيعي دارند و ميتوانند مدت هاي زيادي را در زير اب بمانند.

كشورهاي دارنده موشك هاي بالستيك شليك شونده از زير دريايي (SLBM): 

فرانسه:

  M45 SLBM

M51 SLBM 

 M4 SLBM 

امريكا و انگليس:

Polaris missile 

Poseidon missile 

Trident missile 

شوروي سابق(روسيه فعلي):

SS-N-4  

SS-N-5

SS-N-6

SS-N-8

SS-N-17

SS-N-18

R-39 missile
SS-N-23
SS-NX-30 

چين:

JL-1 و JL-2 (در دست طراحي)

هند:

Sagarika (دردست طراحي)

 

 

زير دريايي هاي مخصوص موشك هاي بالستيك (SSBNs)  :

Benjamin Franklin class submarine امريكا   

Triomphant class submarine فرانسه

Ohio class submarine امريكا

Resolution class submarine انگلستان

Vanguard class submarine   انگلستان

List of NATO reporting names for ballistic missile submarineروسيه 

● Xia class submarine چين

جنگنده F-7



  F-7و يا به قول خود چينيها J-7 اين جنگنده ساخت شركت شينيانگ چين است و در اصل نسخه ي چيني جنگنده هاي MIG-21 است كه در چين بصورت تحت امتياز توليد گرديده البته چيني ها در طول اين سالها تغييرات عمده اي در اين جنگنده داده اند من جمله اينكه بالاها از نو طراحي گرديد و مساحت كلي بالها افزايش يافت الكترونك پروازي و راداري با انواع فرانسوي تعويز شد نمايشگر هاي hud بر روي آنها اضافه گرديد.


در مورد سلاح هم از انواع PL-7 (موشك R-60 روسي كه در چين مهندسي معكوس شده)و توپ 20 ميليمتري البته اين هواپيما در درجه اول يك رهگير است!!!!



البته من بعيد ميدونم امروزه كگاري ازش بر بياد بهر حال اين پرنده ي پيرترن جنگنده ي در حال توليد در جهان است.


 جالب اينكه بيشتر تعداد توليد هواپيماي جت هم به نام خودش كرده تا حالا بيش از 11 هزار فروند J-7/MIG.21 براي 21 كشور توليد گرديده اين هواپيما بقدري زياده كه همين چند وقت پيش يه تاجر چيني يكيشو تو يه حراج خريدّ!!!!؟البته تو جنگها هم مثل ابر بهار شكار ميشه بيشترين خريدارش هم پاكستانه كه هنوز هم ميخره.


در مورد موتورش چينيا ها از موتور Liyang Wopen-7B استفاده كردن كه سرعتشو به بيش از 2.05 ماخ ميرسونه (سريعه نسبتا)
به هر حال هيچ آينده اي براي اين جنگنده قابل تصور نيست
مشخصات:

موتور:Liyang Wopen-7 با رانش 59.82 kN

بيشينه سرعت:2.05 ماخ



ابعاد:
(48.83 ft (14.89 m) including probe
Wingspan 23.46 ft (7.154 m)
Height 13.46 ft (4.10 m)

سلاح:PL-2, PL-5, PL-7, Magic و....









سلاح دورزن Truvelo ، ساخت آفريقاي جنوبي


اين سلاح دوربين دار كاليبر 50/0 ، در سال 1990 و توسط كارخانه Truvelo طراحي و ساخته شد. هدف از ساخت اين سلاح ، ارائه يك تفنگ دقيق و قدرتمند براي مقابله با خودروهاي سبك زرهي بود. ضريب خطاي اين سلاح ، معادل MOA1 مي باشد كه حاكي از مهندسي ساخت فوق العاده آن است. برد اين سلاح در حدود 1500 متر اعلام شده كه گلوله هاي آن ، خاصيت كشندگي خود را تا برد بيشتري هم حفظ مي كنند. بدنه سلاح از جنس فولاد ساخته شده است. گلنگدن آن ، در جلو داراي 2 زبانه و در عقب داراي يك زبانه است كه درون بدنه سلاح چفت مي شوند. زبانه عقبي سلاح درواقع زائده اي است كه سوزن آن را عقب مي كشد. لوله سلاح از نوع شياردار خنك شونده و شعله پوش آن از نوع كاهنده لگد است. اين سلاح ، در دو نوع خشابدار 5 تيري و بدون خشاب تكتيرزن ساخته مي شود. يك دوپايه مخصوص در جلو و يك دستگيره عمودي در زير قنداق كشويي و آلومينيومي آن ، باعث حفظ هرچه بيشتر تعادل سلاح در هنگام شليك مي شود. اين سلاح ، فاقد شكاف درجه و مگسك نشانه روي است. ولي به ريل يونيورسال مجهز شده تا قابليت نصب انواع دوربين را داشته باشد.



مشخصات فني:
كاليبر: 99 × 7/12
طول سلاح: 1510 ميليمتر
طول لوله: 950 ميليمتر
وزن سلاح: 16 كيلوگرم
مكانيزم: گلنگدن دستي
ظرفيت خشاب: 5 تير

هميكوپتر تهاجمي ميل 28


میل Mi-28 از جدیدترین هلیکوپترهای تهاجمی روسیه است که در سال 2003 بر رقیب خود یعنی کاموف Ka-50 غلبه کرد ( مدل Mi-28N ) و به عنوان جانشین هلیکوپتر تهاجمی قدیمی Mi-24 در ارتش سرخ انتخاب شد. طراحی Mi-28 که Havoc به معنای ویرانی خوانده می شود در دهه 1970 میلادی برای جانشینی Mi-24 شروع شد. Mi-28 دارای بیشینه سرعت 300 کیلومتر در ساعت بوده و قابلیت پرواز به عقب و اطراف با حداکثر سرعت 100 کیلومتر در ساعت را دارد. همچنین می تواند در حالت ایستا 45 درجه در ثانیه بچرخد. در آگوست 1996 شرکت میل پیش نمونه مدل تهاجمی در شب و هر گونه شرایط آب و هوایی را با نام Mi-28N Night Havoc به نمایش گذاشت.


 Mi-28 از طرحی تقریبا ساده برخوردار بوده و با دیگر هم رده های خود به لحاظ ظاهری تفاوت چندانی ندارد. خلبان و افسر تسلیحات/سیستم در دو کاکپیت جدا و پشت سر هم در زیر کاناپی های اختصاصی قرار گرفته اند. ارابه فرود Mi-28 مثل AH-64 آپاچی و یورو کاپتر تایگر از سه چرخ غیر قابل جمع شونده تشکیل یافته است که به همراه جایگاه خدمه با جذب نیروهای وارد باعث سالم ماندن آنها در برخوردهای شدید با زمین حتی با سرعت 12 متر در ثانیه (در برخورد عمودی)می شود. Mi-28 از دو موتور توربو شفت TV3-117VMA هر کدام با قدرت 2465 اسب بخار نیرو می گیرد که علائم حرارتی آن نسبت به Mi-24 کمتر شده است.


تیغه های 5 تایی ملخ اصلی از مواد کمپوزیت ساخته شده و روتور عقبی مانند AH-64 بصورت دو تیغه دو ملخی است. طراحی منحصر بفرد روتور Mi-28 به آن اجازه فرود و ادامه پرواز حتی با تیغه های روتور اصلی آسیب دیده را می دهد. تیغه های جدیدتر نصب شده بر روی Mi-28N در مقابل گلوله های توپ 30 میلیمتری نیز مقاوم هستند. خدمه هلیکوپتر پشت سر هم قرار گرفته اند بطوریکه خلبان در پشت و افسر تسلیحات/سیستم در قسمت جلو قرار می گیرد. کابین خدمه هم زره پوش شده است بطوریکه شیشه جلو در مقابل گلوله های 7.62 و 12.7 و تکه های توپ های 20 میلیمتری مقاوم است.